تاریخچه آذربایجان

نویسنده وبلاگ

   بنام خدا

ضمن عرض سلام خدمت بازدید کنندگان محترم

اینجانب ج.ه. هستم امیدوارم با نظرات ارزشمند خود مرا در هرچه کاملتر

 کردن این وبلاگ یاری کنید*

 

اهداف وبلاگ : شناخت قدمت تاریخ و فرهنگ و تمدن و زبان مردمان آذربایجان

خلاصه مطالب وبلاگ:

1-      تاریخ آذربایجان از زمان قبل از اسلام

2-      نقد و بررسی هویت کهنسال آذربایجان با اشاره به مطالب زیر:

     الف- الهیه دده قورقورد

     ب-  گرگ در اساطیر ترک

     ج-  هنر  ساز و عاشیقی و قدمت آن

     د-  مبارزان نامدار آذربایجان  ( بابک قهرمان * ستار خان * باقر خان * شیخ محمد خیابانی* )

     ن- قدمت ادبیات آذری و جایگاه زبان ترکی در مقایسه با سایر زبانها

     ک- شاعران و نویسندگان نامدار آذربایجان ( استاد شهریار * صمد بهرنگی * و ....... )

 

                                         

 

نویسندگان وبلاگ احتیاط کنید شما از راههایی که در ادامه مطلب گنجانده شده ردیابی میشوید


ادامه مطلب
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط ج ه  | 

یاشاسن آزادلیغه یاشاتماق اوچن یاشیان ملت

الف‌ ـ تاريخچه‌ اجمالي‌ آذربايجان‌ قبل‌ از اسلام 
 
  
مورخان‌ يونان‌ باستان‌ آذري‌ها را آلبانيايي‌ مي‌نامند از اقوام‌ كهن‌ ساكن‌ قفقاز خاوري‌ كه‌ در سده‌ نهم‌ پيش‌ از ميلاد در يكي‌ از استان‌هاي‌ تابع‌ دولت‌ باستاني‌ ماد زندگي‌ مي‌كردند. سرزمين‌ آذربايجان‌ در روزگار امپراتوري‌ هخامنشيان‌ بخشي‌ از ايران‌ بود و زماني‌ كه‌ در سال‌ 328 پيش‌ از ميلاد امپراتوري‌ هخامنشي‌ به‌ دست‌ اسكندر مقدوني‌ منقرض‌ گرديد، نام‌ آذربايجان‌ از آتورپات‌ اقتباس‌ شد و به‌ وسيله‌ مورخان‌ يوناني‌ در نوشته‌ها و متن‌هاي‌ تاريخي‌ منتشر گرديد. پس‌ از فروپاشي‌ شاهنشاهي‌ هخامنشي‌، تابعيت‌ آذربايجان‌ از ايران‌ هم‌چنان‌ ادامه‌ يافت‌ و پس‌ از جانشينان‌ اسكندر، اشكاني‌ها و ساسانيان‌ نيز بر خطه‌ آذربايجان‌ حكم‌فرمايي‌ داشتند. ناگفته‌ نماند در آن‌ زمان‌ دين‌ مردم‌ آذربايجان‌ زردشتي‌ و ماني‌ بوده‌ است‌.
 
 
ب‌ ـ تاريخچه‌ اجمالي‌ آذربايجان‌ در زمان‌ ورود اسلام
 
در سال‌ 642 بعد از ميلاد، اعراب‌ مسلمان‌، آذربايجان‌ را تصرف‌ كردند. مردمان‌ آذربايجان‌ در سال‌ 20 ق‌. اسلام‌ آوردند و ظاهراً اولين‌ والي‌ اسلامي‌ آذربايجان‌ حذيفة بن‌ اليمان‌ بوده‌ است‌ كه‌ در سال‌ 22 ق‌. به‌ اين‌ سمت‌ منصوب‌ گرديده‌ است‌. بعدها در زمان‌ حاكميت‌ و ولايت‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌7 اشعث‌ بن‌ قيس‌ والي‌ آذربايجان‌ شد. در نهج‌البلاغه‌ نامه‌اي‌ از علي‌7 به‌ اشعث‌ با اين‌ مضمون‌ وجود دارد:
«الي‌ الاشعث‌ بن‌ قيس‌ عامل‌ آذربيجان‌:
«و ان‌ّ عملك‌ ليس‌ لك‌ بطعمةٍ و لاكنّه‌ في‌ عنقك‌ امانة و انت‌ مسترعي‌ لمن‌ فوقك‌. ليس‌ لك‌ ان‌ تفتات‌ في‌ رعيةٍ و لا تخاطر الّا بوثيقةٍ و في‌ يديك‌ مال‌ٌ من‌ مال‌ الله‌ عزّوجل‌ّ و انت‌ من‌ خزّانه‌، حتّي‌ تسلّمه‌ الي‌ و لعلي‌ الّا اكون‌ شرّ ولاتك‌ لك‌؛ همانا پست‌ فرمانداري‌ براي‌ تو وسيله‌ آب‌ و نان‌ نبوده‌، بلكه‌ امانتي‌ در گردن‌ توست‌. بايد از فرمانده‌ و امام‌ خود اطاعت‌ كني‌، توحق‌ نداري‌ نسبت‌ به‌ رعيت‌ استبداد ورزي‌ و بدون‌ دستور به‌ كار مهمي‌ اقدام‌ نمايي‌، در دست‌ تو اموالي‌ از ثروت‌هاي‌ خداي‌ بزرگ‌ و عزيز است‌ و تو خزانه‌ دار آني‌ تا به‌ من‌ بسپاري‌، اميدوارم‌ براي‌ تو زمامدار بدي‌ نباشم‌».
اين‌ نامه‌ پس‌ از جنگ‌ جمل‌ در شعبان‌ سال‌ 36 ق‌. در شهر كوفه‌ نوشته‌ شده‌ است‌. (نهج‌البلاغه‌، نامه‌ 5، ص‌ 244).
طي‌ سده‌هاي‌ هفتم‌ تا دهم‌ ميلادي‌، راه‌ تجارتي‌ معروف‌ و مهم‌ آن‌ زمان‌ كه‌ اروپا را به‌ آسياي‌ شرقي‌ متصل‌ مي‌ كرد و به‌ جاده‌ ابريشم‌ معروف‌ مي‌باشد، از اين‌ سرزمين‌ عبور مي‌كرد و به‌ رونق‌ اقتصادي‌ آن‌ كمك‌ مي‌نمود. از سال‌ 814 تا 837 بابك‌ خرم‌ دين‌ كه‌ اهل‌ آذربايجان‌ بود، عليه‌ اعراب‌ قيام‌ كرد و سرزمين‌ آذربايجان‌ را در مدت‌ كوتاهي‌ از دست‌ خلفاي‌ عباسي‌ درآورد. از سده‌ يازدهم‌ تا چهاردهم‌ ميلادي‌، تركان‌ سلجوقي‌، آذربايجان‌ و حوزه‌ قفقاز را تصرف‌ كرده‌ و فرهنگ‌ و زبان‌ تركي‌ را در آن‌ سرزمين‌ به‌ صورت‌ گسترده‌ رواج‌ دادند.
ظاهراً مردم‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ در زمان‌ حاكميت‌ پادشاهان‌ صفويه‌ شيعه‌ شدند. تا آن‌ زمان‌ مردم‌ آذربايجان‌ سنّي‌ و حنفي‌ مذهب‌ بودند. (Azrbaycan 7-9 srlrd, Ziya Bدnyadov, , 1989, sh : 851, Bak1Dخvlt n riyyat)
 
 
ج‌ ـ تاريخچه‌ آذربايجان‌ در سده‌هاي‌ بعد از ورود اسلام
 
بين‌ سده‌هاي‌ پانزدهم‌ و شانزدهم‌، دولت‌ صفوي‌ به‌ دست‌ شاه‌ اسماعيل‌ اول‌ پايه‌ گذاري‌ شد و صفويان‌ كه‌ آذري‌تبار بودند بر اين‌ خطه‌ نيز حكم‌فرمايي‌ كردند و آذربايجان‌ را به‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ استان‌هاي‌ ايران‌ تبديل‌ نمودند. طي‌ سده‌هاي‌ شانزدهم‌ تا هجدهم‌، آذربايجان‌ يا قفقاز خاوري‌ صحنه‌ زد و خوردها و جنگ‌ هاي‌ مكرر بين‌ ايران‌ و عثماني‌ بود. (Azrbaycan 7-9 srlrd, Ziya , 1989, sh : 2501, Bak1Bدnyadov, Dخvlt n riyyat) و در سده‌ هجدهم‌، امپراتوري‌ روسيه‌ نيز پا به‌ ميدان‌ گذاشت‌ و به‌ سوي‌ جنوب‌ دست‌اندازي‌ نمود. تا اين‌ زمان‌، بيشتر خانات‌ آذربايجان‌ در تابعيت‌ ايران‌ قرار داشت‌، ولي‌ در اوايل‌ سده‌ نوزدهم‌، روس‌ها كه‌ به‌ نواحي‌ در تصرف‌ ايران‌ تجاوز كرده‌ بودند، با ايران‌ به‌ جنگ‌ پرداختند و پس‌ از دو جنگ‌ بزرگ‌، بر اساس‌ پيمان‌هاي‌ گلستان‌ در سال‌ 1813 و تركمنچاي‌ در سال‌ 1828، آن‌ قسمت‌ از آذربايجان‌ را كه‌ در شمال‌ رود ارس‌ قرار داشت‌ به‌ خاك‌ خود ضميمه‌ نمودند.
 
تاريخچه‌ كوتاه‌ جمهوري‌ آذربايجان
 
چنان‌چه‌ گفته‌ شد، در پي‌ جنگي‌ كه‌ در سال‌ 1813 م‌. ميان‌ ايران‌ و روسيه‌ درگرفت‌ آذربايجان‌ به‌ تصرف‌ روس‌ها درآمد و معاهده‌ گلستان‌ در سال‌ 1813 م‌. به‌ اين‌ الحاق‌ رسميت‌ بخشيد و در سال‌ 1828 پس‌ از جنگ‌ دو ساله‌ ميان‌ ايران‌ و روسيه‌ نخچوان‌ نيز به‌ موجب‌ عهدنامه‌ تركمنچاي‌ به‌ روسيه‌ ضميمه‌ شد.
با پيدا شدن‌ منابع‌ نفت‌ در آذربايجان‌، موقعيت‌ اين‌ سرزمين‌ اهميت‌ يافت‌ و در سال‌ 1901 حزب‌ ملي‌گراي‌ مساوات‌ پايه‌ گذاري‌ شد و در تابستان‌ 1918 استقلال‌ اين‌ كشور را اعلام‌ نمود. استقلال‌ آذربايجان‌ بيش‌ از دو سال‌ دوام‌ نياورد، زيرا در اثر انقلاب‌ اكتبر ولاديمير ايليچ‌ لنين‌ در روسيه‌، آذربايجان‌ هم‌ تحت‌ تاثير بلشويك‌ها قرار گرفت‌ و به‌ طور رسمي‌ انقلاب‌ را پذيرفته‌ و به‌ حاكميت‌ ماركسيستي‌ تن‌ داد. ارتش‌ سرخ‌، باكو را تصرف‌ كرد و آذربايجان‌ را تحت‌ كنترل‌ شوروي‌ درآورد و جمهوري‌ شوروي‌ سوسياليستي‌ آذربايجان‌ را تشكيل‌ داد. در سال‌ 1922 همراه‌ با ارمنستان‌ و گرجستان‌، به‌ طور مشترك‌ جمهوري‌ شوروي‌ سوسياليستي‌ ماوراي‌ قفقاز را تشكيل‌ دادند. در اوايل‌ دهه‌ 1920 تلاش‌هاي‌ ملي‌ گرايانه‌ مردم‌ آذربايجان‌، مسكو را بر آن‌ داشت‌ تا منطقه‌ قره‌ باغ‌ را كه‌ قبلاً جزئي‌ از خاك‌ آذربايجان‌ بود، به‌ يك‌ جمهوري‌ خودمختار مبدل‌ كند.
در دسامبر 1936 جمهوري‌ شوروي‌ سوسياليستي‌ ماوراي‌ قفقاز منحل‌ شد و آذربايجان‌، با عنوان‌ جمهوري‌ شوروي‌ سوسياليستي‌ آذربايجان‌، ضميمه‌ اتحاد شوروي‌ شد.
بين‌ سال‌هاي‌ 1969 تا 1982 رهبري‌ حزب‌ كمونيست‌ آذربايجان‌ در دست‌ حيدر علي‌اف‌ قرار گرفت‌ و موقعيت‌ او مورد تاييد مسكو واقع‌ شد. در سال‌ 1986 هنگامي‌ كه‌ ميخائيل‌ گورباچف‌ رهبري‌ اتحاد شوروي‌ را در دست‌ داشت‌ و سياست‌ گلاسنوست‌ و پروستروئيكا را اعلام‌ نمود، اعتصابات‌ و جنبش‌هاي‌ سياسي‌ متعددي‌ با رهبري‌ جبهه‌ خلق‌ آذربايجان‌ به‌ وجود آمد و اين‌ جبهه‌ خواستار حقوق‌ بيشتر مردم‌ و انتخابات‌ آزاد و استقلال‌ اقتصادي‌ شد و علاوه‌ بر آن‌، در مقابل‌ ادعاي‌ ارمنستان‌ نسبت‌ به‌ قره‌ باغ‌، ايستادگي‌ و مخالفت‌ كرد و منطقه‌ مزبور را جزئي‌ از آذربايجان‌ دانست‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، دامنه‌ اختلافات‌ و زد و خورد ميان‌ آذربايجان‌ و ارمنستان‌ بالا گرفت‌ تا حدي‌ كه‌ در سال‌ 1988 ارامنه‌ شهرهاي‌ سومقاييت‌ و باكو اين‌ شهرها را ترك‌ كردند. به‌ دنبال‌ اين‌ امر، مبارزان‌ آذري‌ با ارامنه‌ به‌ جنگ‌ و زد و خورد پرداختند و شوراي‌ عالي‌ ارمنستان‌ خواستار جدايي‌ از آذربايجان‌ و پيوستن‌ به‌ ارمنستان‌ شد و در مقابل‌، شوراي‌ عالي‌ آذربايجان‌ نيز آن‌ را به‌ طور صريح‌ رد كرده‌ و غير قانوني‌ دانست‌ و از سوي‌ ديگر، ارمنستان‌، قره‌ باغ‌ را جزئي‌ از خاك‌ خود اعلام‌ نمود.
جمهوري‌ آذربايجان‌ در سي‌ ام‌ اوت‌ 1991 م‌. اعلام‌ استقلال‌ نمود. بعد از اين‌ تاريخ‌، در سال‌ 1991 استقلال‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ به‌ وسيله‌ هيئت‌ رئيسه‌ اتحاد شوروي‌ تصويب‌ شد و سپس‌، در هجدهم‌ اكتبر همان‌ سال‌ به‌ استقلال‌ كامل‌ دست‌ يافت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌، انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ برگزار شد و حزب‌ كمونيست‌ منحل‌ گرديد و اياز مطلب‌ اف‌ به‌ رياست‌ جمهوري‌ رسيد. در 22 دسامبر 1991 جمهوري‌ آذربايجان‌ در جامعه‌ كشورهاي‌ مستقل‌ مشترك‌ المنافع‌ پذيرفته‌ شد و در دوم‌ فوريه‌ 1992 به‌ عضويت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد درآمد. ضمن‌ اين‌كه‌ جنگ‌ و زد و خوردها بين‌ مبارزان‌ مسلح‌ ارمني‌ و آذري‌ شدت‌ يافت‌ و اياز مطلب‌ اف‌ از كار بركنار شده‌ و يعقوب‌ محمداف‌ به‌ جاي‌ او نشست‌.
در آوريل‌ سال‌ 1992 نبرد ميان‌ آذري‌ها و ارمني‌ها دامنه‌ وسيعي‌ پيدا كرد و به‌ نخجوان‌ نيز كشيده‌ شد. در مه‌ 1992 پارلمان‌ آذربايجان‌ دوباره‌ به‌ روي‌ كار آمدن‌ اياز مطلب‌ اف‌ را تاييد نمود و به‌ اين‌ بهانه‌ رهبران‌ ملي‌ و اعضاي‌ جبهه‌ خلق‌، ساختمان‌ پارلمان‌ را محاصره‌ كرده‌ و خواستار بركناري‌ مطلب‌ اف‌ شدند و سرانجام‌ پس‌ از دو روز تظاهرات‌ و زد و خوردهاي‌ خياباني‌ مطلب‌ اف‌ بار ديگر بركنار شد و محمداف‌ به‌ رياست‌ جمهوري‌ رسيد.
در سال‌ 1992 ابوالفضل‌ ايلچي‌ بيگ‌، رهبر جبهه‌ خلق‌ در انتخابات‌ پيروز شد و به‌ رياست‌ جمهوري‌ رسيد و در پي‌ آن‌ دامنه‌ نبرد بين‌ آذربايجان‌ و ارمنستان‌ گسترش‌ يافت‌ و ارامنه‌ پيروزي‌هايي‌ به‌ دست‌ آوردند. در همين‌ زمان‌ آذربايجان‌ كه‌ به‌ آمريكا و غرب‌ نزديك‌ شده‌ بود، از جامعه‌ كشورهاي‌ مشترك‌المنافع‌ خارج‌ شد و الفباي‌ لاتين‌ را جاي‌گزين‌ الفباي‌ سيريل‌ كرد.
هم‌زمان‌ با اين‌ تحولات‌، حيدر علي‌اف‌، رئيس‌ شوراي‌ عالي‌ نخجوان‌ به‌ رياست‌ مجلس‌ ملي‌ آذربايجان‌ برگزيده‌ شد و ابوالفضل‌ ايلچي‌ بيگ‌ بر اثر فشارهاي‌ صورت‌ حسين‌ اف‌ از رياست‌ جمهوري‌ كناره‌ گرفت‌ و به‌ نخجوان‌ گريخت‌ و حيدر علي‌اف‌ از سوي‌ مجلس‌ به‌ طور موقت‌ عهده‌دار رياست‌ جمهوري‌ شد و صورت‌ حسين‌ اف‌ را به‌ نخست‌ وزيري‌ برگزيد. در همه‌ پرسي‌ اكتبر سال‌ 1993 حيدر علي‌اف‌ به‌ طور رسمي‌ به‌ رياست‌ جمهوري‌ رسيد و آذربايجان‌ بار ديگر به‌ عضويت‌ جامعه‌ كشورهاي‌ مشترك‌المنافع‌ درآمد.
اختلاف‌ بر سر مالكيت‌ قره‌ باغ‌ كه‌ هم‌چنان‌ به‌ قوت‌ خود باقي‌ بود، پيروزي‌هاي‌ بيشتري‌ نصيب‌ ارامنه‌ كرد و تمام‌ خاك‌ قره‌ باغ‌ و حتي‌ بخش‌هايي‌ از سرزمين‌ آذربايجان‌ به‌ تصرف‌ ارامنه‌ درآمد.
اقداماتي‌ كه‌ از طرف‌ كشورهاي‌ مختلف‌ و جوامع‌ بين‌ المللي‌ صورت‌ گرفته‌، تاكنون‌ بي‌ نتيجه‌ مانده‌ و بحران‌ قره‌ باغ‌ آسيب‌هاي‌ فراواني‌ بر اقتصاد كشور نوپاي‌ آذربايجان‌ وارد ساخته‌ است‌. (امير احمديان‌، 1382، ص‌ 54).
 
منطقه‌ خودمختار قره‌ باغ‌ كوهستاني
 
از سال‌ 1918 مقامات‌ بلشويكي‌ مسكو بر اين‌ تصميم‌ مردّد بودند كه‌ منطقه‌ ناگورنو قراباغ‌ (قره‌ باغ‌ كوهستاني‌) كه‌ در دل‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ قرار دارد بايد به‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ منضم‌ شود و يا به‌ كشور ارمنستان‌ ملحق‌ گردد. سرانجام‌ در سال‌ 1923 منطقه‌ مزبور را به‌ يكي‌ از استان‌هاي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ تبديل‌ نمودند و سال‌ها بعد اعتصاب‌ عمومي‌ سال‌ 1988 اولين‌ نشانه‌هاي‌ بي‌ ثباتي‌ در اين‌ گوشه‌ از خاك‌ كشور اتحاد جماهير شوروي‌ را آشكار ساخت‌. در سال‌ 1991 پارلمان‌ محلي‌ قره‌ باغ‌ كوهستاني‌ نه‌ تنها اعلام‌ استقلال‌ كرد، بلكه‌ منطقه‌ شائوميا را نيز ضميمه‌ خود نمود. سه‌ ماه‌ بعد اكثر جمعيت‌ آن‌ به‌ استقلال‌ كامل‌ خود و جدا شدن‌ از جمهوري‌ آذربايجان‌ راي‌ دادند و از آن‌ به‌ بعد ميان‌ ارامنه‌ موجود در قره‌ باغ‌ كه‌ از سوي‌ ارمنستان‌ حمايت‌ مي‌شدند و جمهوري‌ آذربايجان‌ جنگ‌ درگرفت‌ كه‌ به‌ كشته‌ شدن‌ 4600 ارمني‌ و حدود 30/000 آذربايجاني‌ انجاميد. (حافظ‌زاده‌، 1381، ص‌ 25).
در سال‌ 1994 آذربايجان‌ و ارمنستان‌ قراردادي‌ براي‌ متاركه‌ جنگ‌ منعقد كردند و طي‌ آن‌ قره‌ باغ‌ به‌ يك‌ جمهوري‌ خودمختار داخلي‌ مبدل‌ گرديد و در نخستين‌ انتخابات‌ سال‌ 1996 روبرت‌ كوچاريان‌ به‌ رياست‌ جمهوري‌ قره‌ باغ‌ رسيد. در سال‌ 1997 كوچاريان‌ به‌ سمت‌ نخست‌ وزيري‌ ارمنستان‌ منصوب‌ شد و قره‌ باغ‌ را به‌ سوي‌ ارمنستان‌ ترك‌ كرد.
از سال‌ 1998 به‌ بعد مسئله‌ قره‌ باغ‌ كوهستاني‌ يكي‌ از مسائل‌ سياسي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ را تشكيل‌ داده‌ و هنوز راه‌ حل‌ معقولي‌ براي‌ آن‌ پيدا نشده‌ است‌. (Qaraba Mnدaqi sinin hlli , 2002, sh : 121q, li Abbasov, Bak1 : deyalar v reall1variantlar)
 
موقعيت‌ جغرافيايي‌ و ژئوپلوتيكي‌ جمهوري‌ آذربايجان
 
كشور جمهوري‌ آذربايجان‌ در حوزه‌ قفقاز (انتهاي‌ جنوب‌ خاور اروپا) و در دامنه‌ جنوبي‌ كوه‌هاي‌ قفقاز و ساحل‌ غربي‌ درياي‌ خزر و به‌ عبارت‌ بهتر، در ساحل‌ غربي‌ درياي‌ خزر و جنوب‌ شرقي‌ ناحيه‌ قفقاز واقع‌ شده‌ است‌. پس‌ از جدايي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ از اتحاد جماهير شوروي‌، در منابع‌ مختلف‌، نسبت‌ به‌ موقعيت‌ آن‌، تفاوت‌هايي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد؛ برخي‌ از منابع‌، اين‌ كشور را مانند گذشته‌ جزء اروپا به‌ حساب‌ مي‌آورند و برخي‌ ديگر آن‌ را جزئي‌ از آسيا مي‌دانند.
منطقه‌ قفقاز از سه‌ كشور تشكيل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ ترتيب‌ عبارت‌اند از:
1ـ جمهوري‌ آذربايجان‌؛
2ـ جمهوري‌ ارمنستان‌ (بيش‌ از 95% جمعيت‌ آن‌ مسيحي‌ مي‌باشند)؛
3ـ جمهوري‌ گرجستان‌ (اكثر جمعيت‌ آن‌ مسيحي‌ و اقليتي‌ مسلمان‌ هستند).
در اين‌ ميان‌، تنها كشوري‌ كه‌ اكثريت‌ جميت‌ آن‌ را مسلمانان‌ تشكيل‌ مي‌دهند جمهوري‌ آذربايجان‌ است‌.
جمهوري‌ آذربايجان‌ با پنج‌ كشور هم‌ مرز است‌:
1ـ از شمال‌ با روسيه‌؛ طول‌ مرز: 284 كيلومتر؛
2ـ از شمال‌ غربي‌ با گرجستان‌؛ طول‌ مرز: 322 كيلومتر؛
3ـ از جنوب‌ با جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌؛ طول‌ مرز: 432 كيلومتر؛
4ـ از غرب‌ با ارمنستان‌؛ طول‌ مرز: 566 كيلومتر؛
5ـ با تركيه‌ هم‌ 10 كيلومتر هم‌ مرز است‌. (جمهوري‌ آذربايجان‌، 1375، ص‌ 5).
ناگفته‌ نماند كه‌ از زاويه‌ درياي‌ خزر با كشورهاي‌ تركمنستان‌ و قزاقستان‌ هم‌ هم‌ مرز است‌.
مساحت‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ 86600 كيلومتر مربع‌ است‌ كه‌ از كشور سريلانكا بزرگ‌تر و هم‌اندازه‌ كشور پرتغال‌ مي‌باشد. (كشورهاي‌ مستقل‌ مشترك‌ المنافع‌ و جمهوري‌هاي‌ بالتيك‌، 1374، ص‌14).
زبان‌ رسمي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌، آذري‌ است‌ و پايتخت‌ اين‌ كشور شهر باكو است‌.
جمعيت‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ بر اساس‌ آخرين‌ آماري‌ كه‌ در تاريخ‌ 1 آوريل‌ 2004 در روزنامه‌ 525 آمده‌ 8/390/000 نفر مي‌باشد.
اين‌ كشور از شمال‌ به‌ جمهوري‌ فدراتيو روسيه‌، از شرق‌ به‌ درياي‌ خزر، از جنوب‌ به‌ ايران‌ و از غرب‌ به‌ ارمنستان‌ و گرجستان‌ محدود است‌ و ناحيه‌ برون‌بومي‌ نخجوان‌ كه‌ داراي‌ حكومت‌ جمهوري‌ خودمختار است‌، با مساحت‌ 5500 كيلومتر مربع‌ ميان‌ ايران‌، ارمنستان‌ و تركيه‌ قرار دارد.
نيمه‌ شمالي‌ و غربي‌ اين‌ كشور را كوه‌هاي‌ بلند قفقاز دربرگرفته‌ كه‌ بلندترين‌ نقطه‌ آن‌ به‌ نام‌ كوه‌ بازاردوزو، در رشته‌ كوه‌هاي‌ قفقاز شمالي‌ (مرز آذربايجان‌ و روسيه‌)، 4466 متر ارتفاع‌ دارد. دشت‌ پهناور كورا (كُر) و هم‌چنين‌ دشت‌ مغان‌ كه‌ از شمال‌ غربي‌ تا جنوب‌ شرقي‌ امتداد دارد، بخش‌ عمده‌ نواحي‌ مركزي‌ و شرقي‌ را زير پوشش‌ قرار داده‌ و رودخانه‌ كورا كه‌ از گرجستان‌ وارد خاك‌ اين‌ كشور مي‌شود، دشت‌ مزبور را درمي‌ نوردد و پس‌ از اتصال‌ به‌ رود ارس‌ كه‌ مرز جنوبي‌ اين‌ كشور با ايران‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، در نقطه‌اي‌ از جلگه‌ ساحلي‌ كه‌ ارتفاع‌ آن‌ حدود 28 متر پايين‌ تر از سطح‌ درياست‌، به‌ درياي‌ خزر مي‌ريزد. نواحي‌ كوهستاني‌ اين‌ كشور از جنگل‌ پوشيده‌ شده‌ و نفت‌، گاز، مس‌، آهن‌ و آلومينيوم‌ از ذخاير طبيعي‌، و پنبه‌، غلات‌، توتون‌ و چاي‌ از فراورده‌هاي‌ عمده‌ كشاورزي‌ آن‌ به‌ شمار مي‌رود. (انسكلوپدي‌ جامع‌ آذربايجان‌، 1978، ص‌ 251).
اقليم‌ كشور آذربايجان‌ در دشت‌هاي‌ مركزي‌ و نواحي‌ پست‌ خاوري‌، خشك‌ و نيمه‌ گرمسيري‌، با زمستان‌ هاي‌ نسبتاً معتدل‌ و تابستان‌هاي‌ گرم‌ و گاه‌ مرطوب‌ همراه‌ است‌ و نواحي‌ كوهستاني‌ داراي‌ زمستان‌هاي‌ پربرف‌ و سرد و يخبندان‌ مي‌باشد. به‌ طور كلي‌ آذربايجان‌ در بيشتر ايام‌ سال‌ از آب‌ و هواي‌ مطبوعي‌ برخوردار است‌.
 
شهرهاي‌ بزرگ‌
 
 
1ـ باكو: اين‌ شهر پايتخت‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ است‌ و در جنوب‌ غربي‌ شبه‌ جزيره‌ آبشرون‌ قرار دارد. در قديم‌ به‌ «بادكوبه‌» مرسوم‌ بوده‌، و در حال‌ حاضر به‌ آن‌ باكو مي‌گويند.
2ـ گنجه‌: اين‌ شهر دومين‌ شهر بزرگ‌ آذربايجان‌ و از مهم‌ترين‌ مراكز فرهنگي‌ و علمي‌ اين‌ كشور است‌.
3ـ نخجوان‌: اين‌ شهر مركز خودمختار نخجوان‌ بوده‌ و در شمال‌ درياچه‌ سد ارس‌، در مرز ايران‌ واقع‌ شده‌ است‌. در منابع‌ قديمي‌ از آن‌ به‌ نخچوان‌ نيز ياد شده‌ است‌.
4ـ سومقائيط‌: اين‌ شهر در نزديكي‌ باكو قرار داشته‌ و از مهم‌ترين‌ مراكز صنعتي‌ آذربايجان‌ است‌. (كشورهاي‌ مستقل‌ مشترك‌ المنافع‌ و جمهوري‌هاي‌ بالتيك‌، ص‌ 148ـ149).
 
زبان‌ و خط‌ جمهوري‌ آذربايجان
 
زبان‌ رسمي‌ مردم‌ آذربايجان‌، يكي‌ از شاخه‌هاي‌ تركي‌ جنوب‌ غربي‌ است‌ كه‌ توسط‌ مردماني‌ كه‌ در كشورهاي‌ تركيه‌، گرجستان‌، داغستان‌، ازبكستان‌، قزاقستان‌، اكراين‌، روسيه‌ و ايران‌ زندگي‌ مي‌كنند، استفاده‌ مي‌شود. اين‌ زبان‌ از زبان‌ «اوگوز» (Oguz) آسياي‌ مركزي‌ در قرن‌ هفتم‌ تا يازدهم‌ ريشه‌ مي‌گيرد.
خط‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ در يك‌ قرن‌ چند بار دچار تحول‌ شده‌ است‌:
1ـ تا سال‌ 1929 خط‌ عربي‌ رايج‌ بود؛
2ـ از سال‌ 1929 تا 1939 خط‌ لاتيني‌ رايج‌ بود؛
3ـ از سال‌ 1939 تا 1992 خط‌ كيريلي‌ يا سيريلي‌ رايج‌ بود؛
4ـ از سال‌ 1992 به‌ اين‌ طرف‌ و در پي‌ تصويب‌ مجلس‌ ملي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ خط‌ و الفباي‌ لاتيني‌ جاي‌گزين‌ الفباي‌ سيريلي‌ شد.
 
عضويت‌ در سازمان‌هاي‌ بين‌المللي
 
جمهوري‌ آذربايجان‌ بعد از استقلال‌، به‌ عضويت‌ بيشتر سازمان‌هاي‌ بين‌ المللي‌ درآمده‌ است‌، از جمله‌:
سازمان‌ ملل‌ متحد (1992)؛ كنفرانس‌ اسلامي‌؛ اونكتاد؛ يونيسف‌؛ فائو، ايبرد؛ ايكائو؛ ايدا؛ ايفك‌؛ ايلو؛ ايمف‌؛ ايمو؛ ايتو؛ يونسكو؛ يونيدو؛ يوپو؛ وهو؛ ويپو؛ ومو؛ سازمان‌ تجارت‌ جهاني‌؛ ايدب‌؛ اكو؛ شوراي‌ اروپا؛ سيس‌؛ اوسه‌ و ...
 
نقش‌ عالمان‌ ديني‌ از زمان‌ صفويه‌ تا فروپاشي‌ شوروي‌ و تاثيرگذاري‌ آنان‌ بر جامعه‌ شيعي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌
فعاليت‌ عالمان‌ راستين‌ ديني‌ آذربايجان‌ را از عصر صفوي‌ تا روزگار كنوني‌ در چند مرحله‌ مي‌توان‌ بيان‌ كرد:
مرحله‌ اول‌: از زمان‌ صفويه‌ تا معاهده‌ گلستان‌ و تركمنچاي‌ بين‌ ايران‌ و روسيه‌ تزاري‌:
در اين‌ دوران‌ با توجه‌ به‌ يك‌پارچگي‌ سياسي‌ ـ جغرافيايي‌ منطقه‌ قفقاز با خاك‌ ايران‌، روحانيون‌ منطقه‌ مانند ساير مناطق‌، به‌ امر راهنمايي‌، هدايت‌ و ارشاد ديني‌ و معنوي‌ مردم‌ اشتغال‌ داشته‌ و با مراكز علمي‌ (اصفهان‌، تبريز و نجف‌ اشرف‌) در ارتباط بودند.
مرحله‌ دوم‌: از زمان‌ اشغال‌ آذربايجان‌ تا پايان‌ حكومت‌ تزاري‌، در سال‌ 1917م‌:
در اين‌ مرحله‌، روحانيون‌، محل‌ مراجعه‌ مردم‌ مصيبت‌ زده‌ و محور فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ جامعه‌ به‌ شمار مي‌آمدند و در بسياري‌ از نهضت‌ها و قيام‌هاي‌، محلي‌ سركردگي‌ نظامي‌ ـ معنوي‌ مبارزان‌ را به‌ عهده‌ داشتند؛ براي‌ نمونه‌، آنها در جنگ‌هاي‌ مستمر با ارامنه‌ متجاوز و قيام‌ خانات‌ طالش‌، رهبري‌ مبارزات‌ چندين‌ ساله‌ را به‌ عهده‌ داشتند.
مرحله‌ سوم‌: از انقلاب‌ بلشويكي‌ تا فروپاشي‌ شوروي‌ (1917ـ 1989م‌):
در اين‌ دوران‌، بزرگ‌ترين‌ فاجعه‌ براي‌ جامعه‌ روحانيت‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌. به‌ واسطه‌ رواج‌ عقايد كمونيستي‌ و ضد مذهبي‌ توسط‌ دولت‌، روحانيون‌ در ابتداي‌ كار قيام‌ نمود و با انجام‌ فعاليت‌هاي‌ بسيار گسترده‌ كه‌ با رهبري‌ مجتهدان‌ نجف‌ ديده‌، صورت‌ گرفت‌ و نيز با صدور فتاواي‌ ديني‌، بيشتر اقدامات‌ كمونيستي‌ حكومت‌ را خنثي‌ كردند. در آن‌ زمان‌، با دستور لنين‌ كه‌ به‌ قدرت‌ واقعي‌ عالمان‌ شيعه‌ پي‌ برده‌ بود، سركوب‌ آنان‌ شروع‌ شد و بعدها توسط‌ استالين‌ به‌ بدترين‌ و وحشيانه‌ترين‌ شكل‌ ادامه‌ يافت‌ و طي‌ آن‌، صدها نفر از رهبران‌ ديني‌ كشور به‌ كمپ‌هاي‌ سيبري‌ تبعيد و در آن‌جا به‌ كارهاي‌ اجباري‌ وادار گرديدند و تقريباً هيچ‌ كس‌ از اين‌ افراد زنده‌ بازنگشت‌. اين‌، علاوه‌ بر اعدام‌هاي‌ دسته‌ جمعي‌ و ترورهاي‌ شبانه‌ بود كه‌ توسط‌ جوخه‌هاي‌ سركوب‌ دولت‌ صورت‌ مي‌گرفت‌. پس‌ از مرگ‌ استالين‌ و تا زمان‌ فروپاشي‌ شوروي‌ وضعيت‌ بهبود پيدا كرد و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ ديگر روحاني‌ مبارز و فعالي‌ باقي‌ نمانده‌ بود تا هدف‌ دولت‌ كمونيستي‌ قرار گيرد.
مرحله‌ چهارم‌: بعد از فروپاشي‌ شوروي‌ سابق‌:
در اين‌ مقطع‌، روحانيون‌ سنتي‌ كه‌ چندان‌ از سواد علمي‌ و تقواي‌ معنوي‌ بهره‌اي‌ ندارند فعال‌ شده‌ و با ايجاد برخي‌ مراكز علمي‌، به‌ حيات‌ خود در لباس‌ جديد ادامه‌ مي‌دهند. از طرفي‌ ده‌ها نفر از جوانان‌ متدين‌ و مشتاق‌، براي‌ فراگيري‌ علوم‌ اهل‌ بيت‌: به‌ ايران‌ و سوريه‌ رهسپار شده‌ و بخشي‌ از آنها پس‌ از سپري‌ ساختن‌ دوره‌هاي‌ آموزشي‌ به‌ كشور خود بازگشته‌اند، كه‌ از ميان‌ آنان‌ برخي‌ به‌ امر تبليغ‌ و تدريس‌ معارف‌ ديني‌ اشتغال‌ دارند و چشم‌ اميد مردم‌، به‌ طلابي‌ است‌ كه‌ در حال‌ حاضر به‌ تحصيل‌ مشغول‌ هستند، تا پس‌ از بازگشت‌، با تشكيل‌ مراكز و گروه‌هاي‌ هم‌دل‌ و هم‌فكر، به‌ ايفاي‌ نقش‌ تاريخي‌ خود بپردازند.
 
علماي‌ شيعي‌ آذربايجان
جمهوري‌ آذربايجان‌ كه‌ يكي‌ از مناطق‌ مهم‌ شيعه‌ نشين‌ در جهان‌ اسلام‌ به‌ شمار مي‌آيد، علما و مراجع‌ زيادي‌ را به‌ جهان‌ علمي‌ اسلام‌ معرفي‌ نموده‌ است‌. علماي‌ آذربايجان‌ در خارج‌ كشور خود هم‌ مشهور مي‌باشند، به‌ طوري‌ كه‌ در عراق‌، ايران‌، سوريه‌، عربستان‌ سعودي‌ و... حتي‌ علاوه‌ بر تدريس‌ دروس‌ عالي‌اسلامي‌ و تربيت‌ شاگردان‌ زياد، برخي‌ از آنها مرجعيت‌ شيعه‌ را هم‌ بر عهده‌ گرفته‌اند. آنها علاوه‌ بر اين‌كه‌ در كشور خود مدارسي‌ را تاسيس‌ نموده‌اند، در كشورهايي‌ مثل‌ عراق‌ و ايران‌، حوزه‌هاي‌ علميه‌ و مساجدي‌ را بنا كرده‌اند كه‌ الان‌ هم‌ باقي‌ است‌.
بين‌ علمايي‌ كه‌ صاحب‌ اجتهاد و مقامات‌ علمي‌ بوده‌اند، افرادي‌ هم‌ با اشغال‌گران‌ روس‌ جنگيده‌ و شهيد شده‌اند.'ً برخي‌ از آنها توسط‌ بلشويك‌هاي‌ شوروي‌ شهيد شدند. مقام‌ علمي‌ علما و فضلاي‌ ـ فتاواي‌ جهاد علماي‌ آذرباجان‌ در برابر روس‌ها در كتاب‌هاي‌ مشهور تاريخي‌ ثبت‌ شده‌ است‌.
جمهوري‌ آذربايجان‌ در حوزه‌ نجف‌ هميشه‌ قابل‌ تقدير و زهد و اخلاق‌ و علم‌ آنان‌ زماني‌ ورد زبان‌ها بوده‌ است‌.
تعداد علماي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ را از پنجاه‌ تا 120 نفر ذكر كرده‌اند، كه‌ در ذيل‌ اسامي‌ برخي‌ از آنها بيان‌ مي‌شود:
آيت‌الله‌ العظمي‌ محمد باقر سلياني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبدالغني‌ بادكوبه‌اي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ محمد صادق‌ برديگاني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ فاضل‌ لنكراني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ محمد علي‌ نخجواني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ محمد ايرواني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبدالقاسم‌ نجفي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ ميرزا فضل‌ علي‌ مجتهد ايرواني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبد القاسم‌ اردوبادي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ لنكراني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ ابراهيم‌ شيرواني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ صدرالدين‌ بادكوبه‌اي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ ملا آقا عابدين‌ رمضان‌ دربندي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبدالعظيم‌ بادكوبه‌اي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ احمد پاياني‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ محمد حسن‌ قره‌باغي‌؛ آيت‌الله‌ العظمي‌ محمد شريف‌ اردوبادي‌ نجفي‌، و... (Azrbaycan alimlri, Fayiq vliyev, hli beyt , ilkin µap, 2002, sh 12-161n riyyat)
در اين‌جا به‌ صورت‌ مختصر به‌ زندگي‌ چند تن‌ از اين‌ علما اشاره‌ مي‌شود:
1ـ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ محمد فاضل‌ لنكراني‌
پدرش‌ شيخ‌ فاضل‌ لنكراني‌ قفقازي‌، اهل‌ ايالت‌ لنكران‌ جمهوري‌ آذربايجان‌، استان‌ ماسالّي‌ كنوني‌ روستاي‌ اركيوان‌ بود و در نجف‌ اشرف‌ تحصيل‌ كرده‌ بود. وي‌ از دست‌ بلشويك‌هاي‌ شوروي‌ به‌ ايران‌ فرار كرد و از اين‌ رو حضرت‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ لنكراني‌ در قم‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌.
2ـ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبدالغني‌ بادكوبه‌اي‌
اين‌ عالم‌ رباني‌ صاحب‌ رساله‌ بوده‌ و در زمان‌ خود از مراجع‌ به‌ شمار مي‌آمد و يكي‌ از موسسان‌ مدرسه‌ بادكوبه‌اي‌ها در كشور عراق‌ مي‌باشد. او درباره‌ جهاد عليه‌ اشغال‌گران‌ روسي‌ معروف‌ است‌. وي‌ در سال‌ 1932م‌. با دوستان‌ روحاني‌ خود ملا حسين‌ رامياني‌ و ملا كامياب‌ در زندان‌ بلشويك‌هاي‌ روس‌ به‌ شهادت‌ رسيد.
3ـ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ محمد علي‌ نخجواني‌
وي‌ مرجع‌ شيعيان‌ آذري‌ بود و در نجف‌ تحصيل‌ كرده‌ و امام‌ جماعت‌ حرم‌ حضرت‌ علي‌7 بود. او محبوب‌ شيخ‌ انصاري‌ بوده‌ و از او بهره‌هاي‌ زيادي‌ برده‌ بود. طلاب‌ شيخ‌ محمد علي‌ نخجواني‌ كه‌ در مدرسه‌ خصوصي‌ او در نجف‌ تربيت‌ يافته‌ بودند از بزرگان‌ زمان‌ خودشان‌ به‌ حساب‌ مي‌آمدند. بعضي‌ از كتاب‌هاي‌ وي‌ عبارت‌ است‌ از: هفت‌ جلد حاشيه‌ بر «متاجر» شيخ‌ انصاري‌؛ خيار عيب‌؛ شرايع‌ الاسلام‌؛ شرح‌ بر كتاب‌ طهارت‌ و...
وي‌ در سال‌ 1916م‌. در كربلا از دنيا رفت‌.
4ـ آيت‌الله‌ العظمي‌ ميرزا علي‌ ايرواني‌ نجفي‌
وي‌ فرزند آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ ايرواني‌ است‌. عموي‌ او آيت‌الله‌ العظمي‌ محمد فاضل‌ ايرواني‌ چ]Ao« pA 'ôبزرگ‌ دنياي‌ اسلام‌ بوده‌ است‌. ايشان‌ داراي‌ ده‌ها كتاب‌ فقهي‌ است‌.
شيخ‌ محمد فاضل‌ ايرواني‌ مقلداني‌ در كشورهاي‌ هند، تركيه‌، قفقاز، ايران‌، سوريه‌، عراق‌ و... داشته‌ است‌. شهرت‌ او آن‌ قدر بود كه‌ حضرت‌ آيت‌الله‌ مامقاني‌ در جواب‌ سوالات‌ شرعي‌ مقلدين‌ خود مي‌گفت‌: «تا وقتي‌ كه‌ ايرواني‌ زنده‌ است‌ از ما حكم‌ شرعي‌ نپرسيد، اين‌ كار جايز نيست‌، برويد از او سوال‌ كنيد». (مراغي‌، ص‌ 182).
5ـ آيت‌الله‌ العظمي‌ شيخ‌ مجتبي‌ حاتمي‌ لنكراني‌ نجفي‌
شيخ‌ مجتبي‌ داراي‌ شهرت‌ زيادي‌ در بين‌ علماي‌ نجف‌ بود و حتي‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ مرعشي‌ نجفي‌ نيز براي‌ روايت‌ حديث‌ از ايشان‌ اجازه‌ گرفته‌ بود. (مراغي‌، ج‌ 1، ص‌ 423 و ج‌ 6، ص‌ 287). وي‌ در شهر قم‌ و در حرم‌ حضرت‌ فاطمه‌ معصومه‌3 مدفون‌ است‌.
 
شعراي‌ جمهوري‌ آذربايجان
در سرزمين‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ شعراي‌ مشهور و داراي‌ عظمت‌ علمي‌ و مذهبي‌ زيادي‌ بوده‌اند كه‌ الان‌ هم‌ مردم‌ اين‌ كشور به‌ آنان‌ افتخار مي‌كنند. ارزش‌هاي‌ ديني‌ با اشعار و آثار نظمي‌ اين‌ شعرا عجين‌ شده‌ است‌. آثار نظمي‌ شعراي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ را تا قرن‌ نوزدهم‌ اصلاً نمي‌توان‌ بدون‌ تاثير مذهب‌ شيعه‌ در آن‌، تصور كرد. در اين‌جا به‌ بعضي‌ از شعرا و نويسندگان‌ شيعه‌ آذربايجان‌ كه‌ از قرن‌ دوازده‌ به‌ بعد زندگي‌ مي‌كردند و در نوشته‌هاي‌ خود به‌ مدح‌ مذهب‌ خويش‌ پرداخته‌اند، اشاره‌ مي‌شود: ابوالعلاء گنجوي‌؛ فلكي‌ شيرواني‌؛ افضل‌ الدين‌ خاقاني‌؛ محمد فضولي‌؛ مستعلي‌ شيرواني‌؛ مسحتي‌ گنجوي‌؛ ملا پناه‌ واقف‌؛ عباس‌ علي‌ باكي‌ خان‌ اف‌؛ كربلايي‌ والح‌؛ قاسم‌ بي‌ ذاكر؛ عمادالدين‌ نسيمي‌؛ ملا قدير شيرواني‌ ناجي‌؛ محمد سعيد اردوبادي‌؛ خورشيد بانو ناتوان‌ و...
در ذيل‌، به‌ صورت‌ اجمالي‌ به‌ زندگي‌ چند تن‌ از اين‌ شاعران‌ پرداخته‌ مي‌شود:
1ـ ملا محمد فضولي‌ (1494ـ1556)
پدر ملا محمد فضولي‌ در دوران‌ تيمور لنگ‌ از ستم‌ و ظلم‌ او از آذربايجان‌ به‌ حلّه‌ (حوالي‌ كربلا و بغداد) رفته‌ و ملا محمد در آن‌جا به‌ دنيا آمد. محمد فضولي‌ حكيم‌ و شاعر بزرگي‌ بود و آثار خود را به‌ سه‌ زبان‌ عربي‌، فارسي‌ و آذري‌ نوشته‌ است‌. او در شعر آذربايجان‌ جايگاه‌ بزرگي‌ دارد. آثار اين‌ عالم‌ و شاعر در باب‌ اهل‌ بيت‌: بي‌ نظير و پرمحتواست‌. (, Firudin kخµrli, 1Azrbaycan dbiyyat , ilkin µap, 1961, sh 311 Azrn r n riyyat)
2ـ عمادالدين‌ نسيمي‌ (1369ـ1417)
اين‌ عارف‌ و شاعر آذري‌ در شهر شاماخي‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌ و به‌ تركيه‌، سوريه‌ و عراق‌ سفر كرده‌ است‌. او از افكار حروفي‌گري‌ فضل‌ الله‌ نعيمي‌ متاثر شده‌ و به‌ صوفي‌گري‌ تمايل‌ داشته‌ است‌. اشعار و نوشته‌هاي‌ او شاهد بر اين‌ است‌ كه‌ وي‌ شيعه‌ بوده‌ است‌. ( , Firudin1Azrbaycan dbiyyat , ilkin µap, 1961, sh 1421 kخµrli, Azrn r n riyyat)
3ـ سيد عظيم‌ شيرواني‌ (1835ـ1888)
سيد عظيم‌ شيرواني‌، عالم‌، اديب‌، شاعر و متفكر بزرگ‌ آذري‌ است‌. او اشعار زيادي‌ در مذمت‌ اختلاف‌ مذهبي‌ و عدم‌ وحدت‌ مسلمين‌ سروده‌ است‌. مي‌توان‌ گفت‌ شعرهاي‌ عرفاني‌ وي‌ در نظم‌ آذري‌ بي‌نظير است‌. سيد عظيم‌ هميشه‌ بدعت‌هاي‌ ديني‌ و بي‌ بندوباري‌هاي‌ روحاني‌ نماها را نقد و مسخره‌ مي‌كرد. حتي‌ از حجوهاي‌ وي‌ كه‌ درباره‌ روحانيان‌ بي‌ عمل‌ نوشته‌ بود، كمونيست‌هاي‌ شوروي‌ سوءاستفاده‌ كرده‌ و او را يك‌ شاعر بي‌دين‌ و ماترياليست‌ ناميدند، ولي‌ حقيقت‌ عكس‌ اين‌ بود. وي‌ در نجف‌ تحصيل‌ كرده‌ بود و اهل‌ عمل‌ بود. شعرهاي‌ او بر اين‌ مطلب‌ گواه‌ است‌، از جمله‌:
اي‌ دل‌ غم‌ مخور كه‌ پناه‌ فقراولي‌ الحق‌، علي‌ المرتضي‌ است‌
برس‌ بر فريادم‌، اي‌ شاه‌ خيبركه‌ سيد، يك‌ غلام‌ رو سياه‌ است‌
(, ilkin µap, 1961, sh 711, Firudin kخµrli, Azrn r n riyyat1Azrbaycan dbiyyat)
4ـ خورشيد بانو ناتوان‌ (1830ـ1897)
او عالمه‌ و شاعره‌اي‌ از سرزمين‌ قره‌ باغ‌ و عاشق‌ اهل‌ بيت‌: بود. شعرهاي‌ وي‌ از نظر ادبي‌ بي‌نظير است‌. او حتي‌ اين‌ سروده‌ خود را بر مهر انگشتر خود حك‌ّ كرده‌ بود:
اميد است‌ نشيند با فرشته‌ زانو به‌ زانوكنيز فاطمه‌ (س‌) خورشيد بانو
, ilkin µap, 1961, sh 1561, Firudin kخµrli, Azrn r n riyyat1Azrbaycan dbiyyat
 
فرهنگ‌، دين‌ و مذهب‌ مردم‌ آذربايجان‌ در زمان‌ حاكميت‌ شوروي
در شوروي‌ شئون‌ ديني‌ زير نظر چهار مركز مستقل‌ اداره‌ مي‌شد:
1ـ شوراي‌ مذهبي‌ اسلامي‌ در سراسر جمهوري‌هاي‌ اشتراكي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ كه‌ مقرّ آن‌ شهر آوا بود؛
2ـ شوراي‌ مذهبي‌ اسلامي‌ آسياي‌ ميانه‌ و قزاقستان‌ كه‌ امور ديني‌ مسلمانان‌ ازبكستان‌، تاجيكستان‌، تركمنستان‌ و قزاقستان‌ را اداره‌ مي‌كرد؛
3ـ شوراي‌ مذهبي‌ اسلامي‌ شمال‌ قفقاز و داغستان‌. اين‌ مركز در مخچ‌ قلعه‌ واقع‌ است‌.
4ـ شوراي‌ مذهبي‌ مركز اسلامي‌ ماوراي‌ قفقاز (Muslim Board of Trranscoucasia) كه‌ مقرّ آن‌ در باكوست‌ و شئون‌ ديني‌ مسلمانان‌ شيعه‌ و سني‌ آذربايجان‌، گرجستان‌ و ارمنستان‌ را رسيدگي‌ مي‌كند. (مرغي‌، ص‌ 14).
در سال‌ 1978 رياست‌ مركز اسلامي‌ ماوراي‌ قفقاز را شيخ‌ الاسلام‌ علي‌ آقا سليمان‌ بر عهده‌ داشت‌. وي‌ در سن‌ 93 سالگي‌ درگذشت‌. جانشين‌ او شيخ‌ الاسلام‌ مير غضنفر ابراهيم‌ اف‌ نيز در فاصله‌ كوتاهي‌ درگذشت‌. از آن‌ تاريخ‌ تا الان‌ رياست‌ آن‌ مركز به‌ عهده‌ شيخ‌ الاسلام‌ حاجي‌ الله‌ شوكور پاشايف‌، معروف‌ به‌ پاشازاده‌، است‌ كه‌ در 31 سالگي‌ و در سال‌ 1980 به‌ اين‌ سمت‌ انتخاب‌ شد. پاشازاده‌ يكي‌ از اولين‌ فارغ‌ التحصيلان‌ مدارس‌ مذهبي‌ تاشكند است‌. وي‌ شيعه‌ بوده‌ و اهل‌ منطقه‌ لنكران‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ مي‌باشد. قائم‌ مقام‌ وي‌، حاج‌ اسماعيل‌ احمداف‌ كه‌ در سال‌ 1976 انتخاب‌ شده‌ سني‌ مذهب‌ است‌. بخش‌ بين‌المللي‌ اين‌ مركز از سال‌ 1978 به‌ طور مستقل‌ تحت‌ سرپرستي‌ صابر حسن‌ اف‌ آغاز به‌ كار كرده‌ است‌.
جمهوري‌ آذربايجان‌ يكي‌ از مراكز مهم‌ اسلامي‌ در ساليان‌ قديم‌ بوده‌ و از ميراث‌ درخشان‌ معماري‌ و هنر اسلامي‌ برخوردار است‌. در جمهوري‌ آذربايجان‌ بيش‌ از 5000 مكان‌ و مسجد با معماري‌ اسلامي‌ وجود دارد. بيش‌ از 95% مردم‌ آذربايجان‌ مسلمان‌ هستند و به‌ اهل‌ بيت‌: ابراز علاقه‌ و محبت‌ مي‌كنند (فدروويچ‌، 1375، ص‌43).
مساجد جمهوري‌ آذربايجان‌ به‌ كمك‌هاي‌ مردمي‌ متكي‌ است‌. در شهر باكو مسجد جمعه‌ شيعيان‌ تازه‌ پير (Tazapir) و مسجد جمعه‌ اهل‌ تسنن‌ اژدربيك‌ (Azhdarbey (jdrby)) از يك‌ديگر جدا مي‌باشد، ولي‌ بسياري‌ از مساجد كوچك‌تر به‌ طور مشترك‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد.
 
جايگاه‌ دين‌ در آذربايجان
دين‌ رسمي‌ و ملي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ اسلام‌ مي‌باشد و رنگ‌ سبز نماد اين‌ دين‌ در پرچم‌ اين‌ كشور مي‌باشد. دين‌ از سياست‌ تفكيك‌ شده‌ است‌. از نظر قانون‌، روحاني‌ نمي‌تواند فرماندار، نماينده‌ مجلس‌، شهردار و استاندار باشد بلكه‌ وظيفه‌ او فقط‌ برآورده‌ ساختن‌ نيازهاي‌ ديني‌ و معنوي‌ مردم‌ است‌. هم‌چنين‌، روحاني‌ به‌ طور مستقيم‌ حق‌ دخالت‌ مذهبي‌ در سياست‌ ندارد. هر تبعه‌ آذربايجاني‌ مي‌تواند هر ديني‌ را كه‌ مي‌خواهد، برگزيند و آيين‌هاي‌ مذهبي‌ همان‌ دين‌ را به‌ طور آزاد اجرا نمايد. كسي‌ حق‌ ندارد ديگري‌ را به‌ خاطر پذيرش‌ هر دين‌ و مذهب‌ ديگر آزار و اذيت‌ نمايد. حق‌ تبليغ‌ در مجامع‌ عمومي‌ و مراكز اجتماعي‌ كشور فقط‌ اختصاص‌ به‌ دين‌ اسلام‌ دارد. (Azrbaycan , ilkin µap, 1997, 47 ci1, Bak1, Azrbaycan n riyyat1n konstitusiyas1n1Respublikas madd, sh 14).
 
مشهورترين‌ زيارتگاه‌ها
 
1ـ حرم‌ مطهر خواهر امام‌ رضا7 حكيمه‌ خاتون‌ (زيارتگاه‌ بي‌بي‌ هيبت‌).
اين‌ زيارتگاه‌ در شيخ‌ اف‌ در ورودي‌ باكو قرار دارد. بنابر روايت‌ موجود در بحارالانوار، چهار نفر از اولاد امام‌ رضا7 در آن‌جا دفن‌ شده‌اند. (بحارالانوار، ج‌ 48، ص‌ 317) در حال‌ حاضر، مسجد بزرگي‌ در كنار آن‌ بنا شده‌ است‌ كه‌ پنج‌ كيلومتر با درياي‌ خزر فاصله‌ دارد. اين‌ مسجد در قرن‌ سيزدهم‌ ساخته‌ شده‌ و در سال‌ 1999 بازسازي‌ شده‌ است‌.
2ـ حرم‌ مطهر خواهر امام‌ رضا7 سكينه‌ خاتون‌ (زيارتگاه‌ ناردالان‌).
اين‌ زيارتگاه‌ بزرگ‌ در يك‌ محله‌ شيعه‌نشين‌ باكو قرار دارد.
3ـ زيارتگاه‌ پسر امام‌ صادق‌7 به‌ نام‌ ابراهيم‌، در شهر گنجه‌.
اين‌ زيارتگاه‌ داراي‌ مسجد بزرگي‌ است‌ كه‌ بسيار قديمي‌ است‌.
 
نورسي‌ها
 
در آذربايجان‌، مذاهب‌ و مسالك‌ و آيين‌هاي‌ مختلفي‌ فعاليت‌ دارند كه‌ بخشي‌ از آنها بومي‌ منطقه‌ بوده‌ و برخي‌ ديگر از جاهاي‌ مختلف‌ به‌ اين‌ كشور وارد شده‌ است‌.
طريقه‌ نورجيه‌ كه‌ به‌ بديع‌ الزمان‌ سعيد نورسي‌ منسوب‌ است‌، اعتقاد عميقي‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ آموزشي‌ و علمي‌ براي‌ تحوّل‌ جامعه‌ دارد، به‌ طوري‌ كه‌ بديع‌ الزمان‌ سعيد نورسي‌ فعاليت‌ خود را با برنامه‌ ريزي‌ در جهت‌ ايجاد دانشگاه‌ سبية الازهر در شهر وان‌ تركيه‌ آغاز كرد. بعد از مرگ‌ وي‌، پيروان‌ او در همان‌ مسيري‌ كه‌ او پيموده‌ بود قدم‌ گذاشتند. موفق‌ترين‌ آنها فتح‌ الله‌ گولن‌ بود. به‌ عقيده‌ وي‌ در سطح‌ جهان‌ بايد نسل‌ طلايي‌ آفريده‌ شود؛ نسلي‌ كه‌ به‌ اوصاف‌ پيامبر9 متصف‌ است‌. آنها براي‌ تحقق‌ اين‌ پروژه‌ در سطح‌ جهان‌ تعداد 182 مدرسه‌، 300 كالج‌ و 240 خوابگاه‌ دانشجويي‌ تاسيس‌ كردند. در دومين‌ مرحله‌، پروژه‌ انتقال‌ خدمات‌ آموزشي‌ و تبليغي‌ به‌ خارج‌ از تركيه‌ شروع‌ شد و آنها موفق‌ شدند در 52 كشور جهان‌ موسسات‌ آموزشي‌ افتتاح‌ نمايند.
فتح‌الله‌ گولن‌ در مورد فرستادن‌ مبلغين‌ نورسي‌ به‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ مي‌گويد: «دوستانم‌ حاجي‌ كمال‌ اريمز، سعادت‌ الدين‌ باشر و خالداسن‌ دير را وقتي‌ به‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ اعزام‌ نموديم‌ كه‌ خيابان‌هاي‌ آذربايجان‌ را تانك‌ها اشغال‌ كرده‌ بودند. ترانه‌ خوش‌ استقلال‌ آذربايجان‌ از پشت‌ ميله‌هاي‌آهنين‌ اتحاد جماهير شوروي‌ سوسياليستي‌ به‌ گوش‌ مي‌رسيد و امكان‌ مواجهه‌ خطرات‌ جاري‌ و جاني‌ بود و احتمال‌ زير تانك‌هاي‌ روسيه‌ له‌ شدن‌ و مرگ‌ آنها همانند آذري‌ها وجود داشت‌. ولي‌ در آن‌ شرايط پيشنهاد افتتاح‌ مدرسه‌ به‌ آذري‌ها و قبول‌ كردن‌ و شادي‌ آنان‌ ما را به‌ تحرك‌ بيشتر واداشت‌. هدف‌ ما تاسيس‌ مكاني‌ در خارج‌ از كشور جهت‌ تعليم‌ و تربيت‌ و ارائه‌ خدمات‌ آموزشي‌ قبل‌ از ديگران‌ و نيز پر كردن‌ اين‌ خلا قبل‌ از ايران‌ و توران‌ بود. آذري‌ها بيش‌ از انتظار ما علاقه‌ و توجه‌ ابراز كردند و ما هم‌ الحق‌ تلاش‌ غير قابل‌ وصف‌ ارائه‌ داديم‌». (مجله‌ آفاق‌، شماره‌ 3، ص‌ 27).
نورسي‌ها در جمهوري‌ آذربايجان‌ به‌ دو شكل‌ مختلف‌ تبليغ‌ مي‌كنند:
1ـ ساخت‌ كالج‌ها و تدريس‌ در آنها؛
2ـ تبليغ‌ در خانه‌ها.
كالج‌هاي‌ رسمي‌ نورسي‌ها در جمهوري‌ آذربايجان‌ به‌ ده‌ كالج‌ رسيده‌ است‌. البته‌ يك‌ دانشگاه‌ به‌ نام‌ «دانشگاه‌ قفقاز» هم‌ منتسب‌ به‌ نورسي‌ها است‌. همه‌ اين‌ كالج‌ و دانشگاه‌ها از سوي‌ شركت‌ آموزشي‌ چاغ‌ احداث‌ شده‌ است‌. هم‌ اكنون‌ در مدارس‌ و كالج‌هاي‌ نورسي‌ در جمهوري‌ آذربايجان‌ 1830 دانش‌ پژوه‌ تحصيل‌ مي‌كنند. دانشجويان‌ شاغل‌ به‌ تحصيل‌ در دانشگاه‌ قفقاز حدود 2000 نفر مي‌باشند. البته‌ بايد اضافه‌ نمود كه‌ روز به‌ روز دانشجويان‌ اين‌ دانشگاه‌ زياد مي‌گردد.
نورسي‌ها در شهرهاي‌ بزرگ‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ در هر شهر يا استاني‌ يك‌ خانه‌ وسيع‌ را به‌ تبليغ‌ جوانان‌ اختصاص‌ داده‌ و آنها را به‌ اين‌ خانه‌ها دعوت‌ مي‌كنند. اما هدف‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ مردم‌ آشنايي‌ عمومي‌ با آئين‌ نورسي‌ پيدا كنند. مردم‌ از تمام‌ سنين‌ به‌ اين‌ خانه‌ها رفت‌ و آمد مي‌كنند، به‌ خصوص‌ اشخاصي‌ كه‌ خانه‌هايشان‌ در كنار خانه‌هاي‌ نورسي‌هاست‌. كليات‌ كتاب‌هاي‌ بديع‌ الزمان‌ سعيد نورسي‌ را به‌ نام‌ «رساله‌ نور» در دوازده‌ مجلد جمع‌آوري‌ كرده‌اند كه‌ با كيفيت‌ خيلي‌ عالي‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.
 
مدرسه‌هاي‌ امام‌ خطيب
اين‌ مدارس‌ از طرف‌ تركيه‌ اداره‌ مي‌شود. مدرسه‌هاي‌ امام‌ خطيب‌ از سال‌ 1949م‌. در تركيه‌ با هدف‌ تربيت‌ ائمه‌ و خطباي‌ ديني‌ دولتي‌ شروع‌ به‌ فعاليت‌ نمود. در اين‌ مدرسه‌ها دروس‌ عربي‌، قرآن‌، تفسير، حديث‌، تاريخ‌ اسلام‌، و فن‌ سخنوري‌ تدريس‌ مي‌شود. اين‌ نوع‌ مدارس‌ با استقبال‌ چشم‌گيري‌ به‌ خصوص‌ از جانب‌ دانشگاهيان‌ رو به‌ روست‌. اين‌ مدارس‌ در دو شهر بزرگ‌ جمهوري‌ آذربايجان‌، يعني‌ باكو و سومقائيط‌، داير شده‌ و هر ساله‌ پذيرش‌ دارد. مدت‌ دوره‌ آن‌ نيز چهار سال‌ مي‌باشد. اشخاصي‌ كه‌ از اين‌ مدرسه‌ها با نمرات‌ عالي‌ فارغ‌التحصيل‌ مي‌شوند مي‌توانند در آكادمي‌هاي‌ تركيه‌ ادامه‌ تحصيل‌ دهند.
 
اديان‌ و مذاهب‌ مختلف‌ غير اسلامي‌ در جمهوري‌ آذربايجان‌
 
الف‌ ـ مسيحيان‌ و يهوديان‌ در جمهوري‌ آذربايجان‌:
دين‌ مسيحيت‌ به‌ لحاظ‌ تعداد پيروانش‌ دومين‌ دين‌ موجود در جمهوري‌ آذربايجان‌ است‌. مذهب‌ ارتدكس‌ روسي‌ از دين‌ مسيحيت‌ 5/2 % و مذهب‌ ارتدكس‌ ارمني‌ 3/2% طرفدار دارد. مسيحيان‌ بيشتر در شهر باكو و مرزهاي‌ آذربايجان‌ با روسيه‌ ساكن‌ مي‌باشند.
آنها از گروه‌هاي‌ فعال‌ و سازمان‌يافته‌ در آذربايجان‌ هستند. تاكنون‌، مسيحيان‌ حدود ده‌ مركز عبادي‌ را تاسيس‌ كرده‌اند و تبليغات‌ وسيعي‌ در قالب‌ چاپ‌ انجيل‌ و بروشورهاي‌ تبليغاتي‌ جذاب‌ و رايگان‌ توسط‌ آنها صورت‌ مي‌گيرد، و كساني‌ را كه‌ نسبت‌ به‌ تحصيلات‌ ديني‌، تمايل‌ داشته‌ باشند، به‌ واتيكان‌، اروپا و آمريكا مي‌فرستند، هر چند با توجه‌ به‌ بافت‌ اسلامي‌ مردم‌، چندان‌ جايگاه‌ فعال‌ و جدي‌ ندارند. بيشتر افراد جذب‌ شده‌، از آذري‌هاي‌ روسي‌ زبان‌ بوده‌ و مطابق‌ آمار ارائه‌ شده‌ از سوي‌ مجله‌ قطب‌، تاكنون‌ 10000 نفر غسل‌ تعميد داده‌ شده‌اند. آنها در روند فعاليت‌هاي‌ خود، در مركز شهر باكو پايگاه‌ بزرگي‌ به‌ نام‌ «كليساي‌ محبت‌» ساخته‌اند. (مجله‌ افول‌، 13 آبان‌، ص‌ 54).
سومين‌ دين‌ از نظر تعداد پيروان‌ آن‌، دين‌ يهود است‌ كه‌ 8/1% جمعيت‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. در حدود سال‌هاي‌ 1949ـ1950 يهودي‌ها از آذربايجان‌ به‌ اسرائيل‌ فعلي‌ كوچ‌ كردند. بعد از اين‌ هجرت‌، جمعيت‌ يهوديان‌ آذربايجان‌ بسيار كم‌ شده‌ است‌. منطقه‌ يهودي‌نشين‌، بين‌ مرز آذربايجان‌ با روسيه‌ قرار دارد و بيشتر يهوديان‌ در شهر زاقاتالا سكونت‌ دارند. (آكينر، ص‌ 35).
 
ب‌ ـ كريشناها:
جمعيت‌ كريشنا در جمهوري‌ آذربايجان‌ بعد از استقلال‌ اين‌ كشور و به‌ تازگي‌ پديد آمده‌ است‌، اما به‌ عنوان‌ يك‌ اقليت‌، به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌. مبلغان‌ كريشنا در دو شهر بزرگ‌ آذربايجان‌، يعني‌ باكو و زاقاتالا، مدرّس‌ دارند و عقايد خود را به‌ مردم‌ مسلمان‌ تحميل‌ مي‌كنند.
 
سازمان‌ها، نهادها، مراكز و موسسات‌ فرهنگي‌، آموزشي‌، مذهبي‌ و پژوهشي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌
دانشگاه‌هاي‌ اسلامي‌:
1ـ دانشگاه‌ اسلامي‌ باكو؛
2ـ دانشگاه‌ اسلامي‌ سومقائيط‌؛
3ـ رشته‌ الهيات‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ دولتي‌ باكو.
ـ دانشگاه‌ اسلامي‌ باكو: اين‌ مركز علمي‌ كه‌ توسط‌ ادراه‌ روحانيت‌ قفقاز اداره‌ مي‌شود، با برنامه‌ ريزي‌ دولتي‌ و نفوذ سازمان‌ ك‌.گ‌.ب‌ راه‌اندازي‌ شده‌ است‌. در حال‌ حاضر 300 دانشجو در اين‌ دانشگاه‌ به‌ تحصيل‌ مشغول‌ مي‌باشند.
ـ دانشكده‌ حاج‌ مير عزيز زاده‌: مركزي‌ دولتي‌ جهت‌ تربيت‌ معلمان‌ ديني‌ كه‌ حدود 200 دانشجو در آن‌ به‌ تحصيل‌ اشتغال‌ دارند.
ـ هسته‌هاي‌ آموزشي‌ كوچك‌: اين‌ هسته‌ها در مساجد، حسينيه‌ها و تكايا مستقر بوده‌ و در آنها، جوانان‌ متدين‌ و برخي‌ فارغ‌ التحصيلان‌ مركز جهاني‌ علوم‌ اسلامي‌، قرآن‌، احكام‌ شرعي‌ و برخي‌ معارف‌ ديني‌ را براي‌ دوستداران‌ اهل‌ بيت‌: تدريس‌ مي‌كنند. اين‌ جلسات‌ يكي‌ از نقاط‌ قوت‌ تشيع‌ در آذربايجان‌ به‌ شمار مي‌رود كه‌ اگر نوسازي‌ ساختاري‌ و روش‌ شناسي‌ آموزشي‌ نشود، از بين‌ خواهد رفت‌. اين‌ نوع‌ مجالس‌ و محافل‌ به‌ شدت‌ تحت‌ نظارت‌ و كنترل‌ دولت‌ قرار دارد.
ـ دانشكده‌ الهيات‌: اين‌ دانشكده‌ وابسته‌ به‌ دانشگاه‌ باكو مي‌باشد كه‌ توسط‌ تركيه‌اي‌ها راه‌اندازي‌ شده‌ و در مقطع‌ كارشناسي‌ دانشجو مي‌پذيرد و هر سال‌ بيش‌ از پنجاه‌ نفر در رشته‌ الهيات‌ فارغ‌التحصيل‌ به‌ جامعه‌ شيعه‌ آذربايجان‌ تحويل‌ مي‌دهد. از ميان‌ آنها 10% از دانشجويان‌ زبده‌ و نخبه‌ براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ تركيه‌ فرستاده‌ مي‌شوند، تا پس‌ از اخذ مدرك‌ دكتري‌ به‌ آذربايجان‌ بازگشته‌ و در مناصب‌ مهم‌ حكومتي‌ كه‌ با هماهنگي‌ دولت‌ و مقامات‌ ارشد از پيش‌ آماده‌ شده‌، به‌ اشاعه‌ ديدگاه‌هاي‌ اهل‌ سنت‌ مشغول‌ شوند.
ـ ده‌ها دبيرستان‌ و كالج‌ تحصيلي‌ در شهرهاي‌ بزرگ‌ اين‌ كشور، كه‌ بر اساس‌ قوانين‌ داخلي‌ آذربايجان‌ تاسيس‌ شده‌ و به‌ جذب‌ دانش‌ آموزان‌ نخبه‌، تيزهوش‌ و مستعد آذري‌ و پرورش‌ آنها در تمام‌ مقاطع‌ آموزشي‌ و ارائه‌ مدرك‌ رسمي‌ دولتي‌ به‌ آنها مي‌پردازند.
ـ مدارس‌ پنج‌گانه‌ آموزشي‌، كه‌ در ميانه‌ سال‌هاي‌ 1994ـ2001 در شهرهاي‌ ناردالان‌، جليل‌ آباد، مسالّي‌، گوي‌ چاي‌ (شيروان‌) و باكو توسط‌ ايران‌ تاسيس‌ و بعد از واقعه‌ يازده‌ سپتامبر تعطيل‌ گرديد.
 
سازمان‌ها، نهادها و موسّسات‌ نسبتاً قدرت‌مند و گسترده‌
مركز بررسي‌هاي‌ اسلامي‌ (باكو)؛ دعوت‌ به‌ صفاي‌ معنوي‌ (باكو)؛ هيئت‌ جعفري‌ (باكو)؛ گروه‌ اكمال‌ (باكو)؛ قلم‌ (باكو)؛ جمعيت‌ صاحب‌ الزمان‌ (باكو)؛ گروه‌ ادراك‌ (باكو)؛ گروه‌ چراغ‌ هدايت‌ (باكو)؛ جمعيت‌ اتحاد اسلام‌ (باكو)، و...
در جمهوري‌ آذربايجان‌ 39 حزب‌ رسمي‌ وجود دارد. حزبي‌ كه‌ با تمايل‌ ديني‌ فعاليت‌ مي‌كند حزب‌ اسلام‌ است‌.
مجلات‌ ديني‌ عبارت‌ است‌ از: صفاي‌ معنوي‌ (دعوت‌ به‌ صفاي‌ معنوي‌)؛ فطرت‌ (گروه‌ چراغ‌ هدايت‌)؛ قلم‌؛ حكمت‌؛ قطب‌ (مركز بررسي‌هاي‌ اسلامي‌)؛ دنياي‌ سبز (ويژه‌ كودكان‌)؛ اميد آخر؛ مدرسه‌ و...
ـ سازمان‌ دولتي‌ نظارت‌ كننده‌ بر نهادهاي‌ ديني‌. (The state Committee of Azerbaijan Republic for the work with Religious Associations)
اين‌ سازمان‌ به‌ دستور شماره‌ 502 حيدر علي‌اف‌ بعد از حادثه‌ 11 سپتامبر در 2001/6/21م‌. به‌ طور رسمي‌ فعاليت‌ خود را شروع‌ نمود. (مجله‌ سازمان‌ دولتي‌ نظارت‌ كننده‌ بر نهادهاي‌ ديني‌، ص‌ 3).
مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ سازمان‌ نقش‌ وزارت‌ ديانت‌ تركيه‌ را در جمهوري‌ آذربايجان‌ دارد. وظيفه‌ اين‌ سازمان‌ اين‌ است‌ كه‌ همه‌ موسسات‌ مذهبي‌ ـ ديني‌ در زير كنترل‌ خود نگه‌ دارد. همه‌ مراكز ديني‌ ـ مذهبي‌ موظف‌اند اساسنامه‌ و آئين‌نامه‌ خود را به‌ تأييد اين‌ سازمان‌ برسانند.
 
منابع‌ و مآخذ
 
ـ قرآن‌
ـ نهج‌ البلاغه‌، ترجمه‌ محمد دشتي‌، انتشارات‌ اسوه‌، قم‌، چاپ‌ اول‌، 1382.
ـ آكينر، شرين‌، اقوام‌ مسلمانان‌ اتحاد شوروي‌، ترجمه‌ علي‌ خزاعي‌فر، معاونت‌ فرهنگي‌ آستان‌ قدس‌ رضوي‌، مشهد، چاپ‌ اول‌، 1366 ش‌.
ـ امير احمديان‌، بهرام‌، بررسي‌ كشورشناسي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌، چاپ‌ اول‌، انتشارات‌ جغرافيايي‌ نيروهاي‌ مسلح‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1382 ش‌.
ـ انسكلوپدي‌ جامع‌ آذربايجان‌، چاپ‌ اول‌، ج‌2، 1978.
ـ برديايف‌، منابع‌ كمونيسم‌ روسي‌ و مفهوم‌ آن‌، ترجمه‌ عنايت‌ الله‌ رضا، انتشارات‌ ايران‌ زمين‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1360ش‌.
ـ بنيگسن‌، الكساندر و براكس‌ آپ‌، مري‌، مسلمانان‌ شوروي‌، گذشته‌، حال‌ و آينده‌، ترجمه‌ كاوه‌ بيات‌، دفتر نشر فرهنگي‌ اسلامي‌، تهران‌، چاپ‌ دوم‌، 1371 ش‌.
ـ جمهوري‌ آذربايجان‌، دفتر مطالعات‌ سياسي‌ وزارت‌ امور خارجه‌، تهران‌، چاپ‌ دوم‌،1375ش‌.
ـ حافظ‌زاده‌، محمد، قره‌ باغ‌، انتشارات‌ نويد اسلام‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1381 ش‌.
ـ حسن‌ اف‌، زائور، سكيف‌هاي‌ امپراطور، ترجمه‌ رضا جليلي‌نيا، نشر نويد اسلام‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1386 ش‌.
ـ فدروويچ‌، ولاديمير، تاريخ‌ شيروان‌ و دربند، ترجمه‌ محسن‌ خادم‌، چاپ‌ اول‌، 1375 ش‌.
ـ كشورهاي‌ مستقل‌ مشترك‌ المنافع‌ و جمهوري‌هاي‌ بالتيك‌، تهيه‌ و تدوين‌ گيتاشناسي‌ ايران‌، چاپ‌ اول‌، 1374ش‌.
ـ مجله‌ آفاق‌، ش‌ 3، تهران‌، مرداد 1378.
ـ مجله‌ افول‌، ش‌ 13.
ـ مجله‌ سازمان‌ دولتي‌ نظارت‌ كننده‌ بر نهادهاي‌ ديني‌، ش‌ 2.
ـ مراغي‌، سيد محمد، المراسلات‌ في‌ الاجازات‌، بي‌ تا.
ـ مرغي‌، جاسم‌، مسلمانان‌ جهان‌، ج‌ 1.
 
 

  

قوردلار و تولكي لر(گرگها و روباه ها)
 
در ادامه..... 
 
 
.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط ج ه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط ج ه 

علمدار شیر عرب, پهلوان بیطاقت کربلا, حضرت عباس بود..عاشورای 18/10/1387

السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین وعلی الاولادالحسین و علی الاصحاب الحسین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط ج ه 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط ج ه  | 

اعتبار و هویت آذربایجان

                                                        ستار خان از سرداران جنبش مشروطه خواهي ايران، و ملقب به سردار ملي است. در مقاومت تبريز وي جانفشاني‌هاي بسياري کرد.



مقدمه


ستار قره‌داغي سومين پسر حاج حسن قره داغي در سال 1285 ق ( 1868 ميلادي) به دنيا آمد. او از اهالي قره‌داغ آذربايجان بود که در مقابل قشون عظيم محمد علي شاه پس از به توپ بستن مجلس شوراي ملي و تعطيلي آن که براي طرد و دستگير کردن مشروطه خواهان تبريز به آذربايجان گسيل شده بود ايستادگي کرد و بناي مقاومت گذارد. وي مردم را بر ضد اردوي دولتي فرا خواند و خود رهبري آن را بر عهده گرفت و به همراه ساير مجاهدين و باقرخان سالار ملي مدت يک سال در برابر قواي دولتي ايستادگي کرد و نگذاشت شهر تبريز به دست طرفداران محمد علي شاه بيفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکي اش بر مي‌گشت. او و دو برادر بزرگ‌ترش اسماعيل و غفار از کودکي علاقه وافري به تيراندازي و اسب سواري داشتند، اما اسماعيل فرزند ارشد خانواده در اين امر پيشي گرفته بود و شب و روزش به اسب تازي، تيراندازي و نشست و برخاست با خوانين و بزرگان سپري مي‌شد، سرانجام او در پي اعتراض به حاکم وقت دستگير و محکوم به اعدام شد. اين امر کينه‌اي در دل ستار ايجاد کرد و نسبت به ظلم درباريان و حکام قاجاري خشمگين شد.

                        

جواني


ستار در جواني به جرگه لوطيان (جوانمردان، يا اهل فتوت) محله اميرخيز تبريز درآمد و در همين باب در حالي که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر مي‌خاست با مأمورين محمدعلي شاه درافتاد و به ناچار از شهر گريخت و مدتي به راهزني مشغول شد، اما از ثروتمندان مي‌گرفت و به فقرا مي‌داد. سپس با ميانجيگري پاره‌اي از بزرگان به شهر آمد و چون در جواني به درستي و امانتداري در تبريز شهرت داشت به همين دليل مالکان حفاظت از املاک خود را به او مي‌سپردند. او هيچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آميخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگي و اعتقادات مذهبي و وطن دوستي اش، او را در صف فرهيختگان عصر قرار مي‌داد.



مقاومت


او در مدت يازده ماه از 20 جمادي الاول 1326 ق تا هشتم ربيع الثاني 1327 ق رهبري ِ مجاهدين تبريز و ارامنه و قفقازي‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شديد و طاقت فرساي اهالي تبريز در مقابل سي و پنج الي چهل هزار نفر قشون دولتي، با راهنمايي و رهبريت او انجام گرفت، به طوري که شهرت او به خارج از مرزهاي کشور رسيد و در غالب جرايد اروپايي و امريکايي هر روز نام او با خط درشت ذکر مي‌شد و درباره مقاومت‌هاي سرسختانه وي مطالبي انتشار مي‌يافت.

در اواخر کارِ محاصره تبريز قواي روسيه با موافقت دولت انگليس به سوي تبريز آمد و راه جلفا را باز کرد. قواي دولتي با ديدن قواي روس به تهران بازگشت و محاصره تبريز پايان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادي الثاني 1327 ق (اواخر ماه مه 1909 م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثماني در تبريز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختيانوف) که مي‌خواست بيرقي از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زينهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من مي‌خواهم که هفت دولت به زير بيرق دولت ايران بيايند. من زير بيرق بيگانه نمي‌روم.»

پس از عقب نشيني قواي روس مردم شهر به رهبري ستارخان در برابر حاکم مستبد تبريز رحيم خان قد علم کردند و او را از شهر بيرون راندند، اما اندکي بعد ستارخان در زير فشار دولت روس، دعوت تلگرافي ِ آخوند ملامحمدکاظم خراساني و جمعي از مليون را پذيرفت و با لقب سردار ملي به سوي تهران حرکت کرد. در اين سفر باقرخان سالار ملي نيز همراه او بود.

هدف دولت مشروطه از اين اقدام که به بهانه تجليل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربايجان و خلع سلاح مجاهدين تبريز بود. روز شنبه 7 ربيع الاول سال 1328 ق در شب عيد نوروز، جمعيت زيادي از مردم و رجال شهر از جمله يپرم خان ارمني براي وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درميان هلهله جمعيت از منزل خود بيرون آمدند و به سوي تهران حرکت کردند. در بين راه نيز در شهرهاي ميانه، زنجان، قزوين و کرج استقبال باشکوهي از اين دو مجاهد راستين آزادي به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نيمي از شهر براي استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسير چادرهاي پذيرايي آراسته با انواع تزيينات، و طاق نصرت‌هاي زيبا و قالي‌هاي گران قيمت و چلچراغ‌هاي رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خيابان‌هاي ورودي شهر، تابلوهاي زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده مي‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلي که در چادر آذربايجاني‌هاي مقيم تهران تدارک ديده شده بود به سوي محلي که براي اقامتش در منزل صاحب اختيار (محلي در خيابان سعدي کنوني) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت يک ماه مهمان دولت بود، اما به دليل وجود سربازان و کمي جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلي سفارت روسيه) را به اسکان ستارخان و يارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و يارانش اختصاص داد. پس از چند روزي که نيروهاي هر دو طرف در محل‌هاي تعيين شده اسکان يافتند مجلس طرحي را تصويب نمود که به موجب آن تمامي مجاهدين و مبارزين غيرنظامي از جمله افراد ستارخان و خود او مي‌بايست سلاح‌هاي خود را تحويل دهند. اين تصميم به دليل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سيد عبدالله بهبهاني و ميرزاعلي محمدخان تربيت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما ياران ستارخان از پذيرفتن اين امر خودداري کردند. به تدريج مجاهدين ديگري که با اين طرح مخالف بودند به ستارخان و يارانش پيوستند و اين امر موجب هراس دولت مرکزي شد. سردار اسعد به ستارخان پيغام داد که «به سوگندي که در مجلس خورديد وفادار باشيد و از عواقب وخيم عدم خلع سلاح عمومي بپرهيزيد.»، اما باز ياران ستارخان راضي به تحويل سلاح نشدند.



مرگ


بعدازظهر اول شعبان 1328 ق قواي دولتي، که جمعا سه هزار نفر مي‌شدند به فرماندهي يپرم خان، يار قديمي ستارخان در تبريز و رئيس نظميه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پيغام، هجوم نظاميان به باغ صورت گرفت و جنگ بين قواي دولتي و مجاهدين آغاز گشت. در اين جنگ قواي دولتي از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تير استفاده کردند و به فاصله 4 ساعت 300 نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پيش گرفت، اما در مسير پله‌ها در يکي از راهروهاي عمارت تيري به پايش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکي بعد قواي دولتي او را دستگير کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند ( 30 رجب 1328 ق).

بعد از اين وقايع، ستارخان خانه نشين شد و پزشکان حاذق براي مداواي پاي او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جايي نرسيد و در تاريخ 28 ذي الحجه 1332 هـ. ق ( 25 آبان 1293 ش / 16 نوامبر 1914 م) در تهران دار فاني را وداع گفت و در باغ طوطي در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم حسني در شهرري درحالي که هزاران هزار تهراني با چشماني گريان جنازه او را تشييع مي‌کردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود 53 سال داشت.

 

باقر خان سالار ملي

 

 

باقر خان سالار ملّي قبل از مشروطيت بنّا بود. پس از مشروطيت مجاهد شد. رياست مجاهدين محله خيابان (خيابان يکي از محلات قديمي تبريز است مشتمل بر بخش هاي واقع در جنوب رودخانه آجي در شرق شهر که تا جنوب شرقي نيز ميرسيد)، تبريز به دست او افتاد. پس از به توپ بستن مجلس، به دستور انجمن ايالتي مانند ستارخان دست به اسلحه برد و با قشون دولتي که تبريز را در محاصره داشت جنگ کرد. امّا پس از اوّلين شکست که از قشون دولتي خورد، سست شده در صدد تسليم برآمد. تا کار ستّارخان که در اميرخيز، محله ديگر تبريز با دولتيان جنگ مي کرد قوت گرفت، وي نيز سستي را از خود دور ساخته بار ديگر به جنگ با قشون دولتي پرداخت. در اثر همکاري او با ستّارخان کار مشروطه طلبان پيشرفت کرد و تبريز از فشار محاصره راحت شد. انجمن ايالتي تبريز باقرخان را به لقب سالار ملي ملقب ساخت، و از او تقدير کرد و آوازه اشتهارش در سراسر ايران پيچيد.

چنانکه در تواريخ مشروطيت نوشته اند، در اثر مجاهدت ستّارخان و باقرخان مشروطيّت نجات يافت. اما خود تبريز ديري نگذشت که به دست قشون روس افتاد. سالار ملي و سردار ملي در تبريز نماندند و به تهران حرکت کردند. يک استقبال شاهانه از اين دو مجاهد شجاع از طرف دولت مشروطه به عمل آمد.

باقرخان در تهران منزوي ميزيست تا قضيه مهاجرت پيش آمد. او ديگر در تهران درنگ نکرد و دنبال مهاجرين رفت. شبي در نزديکي قصر شيرين عده اي از اکراد بر سر او و رفقايش ريختند و سرشان را بريدند. (مرگ باقرخان به همراه هجده نفر از ياران و همراهانش در محرم 1335 قمري / آبان 1295 خورشيدي به دست يکي از اشرار معروف اکراد قصرشيرين به نام محمد امين طالباني به قصد تصاحب اسب و وسائل مهمانان خود، صورت گرفت.)

باقرخان بر خلاف ستّارخان که شيخي بود، از متشرعه بود. از علماي مخالف مشروطيت که متشرعه بودند جانبداري مي کرد و به آنها احترام مي گذاشت. با ستارخان رقابت داشت و مي گفت: مرد آن نيست که در اميرخيز جنگ کند. مرد منم که در ساري داغ با قشون دولتي جنگ کرده ام. (علي رغم اين سخن اين دو بزرگوار دو بازوي قوي و شکست ناپذير انقلاب مشروطيت بودند)

در هر حال سالار ملّي مردي جسور و ساده بود. حق بزرگي به گردن مشروطيت ايران دارد. او و ستارخان براي مشروطيت با قواي دولتي به جنگ برخواستند و موفق شدند. پس از آنکه مشروطيت بار ديگر مستقر گرديد اين دو نفر به عنوان قهرمان مشروطيت معرفي شدند؛ چه، مشروطيت براي خود قهرمان لازم داشت. اين دو نفر از توده برخاسته بودند، در سخت ترين ايام با اتکاء به توده تبريز با شاه مستبد مبارزه کرده بودند؛ يک حرکت و نهضت ملي را رهبري کرده بودند، مسلمان بودند و به مشروطيت ايمان داشتند. اين بود که به آساني قهرمان ملت شناخته شدند.

دمکراتهاي آذربايجان که نهضت خود را در دنباله نهضت مشروطيت و مکمل آن و خود را وارث سنن مجاهدين آن دوره مي دانستند، مجسمه باقر خان را در ميدان شهرداري تبريز تصب کردند. در 24 آذر ماه 1325 پس از سقوط پيشه وري مردم در تحت تأثير احساسات آن مجسمه را که اثر دمکراتها بود برانداختند. از اين عمل معلوم مي شود که نهضت پيشه وري چقدر به ضرر مشروطيت و آزادي و اين قبيل معاني بوده است.

داماد باقر خان سرتيپ هاشمي است که فرمانده قواي دولتي مأمور آذربايجان بود که در طي جنگي مختصر قواي دمکراتها را در قافلانکوه مغلوب کرد و در ميدان جنگ به درجه سرتيپي نايل آمد.

 

 

  مقبره الشعرا آرامگاه مبارزان گمنام آذربایجان

                

 

شیخ محمد خیابانی

 

 

 

یکی از قیام های آزادیخواهانه به وقوع پیوسته ایران در یکصد سال گذشته، قیام شیخ محمد خیابانی است. هرگاه از شیخ محمد خیابانی سخن می رود، صرفاً نه یک مبارز، بلکه انسانی روشنفکر، متفکر و وارسته در ذهن آدمی تداعی می شود. شناخت کامل و ادای احترام به چنین شخصیتی بر هر انسان آزاده ای فرض است اما افسوس که اغلب ما نه تنها از زندگی و مبارزات ایشان شناخت و آگاهی کافی نداریم بلکه محل و وضعیت  آرامگاه و مزار وی نیز برای اکثریت ما آذربایجانی ها ناشناخته مانده است.

در صفحه 492 کتاب " قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز" آمده است: پيكرش را بيرون آوردند و در گورستان " سيد حمزه " ی تبريز به خاك سپردند. بعدها آن گورستان به مدرسه تبديل شد و پس از ويرانى، مقبره خيابانى مظلوم هم از بين رفت.

اگر گذرتان به مقبره الشعرا افتاده باشد درست روبروی درب آستان مقدس سیدحمزه و در میان فضای سبز، یک جفت سنگ مرمر به هم چسبیده مشاهده می کنید که به گفته ی پیرمردان و سالخوردگان، زمانی آرامگاه بزرگ مرد تاريخ آذربايجان، در آن نقطه بود، اما در سال 1351 به‌ دلایلی‌ تخریب و قبرش‌ را به‌ تهران‌ منتقل‌ نمودند تا به ظنّ باطل خویش، قبرش را نیز همچون زندگی سراسر مبارزه اش از اذهان پاک نمایند.

در گورستان سرخاب تبریز که اینک با نام مقبره الشعرا شناخته می شود علاوه بر شیخ محمد خیابانی، تنی دیگر از مجاهدان و آزادیخواهان ایرانی دفن شده اند که هرکدام مصادر خدمات بزرگی بر کشورمان بوده اند. "میرزا عیسی قائم مقام فراهانی" وزیر دانشمند قاجاریه، "ثقه الاسلام تبریزی" متفکر انقلاب مشروطه اصیل و مجاهد مصلوب عاشورای 1334 قمری و "حسین آقا فشنگچی" مبارزه و آزادیخواه تبریزی که صاحب کارخانه اسحله سازی در دوره قیام ستارخان بود از جمله ی این مدفونین اند.

به مناسبت انتشار "ویژه نامه ی انقلاب مشروطیت" بر آن شدیم تا گزارشی از آرامگاه شیخ محمد خیابانی در مقبره الشعرای تبریز تهیه کنیم. برای همین عصر یک روز تابستانی به همراه دوست عزیزم وحید آقاکرمی از آخرین ورودی پارک که به مسجد سید حمزه چسبیده وارد پارک شدیم. جمعیت در پارک موج می زد. روی یکی از نیمکت ها نشسته و مروری کردیم بر سئوالاتی که بایستی طرح می کردیم. سوال ساده و کوتاه بود: " شما مقبره الشعرا را با چه نمادی می شناسید؟ از شعرا و مبارزین آذربایجانی چه کسانی در این محل به خاک سپرده شده اند؟"

سوالمان را با افراد زیادی در میان می گذاریم تقریباً پاسخ ها شبیه هم هستند. همه مقبره الشعرا را با استاد شهریار می شناسند. شهریاری که سلطان ملک سخن است و در دنیای شعر و ادب جایگاه ویژه ای دارد. بعد از شهریار شناخته شده ترین شخصیت مدفون در مقبره الشعرا، ثقه الاسلام تبریزی است مبارز از جان گذشته و وطن پرستی که به دست اشغالگران روس به دار آویخته شد. صائب، خاقانی، مجیر، مانی شیرازی، همام و اسدی توسی دیگر شعرایی هستند که سوال شوندگان از وجود قبرشان در این محل اطلاع دارند.

حدود نصف سوال شوندگان میهمانان و گردشگرانی هستند که از شهرهای مختلف کشور تشریف آورده اند اطلاعات این عده در مورد مقبره الشعرا بسیار اندک است و تنها شهریار را می شناسند. حتی زوجی که از تهران آمده بودند به گفته خودشان هر دو پزشک بودند از وجود آرامگاه شهریار نیز بی اطلاع بودند و جالبتر اینکه می گفتند اسم مقبره الشعرا را برای اولین بار در نقشه گردشگری تبریز دیده اند که این خود گواهی است بر عملکرد ضعیف سازمان گردشگری آذربایجان شرقی در شناساندن مراکز گردشگری استان. از حدود 10 میهمان تنها دو نفر از وجود قبر ثقه الاسلام در آن مکان خبر داشتند.

گذشته از گردشگران و میهمانان از همشهریان خودمان نیز پاسخ سوال را جویا شدیم. متأسفانه در بین تبریزیان کمتر کسی اطلاعات جامع و کافی از مقبره الشعرا داشت. پیرمردی که بر روی یکی نیمکت ها نشسته است مقبره الشعرا را یکی از مراکز شناخته شده آذربایجان می داند که شعرای زیادی از جمله استاد شهریار در آن آرمیده اند. ولی وی اطلاعی از وجود آرامگاه مبارزان و آزادیخواهان ندارد و زمانی که می شنود آرامگاه ثقه الاسلام تبریزی و خیابانی نیز در این محدوده قرار دارد می گوید: آن دو مردانی آزادیخواه و انقلابی بودند که در دوران حاکمیت هرج و مرج، زحمات زیادی کشیده اند و این در شأن آن بزرگ مردان نیست.

دو جوانی که در پارک قدم می زنند می گویند هرچند شنیده اند که قبر شیخ محمد خیابانی در مقبره الشعراست ولی دقیقاً آن را نمی شناسند و خواستار احداث آرامگاهی درخور شأن ایشان می شوند. جمع هفت نفره ی دخترانی که از تهران آمده اند و بالای پله ها ایستاده اند از شنیدن خبر دفن شیخ محمد خیابانی تعجب می کنند و از ما جویای محل آرامگاه می شوند. مرد میانسالی که بر روی سکویی در کنار قبر ثقه الاسلام نشسته است از  محل قبر خیابانی اظهار بی اطلاعی می کند. جوانی دیگر برای ما، تنها از وجود قبور استاد شهریار و ثقه الاسلام سخن می گوید و تاکنون قبر دیگر مبارزان آذربایجانی به گوشش نخورده است.

 

 

تقریباً بیشترین اطلاعات را دو پیرمردی دارند که در داخل ورودی آستان مقدس سیدحمزه بر روی سکویی نشسته اند. سن شان بالای 80 است. یکی می گوید در مقبره الشعرا علاوه بر 400 شاعر، چندین مبارز آذربایجانی از جمله ثقه الاسلم تبریزیري، حسین آقا تبریزی معروف به فشنگچیو شیخ محمد خیابانی نیز آرمیده اند و آن دیگری در تکمیل سخنان دوستش اضافه می کند که البته قبر خیابانی و تنی چند از سرشناسان را سال ها پیش کندند و بردند و بجایشان در میان فضای سبز، دو قبر را بعنوان یادبود نگه داشتند.

دو خانم میانسال که سرگرم صحبت با همدیگر در وسط فضای سبز پارک هستند می گویند غیر از شهریار و خاقانی، نام شاعر و مبارز دیگری را که مقبره شان در این محل باشد به یاد ندارند هرچند که چیزهایی شنیده اند. یک جوان حدود 25 ساله می گوید: شنیده ام که شیخ محمد خیابانی در اینجا دفن شده بود و بعداً استخوان هایش را به تهران منتقل نمودند و سپس همان دو قبر نمادین وسط فضای سبز را نشان مان داده و می افزاید گویا یکی از همین قبرها از آن خیابانی است.

خودمان را به جمع شش نفری پیرمردانی می رسانیم در سایه درختان نشسشته اند. سر صحبت را با یکی آغاز می کنیم می گوید: از چهره های شناخته شده، قبر ثقه الاسلام ـ افتخار آذربایجان و ایران ـ در اینجاست. بعدها شهریار را نیز درهمین محل دفن کردند. همچنین قائم مقام فراهانی و شیخ محمد خیابانی نیز در این محل مدفون اند که البته قبر شیخ محمد خیابانی را بعدها تخریب کردند.

پیرمرد دیگری که خود را شکیب معرفی می کند می افزاید: در مقبره الشعرا دو شخصیت جهانی، یکی ثقه الاسلام که از حیث از جان گذشتگی و وطن پرستی شهره است و آن دیگری استاد شهریار که در دنیای شعر و ادب شهره آفاق است آرمیده اند. وی ادامه می دهد که قبلاً قبر شیخ محمد خیابانی نیز اینجا بود ولی الان اطلاعی ندارم هرچند که یکی از قبور وسط فضای سبز گویا نمادی از قبر ایشان است.

اما آخرین فردی که سوال مان را می پرسیم از تهران میهمان شهرمان است. وی مقبره الشعرا را با شاعر شعر "علی ای همای رحمت" می شناسد و گذشته از آن می داند که قبر صائب تبریزی در اینجاست و نیز قبر ثقه الاسلام تبریزی که در حمله روس ها به تبریز توسط آنها به دار آویخته شده است.

در بین تهیه گزارش سری هم به حرم سیدحمزه می زنیم. تکمیل آیینه کاری داخل حرم در سال های اخیر،  زیبایی خاصی به بارگاه بخشیده است. زائران زیادی برای زیارت حضور یافته اند. در قسمت مردانه حرم جلسات قرآن برپاست بنابراین به انداختن چندین عکس از سنگ قبرهای موجود در داخل حرم بسنده می کنیم البته با هماهنگی خادمین حرم به بخش خانم ها نیز سر زده و از سنگ قبر حسین آقا فشنگچی هم عکسی می گیریم.

مقبره الشعرا دیار شعراست و همین امر باعث شده تا همه ساله گردشگران زیادی را از داخل و خارج پذیرا باشد. اما در یک نگاه گذرا به محوطه پارک به راحتی می توان ادعا کرد که هیچ گردشگری، این مکان را راضی وخشنود ترک نمی کند. وجود چاله چوله هایی در سطح پارک که شکل گودال به خود گرفته اند تردد مسافران بویژه کودکان و سالخوردگان را با مشکل اساسی روبرو کرده است. سرویس های بهداشتی پارک به این بزرگی در یک کانتینر جای گرفته است و جالب اینکه در کنار همین کانتینر عده ای دور دستفروشی حلقه زده اند تا با یک چایی گرم، خستگی یک روز کاری را از تن بدر کنند و چند متر آنطرف تر، انبوه زباله هایی دیده می شود که بوی گندش نصف محوطه پارک را درهم پیچیده است. پیکره ی نیم تنه ی رنگ و رو رفته ی استاد شهریار در روبروی پله ها آدمی را به این فکر می اندازد که مگر مسئولین شهرداری از وجود پیکرتراشان زبده و ماهری چون استاد احد حسینی در تبریز بی خبرند. گلدان های زیبایی که استاد رضایی دیگر مجسمه ساز تبریزی با آن همه شور و شوق ساخته و در این محل نصب کرده بودند اینک شکسته اند و چشم هربیننده ای را آزار می دهند. در کاشت درختان فاصله ها رعایت نشده و درختان بزرگ درختان کوچک و نها ها را تحت سیطره ی خویش گرفته اند و مهمتر از همه اینکه تعداد نیمکت های نصب شده در پارک، کفاف سیل حضور شهروندان را نمی کند و لاجرم آنها را به نشستن در وسط فضا سبز وا می دارد.

  

 

قهرمان آذربایجان ...بابک

 

            

 

 

بابک  قهرمان بزرگ آذربایجان با مبارزه خستگی ناپذیر خود نامش را در صفحات طلائی تاریخ به ثبت رسانیده و هویت ملی را در مقابل اربابان دین حفظ کرد... بابک در سرزمین آذربایجان که تنها طبیعت ، فرهنگ ، زندگی و شادی سخن میگفت ، بپا خاسته و در مقابل کسانیکه از دین بعنوان حربه ای در راه استیلای انسانها استفاده میکردند ، شمشیرش را ازنیام برکشید . بابک برای نجات فرهنگ و هویت ترکهای آذربایجانی که در آستانه نابودی بود بپا خاست .

بابک  بعد از خیانت اصیل زاده فارس افشین و دامی که سهل ابن سنباد والی کثیف ارمنستان برایش چیده بود ، دستگیر و نامردانه به قتل رسید .

بایک  بجایتمام آذربایجانیان و  بخاطر خاک آذربایجان جان خود را از دست داد و خونش خاک آذربایجان را تا به ابد سرخ خواهد کرد  .

آری ...بابک فرزند رشید آذربایجان جانش را در راه این سرزمین مقدس از دست داد ولی مرگ او بیداری دوباره آذربایجان را رقم زد ... بابک مرد ولی بجای او هزاران بابک بدنیا آمده و زمین و زمان را بر دشمنان تنگ خواهد نمود ...

بایک قهرمانی است که از میان خلق مظلوم سر به عصیان برداشته و برای خلق خود آزادی ، غرور و افتخار آورده است ...

بابک ترجیح آزادی ، خنده ، شادی ، ساز ، سخن و رنگ سرخ  بجای مرثیه ، عزاداری ، قمه زنی ، گریه و رنگ سیاه است ...

بابک قهرمانی است که در مقابل سوء استفاده از دین بعنوان ایدئولوژی سیاسی  برای استثمار مردم قد علم کرده و مبارزه ای مقدس را به پیش برد ...

و صدها سال بعد امروز می بینیم که مردم آذربایجان در سایه راهی که قهرمانشان به یادگار گذاشته است ، برای نشان دادن مبارزه پایان نیافتنی خود بجای تکیه ها ، حجره ها ، حسینیه ها ، منبرها و حتی مساجد راهی کوه و طبیعت شده و همانند بابک فریاد را فریاد میزنند ... آنها خواهان شکسته شده تمامی زنجیر های خرافه پرستی بوده و نمیخواهند تا بابک های امروز قربانی خائنینی همانند افشین ها و سنبادها شوند ...

بابک فریاد مظلومان است ...بابک دشمن موشهای سکه دوست ...دشمن زالوهای سیری ناپذیر ...و دشمن روباههای مکار است ...بابک خون من است ...بابک آذربایجان من است ...

 قلعه بابک واقع در آذربایجان شرقی منطقه کلیبر

 

سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش

دشمن اگر چه خون میریزد ولی از جوشش خون میترسد ،

مثل خون باش ، بجوش

تا این جهان ، روی زمین ،شهر و دیار

یکسره بابکستان گردد !

با فروپاشي شاهنشاهي ساساني توسط اعراب آنان که از ژرفاي بيابانهاي عربستان به ايران آمده بودند نظامي را بر پا کردند که ايران را به ما قبل دوران مادها برد . ولي خوشبختانه با پيروزي انقلاب بزرگ شرق به رهبري بزرگ مردي به نام ابومسلم خراساني نظام شبه برده داري و شبه فئودالي اعراب به يکباره فرو ريخت و دوباره ايرانيان  به حکومت بازگشتند و مملکت را در دست گرفتند و تلاش براي از بين بردن نظام شبه فئودالي و برده گي اعراب را آغاز کردند . از میان پيشگامان اين  قیام بزرگ براي رهائی از استیلای اعراب  ميتوان به  يوسف برم - سپيدگامگان - سرخ جامگان - حمزه آذرک سيستاني و بابک خرمدين نام برد . خرمدين در آن زمان به کساني گفته ميشد که داراي دين بهي ميبودند که آنرا زرتشتي ميناميدند و پيرو مزدک . در انجمن بابک گريستن معني نداشت و آنان از آيين زرتشتي و مزذکي پيروي ميکردند و گريستن را جزو مکروهات دين ميدانستند و شاد زيستن را مستحبات . اما شاد زيستن براي آنان به اين معنا بود که تنها زماني انسان ميتواند شاد باشد که در جامعه محروميت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آيين زرتشتي پيروي ميکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمينهاي کشاورزي را براي مردم رايگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقي از کشاورزان ضايع کنند و سپس ازدواج يک مرد با دو زن در يک زمان را منع کردند و مساوات بين زنان و مردان را برقرار کردند .

 

  • صحنه ای از فیلم بابک

 

 

 

 

 بابک سردار ايران در آغاز قرن دوم و به عبارتي در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد . "ابن حزم" مينويسد ايرانيان از نظر وسعت ممالک و فزوني نيرو بر همه ملتها برتري داشتند. مرکز فعاليت بابک در آذربايجان بود . به گزارش "بلاذري" در حاکميت ابن فيس اعراب گروه گروه به آذربايجان خيزش ميکردند و اموال و زمينهاي آنان را تصرف کردند . طبق تاريخي بخارا از اعراب چنين ميگويد : مردي وي را دو دختربود که "ورقا ابن نصر" هردو دختر را بيرون کشيد . مرد گفت : از بين اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ مرد عرب جواب نداد و اعتنايي نکرد . پدر بجست و کاردي بزد و برشکمش فرو برد . خبر به سران قبيله رسيد و تمام مرداني که در آن روستا قادر به جنگ بودند به جهت تنبيه توسط اعراب وحشي کشته شدند . ابومسلم شرق ايران را از اعراب پاکسازي کرده بود و آذربايجان همچنان در قدرت اعراب بود . بنابراين بابک برخواست و به پشتوانه مردم دست به نهضتي زد که در تاريخ هميشه جاويد ماند . نخستين درگيري سپاه مامون با بابک در سال 204 ق گزارش شده است و نتيجه اين جنگ پيروزي بابک شد . سال ديگر مجددا لشگري از اعراب براي مبارزه با بابک عازم آذربايجان شد و در نتيجه سپاه اعراب در سال 206 ق توسط بابک به کلي در هم کوبيده شد . بعد از آن در سالهاي 206 تا 212 هر سال سپاه عباسي عازم جنگ با بابک شدند که هرباره شکست خوردند . در سال 209 ق در دو نبرد بزرگ دو تن از فرماندهاي برجسته مامون به قتل رسيدند .

در سال 212 ق محمد ابن حميد طوسي با سمت والي آذرايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش گذاردند تا به کار بابک خاتمه دهد . محمد بن حميد نزديک به دو سال با بابک درگير جنگ بود که در نهايت در ربيع الاول 214 ق / خرداد 208 ش محمد ابن حميد در کنار روستاي بهشت آباد کشته شد و سپاه او به کلي منهدم گشت . بعد از اين پيروزي هاي چشمگير بابک به گفته تاريخ طبري مردم تا اصفهان و همدان به جنبش او پيوستند . در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جايش نشست . او بلافاصله لشگري به غرب ايران گسيل کرد که به گفته تاريخ طبري در اواخر اين سال شست هزار نفر از روستائيان همدان را قتل عام کردند . ولي در نهايت بابک سپاه معتصم را شکست داد و مرز فعاليت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بيم حمله بابک به کاخش محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آينده پايتخت دولت عباسي شد . در آن زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست يک شاهزاده ايراني فراري که به وي پناه آورده بود به نام افشين داد که از خاندان ساساني بود . افشين که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصميم به جنگ با وي کرد ولي از آنجا که ميدانست در اين جنگ بايد تعدادي زيادي از هموطنان خود را بکشد دست به گفتگو زد و از مردم خواست تسليم وي گردند . به گفته تاريخ طبري ميگويد تعدادي زيادي از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده بودند تسليم افشين شدند . و افشين در يورشي به سپاه بابک تعداد زيادي ازآنها را کشت ( در زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت . به مناسبت مناطق کوهستاني و سرما افشين به برزند برگشت . بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوري سپاه ديگري شد و آماده مقابله با افشين گشت و بعد از چنيدن نبرد با افشين هردو تصميم به صلح کردند و در زماني که براي گفتگو به مکاني نزديک شده بودند تيپهاي سپاه افشين وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ويران ساختند عده کثيري کشته شدند ( به طوري که بعد از گذشت سه روز اثري از شهر به جا نماد ) گروهي بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اسلام را در آنجا برافراشتند .در نتيجه خبر به بابک رسيد و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهر رساند . ولي دير شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسير شده بودند . افشين پسر بابک را مجبور به نوشتن نامه اي کرد تا بنويسد که بابک ( پدرش ) اگر تسليم شود به صلاح همگان است . نامه به دست بابک رسيد و او که به همراه زن و مادر و يک برادرش به قصد ارمنستان سفر ميکرد با خواندن نامه بر افروخته شد و گفت اگر آن جوان پسر من بود بايد جوانمردانه ميمرد نه اينکه خودش را تسليم دشمن کند و به پيام آوران نامه گفت به او بگويند حيف از نان من که بر تو است اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه کنم . در چند روز بعد مادر و زن و برادرش دستگير شدند و بابک به تنهايي مجبور به فرار به ارمنستان کرد . افشين که براي دستگيري بابک جايزه هاي زيادي گذاشته بود مردم را به به فروختن بابک تحريک کرد . و در نهايت يکي از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشير زرين او را ديد متوجه شد او شخص معمولي نيست و احتمالا بابک خرمدين است و در نتيجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگي دعوتش را پذيرفت .


و بعد سراغ کشيش شهر رفت و او را خبر داد و در نتيجه کشيش بعد از چند روز پذيرايي از بابک و جلب اعتماد وي محل او را به افشين اطلاع داد و در نتيجه بابک دستگير شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشين بردند و در بين راه مردمجمع شده بودند و از دستگيري رهبر محبوبشان زنان شيون ميکردند و بر سر ميزدند . سپس خليفه جايزه بزرگي به افشين داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسي زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتي براي ديگران شود تا از وطن خودشان دفاع نکند و سپس مراسم اعدام او با هياهو و شلوغي زيادي آماده اجرا گشت . "ابن الجوزي" مينويسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اينهمه استقامت و مبارزه کردي حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داري . بابک نيز گفت : خواهيم ديد .

 

  • صحنه ای از فیلم بابک ، ساخته آذربایجان و هنرنمائی راسیم بالایف

 

 

 

چون يک دست بابک را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران کرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين کرد . خليفه پرسد چرا چنين کردي ؟ بابک گفت : وقتي دستهايم را قطع کردي خون بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ( اعراب ) ببيند. سپس پاهاي بابک قطع شد و شکمش را دريدند و در نهايت سر از بدنش جدا کردند و لاشه بابک را بر روي چوبه داري بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگاني داشت . برادر بابک نيز مانند وي طبق گفته طبري تکه تکه شد و او هم مانند برادر بدون فرياد و شيوني از دنيا رفت . هم اکنون مراسم يادبود اين سردار در شهر کليبر در آذربايجان بر فراز کوهي که قلعه او هم آنجا قرار دارد همه ساله گرامي داشته ميشود .


بدين گونه بابک خرمدين بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار براي کشورش که در تمام جنگها با اعراب پيروز بيرون مي آمد با توطئه يک ايراني فراري و مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگي وطن پرستانه اش به پايان رسيد... روحش شاد باد ..

 

 

 

صمد بهرنگی   ( متولد  1939 تبریز متوفی بسال 1968 )

 

 

صمد بهرنگی بسال 1939 در محله چرنداب تبریز چشمم بجهان گشود . پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند .صمد دارای دو برادر و سه خواهر بود . صمد بعد از پشت سرگذاشتن تحصیلات ابتدائی در دبیرستان تربیت و دانشسرای عالی تحصیلاتش را ادامه داد . روشنفکر فقید آذربایجان جنوبی بعد از فارغ التحصیلی در شهرهای همانند ممقان ،گوگان و روستاهای آذربایجان جنوبی به تدریس پرداخته و تا پایان عمر کوتاه ولی مفیدش به آموزگاری پرداخت .  صمد بهرنگی در خلال آموزگاری از طرفی دیگر به تحصیل شبانه   در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشکده ادبیات تبریز پرداخت. صمد علاوه بر آموزگاری و راهنمائی کودکان روستائی آذربایجان جنوبی برای آنها داستانهای فوق العاده ای نیز بقلم گرفت .  صمد ضمن ارزیابی و بررسی ادبیات مردمی آذربایجان قصه هائی که از سینه به سینه نقل شده اند را جمع آوری نموده و آنها را دوباره بزبانهای ترکی و فارسی بقام گرفت .او علاوه بر این مهمترین فعالیتش ، در مورد فولکلور آذربایجان و نظام آموزشی و تربیتی ایران نیز نوشته هائی قید کرد .در این راستا صمد جنبه های لنگ نظام آموزشی ایران را بررسی نموده و در مورد راه چاره برای آن به کند و کاو پرداخت . بهرنگی در روزنامه های مهم آندوران نوشته های خود را تحت عناوین و القابی  همانند قرنقوش، چنگیز، بابک، بهرنگ، آدی باتمیش ، داریئش، نواب مراغه ای و آدم بچاپ میرسانید .گرچه او بعدها هفته نامه ای بنام آدینه منتشر ساخت ولی این نشریه در فضای مختنق آندوران دیری نپائید. صمد بهرنگی در اوت سال 1968 در رودخانه مرزی ارس و بشکلی اسرارانگیز غرق شده و درگذشت .

در میان آثار مشخص صمد بهرنگی میتوان نمونه های موجود را در دو گروه مورد ارزیابی انجام داد . بدینترتیب که :

  • آثاری در باب بررسی ،دیدگاه و مقالات : در این گروه از آثار صمد بهرنگی میتوان از کند وکاو در مسائل تربیتی ایران ، فولکلور و زبان آذربایجان ، مجموعه مقالات ، کتاب افسانه های آذربایجان بهمکاری بهروز دهقانی  در دو جلد و کتاب چیستانها و ضرب المثلها را نام برد .

 

  • آثاری در باب قصه ها و داستانهای مختلف : در این گروه نیز باید به آثاری همانند اولدوز و کلاغها که با الهام از زندگی فرزند ناتنی یکی از دوستانش بقلم گرفته و محبوبیت آن صمد را در راه قصه نویسی تشویق نمود اشاره نمود . این کتاب بسال 1966 در تبریز منتشر گشت .کتاب دیگر این گروه ماهی سیاه کوچولوست که در ایتالیا و چکسلواکی شایسته دریافت جایزه شناخته شد .این اثر بزرگ همچنین در نمایشگاه بین المللی نیز دو نشان افتخاری دریافت کرده است .ماهی سیاه کوچولو در سال 1968 از طرف شورای کتاب کودک در ایران نیز کتاب سال شناخته شد . سرگذشت دانه برف ، پسرک لبوفروش  و کچل کفترباز نیز دیگر آثار این گروه میباشند .

یکی از مقالات بهرنگی در مورد ادبیات کودکان و مجموعه قصه های بهرنگی مشتمل بر 12 داستان  تحت عنوان قصه های بهرنگ بچاپ رسیده است .در میان این داستانها میتوان به یک هلو هزار هلو و کوراوغلو اشاره ورزید .

 

   زندگی استاد محمد حسین شهریار

 

فرزند آقا سید اسماعیل موسوی، معروف به حاج میرآقا خشكنابی، در سال ۱۳۲۵ هجری قمری (شهریور ماه ۱۲۸۶ هجری شمسی)، در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای كنار، چشم به جهان گشود.
در سال ۱۳۲۸ هجری قمری، كه تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود، پدرش او را به روستای قیش قورشاق و خشكناب منتقل كرد و دوره كودكی استاد در آغوش طبیعت و روستا سپری شد كه منظومه‌ی «حیدربابا» مولود آن خاطرات است. در سال ۱۳۳1 هجری قمری، پدرش او را برای ادامه تحصیل به تبریز باز آورد و او در نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود و در سال ۱۳۳۲ هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد گردید. در همین سال، اولین شعر رسمی خود را سرود. سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخت و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نكرد كه بعدها كتابت قرآن ثمره همین تجربه می‌باشد.
در سیزده سالگی، اشعار شهریار، با تخلص «بهجت»، در مجله ادب به چاپ می‌رسد. در بهمن ماه ۱۲۹۹ شمسی، برای اولین بار به تهران مسافرت می‌كند و در سال ۱۳۰۰، توسط لقمان الملك جراح، در دارالفنون به تحصیل می‌پردازد. شهریار در تهران تخلص به بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو ركعت نماز و تفأل از حافظ می‌گیرد:
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم روم به شهر خود و شهریار خود باشم
شهریار، از بدو ورود به تهران، با استاد ابوالحسن صبا آشنا می‌شود و نواختن سه تار و مشق ردیفهای سازی موسیقی ایرانی را از او فرا می‌گیرد. او، همزمان با تحصیل در دارالفنون، به ادامه تحصیلات علوم دینی می‌پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهید سید حسن مدرس حاضر می‌شد. در سال ۱۳۰۳، وارد مدرسه طب می‌شود و از این پس زندگی شورانگیز و پرفراز و نشیب او آغاز می‌گردد. در سال ۱۳۱۳، زمانی كه شهریار در خراسان بود، پدرش حاج میرآقا خشكنابی، به دیدار حق می‌شتابد. او سپس در سال1314 به تهران بازگشته و از این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر می‌رود.
شهریار شعر فارسی و تركی را با مهارت تمام می‌سراید و در سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر جاودانه خود «حیدربابایه سلام» را خلق می‌كند و برای همیشه به یادگار می‌گذارد. منظومه حیدربابا تنها در جمهوری‌های شوروی سابق به ۹۰ درصد زبانهای موجود ترجمه و منتشر شده است.
در تیرماه ۱۳۳۱، مادرش دار فانی را وداع می‌كند. در مرداد ماه ۱۳۳۲، به تبریز می‌آيد و با یكی از منسوبین خود، به نام خانم عزیزه عمید خالقی، ازدواج می‌كند كه حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای شهرزاد و مریم و هادی هستند.
در حدود سالهای ۱۳۴۶، شروع به نوشتن قرآن به خط زیبای نسخ نمود كه یك ثلث آن را به اتمام رساند. در اين زمان، دیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ و بلافاصله نایاب شده است. در مدت اقامت در تبریز، موفق به خلق اثر ارزنده «سهندیه» در رمانتیك تركی می‌شود. در سال ۱۳۵۰، مجدداً به تهران مسافرت می‌كند و تجلیلهای متعددی از شهریار به عمل می‌آید.
در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۳، تجلیل باشكوهی از استاد در تبریز به عمل آمد. استاد شهریار، به لحاظ سرودن اشعار كم نظیر در مدح امیرمؤمنان و ائمه‌اطهار علیه‌السلام، به «شاعر اهل بیت(ع)» شهرت یافته است.
او پس از یك دوره بیماری، در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷، دار فانی را وداع گفت و در مقبرةالشعرای تبریز به خاك سپرده شد.

 

شعری زیبا از استاد شهریار

حجم فایل صوتی

دانلود

1 حیدربابا یه سلام 28.6   مگابایت

 

                                            

 

الا تهرانیا انصاف میکن، خر تویی یا من؟!

 

               (شعری از شهریار)

 

 

الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی

چه محنت ها کشید از دست این تهران و تهرانی!

چه طَرفی بست از این جمعیت، ایران جز پریشانی؟

چه داند رهبری، سرگشتۀ صحرای نادانی؟!

چرا مردی کند دعوی، کسی کاو کمترست از زن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی

به رشتی کلّه ماهی خور، به طوسی کلّه خر گفتی

قمی را بد شمردی، اصفهانی را بَتَر گفتی

جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

به دستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم

عدو را تا که ننشاندم بجای، از پای ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم

چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

کنون تنها علی مانده ست و حوضش، چشم ما روشن!

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

چو استادِ دغل سنگ محک بر سکّۀ ما زد

ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد

چو تهران نیز تنها دید، با جمعی به تنها زد

تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟!

•••

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد

نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هریک را، به تنهایی بدو تازد

چنان اندازدش از پا که دیگر سرنیفرازد

تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

چرا با دوست دارانت عناد و کین و لج باشد؟

چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد؟*

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد؟!

هنوز از ماست ایران را، اگر روزی فرج باشد…

تو گل را خار می بینی و گلشن را همه گلخن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود

کجا بارت بدین سنگینی و کارَت بدینسان بود

چه شد کرد و لر یاغی کزو هر مشکل آسان بود

کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان چونی؟! نه تیری ماند و نی جوشن!

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟!

•••

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان

نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان

از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان

مگر در قصّه ها خوانی حدیث زیره و کرمان

دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بُنشَن

الا تهرانیا انصاف میکن: خر تویی یا من؟

 

                           

 

اشعار عرفاني شهريار


 



 


دلم جواب بلي مي دهد صلاي ترا

 صلا بزن که بجان مي خرم بلاي ترا

به زلف گوکه ازل تا ابد کشاکش تست

نه ابتداي تو ديدم نه انتهاي ترا

تو از دريچه دل مي روي و مي آيي

 ولي نمي شنود کس صداي پاي ترا

خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقي روح

که داده با دل من وعده لقاي ترا

هواي سير گل و ساز بلبلم دادي

 که بنگرم به گل و سرکنم شناي ترا

شبانيم هوس است و طواف کعبه طور

 مگر بگوش دلي بشنوم صداي ترا


استاد سيدمحمدحسين شهريار علاوه بر آنکه شاعري شيرين گفتار و غزلسرايي و الامقدار است، از عارفان دلسوخته و سالکان دلباخته نيز بشمار مي رود. استغناي طبع بلند شهريار آنچنان به مال و منال دنيا پشت پا مي زند که به هيچ چيز جز دوست نمي انديشد، شعله هاي عرفان در جاي جاي اشعار شهريار بر جان اهل ادب آتش مي زند. کدامين سخن شناس صاحبدلي است که با خواندن اين بيت تحت تاثير غناي ذوق شهريار قرار نگيرد و مقام رضا و صبوري شهريار را در برابر دوري جانان در نيابد.


چو دربستي به روي من بکوي صبر رو کردم

چو درمانم نبخشيدي بدرد خويش خو کردم


شهريار هنگاميکه در درياي خيال و ياد دوست غرق مي شود مي گويد:

خيالت ساده دل تر بود و با ما از تو يک روتر

من اينها هر دو با آئينه دل روبرو کردم


و سحرگاهان شرح هجران دوشين يار را اينگونه به تصوير مي کشد و خطاب به يار مي سرايد:

صفايي بود ديشب با خيالت خلوت ما را

ولي من باز پنهاني ترا هم آرزو کردم


و در پيشگاه دوست صميمانه ابراز مي دارد تنها ترا مي پرستم و خانه دل را با اشک ديده بخاطر تو شست و شو کرده ام.

فرود آ اي عزيز دل که من از نقش غير تو

سراي ديده با اشک ندامت شست و شو کردم


و در اين بيت چه زيبا بياد جانان سخن مي گويد:

حراج عشق و تاراج جواني، وحشت پيري

در اين هنگامه من کاري که کردم ياد او کردم


بي ترديد همه شاعران راستين دلي به زلالي و صافي دل شهريار دارند و اگر سراينده اي را يافتيد که اينسان نبود بدانيد که او متشاعر است نه شاعر و در جبلّت بي ذوق است همانگونه که در حقيقت بي شوق شهريار در مطلع غزلي مي گويد آفاق را با ديده جان نگريسته ام و محبوب مطلوب را با نگاهي يافته ام درود بيکران بر روان تابناک اين قافله سالار سخن و شهريار شعر پارسي.

نگاهي گردد در آفاق و ماهي کرده ام پيدا

چه روشن ماه و روشن بين نگاهي کرده ام پيدا


و در عالم وصال چه نيکو مي سرايد:

در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم

عاشق نمي شوي که ببيني چه مي کشم


اين حقيقتي است که وجود شهريار از دو عنصر والاي طبيعت ساخته شده و اين دو عنصر يعني آب و آتش سراپاي وجودش را فرا گرفته است.


با عقل آب عشق بيک جو نمي رود

بيچاره من، که ساخته از آب و آتشم

ديشب سرم ببالش ناز وصال و باز

صبح است و سيل اشک بخون شسته بالشم

پروانه را شکايتي از جور شمع نيست

 عمري است در هواي تو مي سوزم و خوشم


براستي از اخلاص و ايمان شهريار کمتر سخن گفته شده و گروهي شهريار را شاعري مي دانند که تنها در عشقهاي مجازي غرق بوده و بويي از عرفان نبرده است و پندار اينان چه سخت ناصواب است اگر چه شهريار در ابتداي جواني چندي به عشقهاي مجازي روي مي آورد ولي چون عشق مجازي را پلي براي عشق حقيقي مي داند هرگز به بي بند و باري کشيده نمي شود "المجاز قنطرة الحقيقه" زيرا او از پيروان مکتب مولاناست که مولانا مي فرمايد:

هر که را در سر نباشد عشق يار

 بهر او پالان و افساري بيار


يا آنکه:

سينه را گر نيست مهر گلرخان

کهنه انباني است پر از استخوان


يا:

عاشقي گر زين سر و گر زان سر است

عاقبت ما را بدان سر رهبر است


البته همانگونه که گفتم عاشقي را با بي بند و باري و تردامني تفاوتي بسيار است يعني بي بند و باري و ناپاکي در شان يک انسان نيست و انسان آگاه هرگز بخود اجازه نمي دهد که جان ارزشمند خويش را به ورطه هلاکت و نابودي بکشاند، کسي که داراي تفکّر و تشخّص انساني است همواره از پليديها و ناپاکيها بدور است، عشق و دوست داشتن چيز ديگري است و گمراهي و پلشتي چيز ديگر و باز بقول مولوي:

عشقهايي کز پي رنگي بود

عشق نبود عاقبت ننگي بود


اينجانب بر اين اعتقادم که در درون غزلهاي عاشقانه شهريار نيز عرفاني نهفته است که با کمي نازک انديشي و باريک بيني مي توان آن عرفان را در آئينه دل به نظاره نشست حتي در غزلهايي که با اين مطالع سروده شده:

نه وصلت ديده بودم کاشکي اي گل نه هجرانت

که جانم در جواني سوخت اي جانم بقربانت

الا اي نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادي

نگارين نخل موزوني، همايون سرو آزادي

اي عسس گر شاد از اين هستي که شب مستم گرفتي

من از اين شادم که مي افتادم و دستم گرفتي

اي چشم خصارين که کشد سرمه خواست

وي جام بلورين که خورد باده نابت


و نيز در دهها غزل ديگر مي توانيم به عرفان ويژه اي دست يابيم، ممکن است افرادي بر اين باور نباشد و با ديدگاهي ديگر به غزالان غزل آن پير ميخانه سخن نگاه کنند که بايد با آنان از زبان هاتف سخن گفت:

چشم دل باز کن که جان بيني

 آنچه ناديدني است آن بيني

گر به اقليم عشق روي آري

همه آفاق گلستان بيني

آنچه بيني دلت همان خواهد

 و آنچه خواهد دلت همان بيني


انديشه شهريار در اوج عرفان و معنويت است زيرا مقتداي شهريار مولاي عارفان و پيشواي پاکبازان حضرت امام علي "ع" است، شهريار در مثنوي عارفانه "شب و علي" براستي گوي سبقت را در توصيف مهر عاليقدر پيام آور نور از برخي شاعران مي ربايد و چه زيبا مي سرايد.


علي آن شير خدا شاه عرب

الفتي داشته با اين دل شب

شب ز اسرار علي آگاه است

 دل شب محرم سر الله است

شب شنفته است مناجات علي

 جوشش چشمه عشق ازلي

کلماتي چو دُر آويزد گوش

مسجد کوفه هنوزش مدهوش

پيشوايي که ز شوق ديدار

مي کند قاتل خود را بيدار

مي زند پس لب او کاسه شير

مي کند چشم اسارت به اسير

چه اسيري که همان قاتل اوست

 تو خدايي مگر اي دشمن دوست

در جهاني همه شور و همه شر

ها علي بشر کيف بشر

شبروان مست ولاي تو علي

 جان عالم بفداي تو علي


آري عارفي مانند شهريار مي تواند اينگونه با ولاي علي "ع" سخن براند و اين چنين اوصاف شخصيت بي بديل جهان را بعد از پيامبر مکرم اسلام صلوات الله بيان کند، ما در طول تاريخ ادبيات ايران بعد از نوابغ غزلسرا کمتر شاعري را مي توانيم بيابيم که در انسجام کلام همپاي شهريار باشد و در ميان نامداران ادب معاصر شاعران انگشت شماري داريم که در وارستگي و عرفان با شهريار برابري مي کنند، بي شک آثار ارزشمند و عارفانه اين شاعر شگرف روزگار براي هميشه خواندني و ماندني خواهد بود، در پايان غزل ناقابلي را که بياد سلطان غزل و شهريار عشق سروده ام به ياران سخن تقديم مي دارم.


"زلف سنبل"

باغ باور را بهاري بود و نيست

زلف سنبل را قراري بود و نيست

چشمه خورشيد خوشيداي دريغ

گلشن جانرا هزاري بود و نيست

صبردار اي دل که در ملک سخن

 شهريار نامداري بود و نيست

در غزالان غزل تابي نماند

شعر تر را اعتباري بود و نيست

راستي گل نغمه شيراز را

در تغزّل يادگاري بود و نيست

گفت "صائم" اشک ريزان همچو شمع

 ملک جانرا شهرياري بود و نيست

 

                                      

 

ایکنجی «حیدر بابا یا سلام» قسمت اول

 

 

حیدر ، بابا گلدیم سنی یؤخلیام ،

بیرده یاتام ، قوجا غوندا یوخلیام ،

عمری قووام ، بلکه بوردا حاخلیام ،

 

 

اوشا قلیغا دییه م ، بیزه گلسن بیر !

آیدین گنلر آغلا ریوزه گولسن بیر .

 

 

حیدر بابا ، چکدون منی گتیردون ،

یوردوموزا - یو وامیزا ، یئتردون .

یوسفوی اوشاقیکن ، ایتیردون .

 

 

قوجا یعقوب ایتمیشسمده ، تاپوبسان

قووالیوب قورد آغزیندان ، قاپوبسان !

 

 

بوردا دوشن کروان چاتوب ، کوچوبدی ،

آیر لیغین شربتینی ، ایچوبدی .

عمر موزون کوچی ، بودران کوچوبدی ،

 

 

کوچوب ، گئدوب ، گدر گلمز یوللارا !

توزی قونوب بود اشلارا ، کوللارا !

 

 

بوردا شیرین ، خاطره لر  یارتوبلار .

داشلاریلان  باشی - باشا  چاتوبلار .

آشنالیغین  ، داشین بیردن آتوبلار ،

 

 

من باخاندا ، قاوزا نیللار  باخیللار

بیرده یاتوب ، یاندیریللار ، یاخیللار

 

 

گئدنلرین یری بوردا گور و نور .

خانم ننم ، آغ کفنین بورو نور .

دالیمجادور ، هارا گئدم سورونور .

 

 

الا گلدون ، نیه بله گژ گلدون

صبریم سنن گولشدی س  گوژ  گلدون

 

 

قبیله میز بوردا قوروب اوجاغی

ایندی اولموش قورت قوشلارین یاتاغی

گون باتاندا ، سورنر بوتون چراغی

 

 

و بلدة لیس لها انیس

الا الیعا فیر-و الا العیس

 

 

روزگارین ، دگیرمانی فیر لانیر

مخلوق اونون بوینوزونا ، توللانیر

باخ که بشر ، گنه نجه آللانیر

 

 

همیشه لیک شادلیق بیلیر ئوزونه

فبری گورور توزقوندورمور اوزونه

 

                     

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

 

                              

سلام بر حیدربابا (حیدر بابیه سلام)
سروده استاد شهریار


حیدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسین بهجتى تبریزى ملقب به شهریار است . منظومة « حیدربابایه سلام » نخستین بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . لیکن ترجمه بى بدیل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتیان شاهکارى ماندگار است . مترجم در توضیح هدف خود از انجام این کار بسیار دشوار مى گوید : « زیبایى یک شعر در وزن و آهنگِ کلماتِ همنشین در یک بیت و هماهنگى آواها از نظر نرمى و درشتى و حتى برداشت و فروداشتِ حرکات نهاده شده که ذوق و استعداد هنرمند آنها را به هم دوخته ، است تا خواست دل او را به صورتى مؤثر و دل انگیز بیان کند . از همین روست که هر گونه تغییر در صورتِ شعر زیبایى و دلربایى آن را پریشان مى سازد بى آنکه شاید به شکل خیالى یا معنى آن لطمه اى بزند . » با این حال مترجم معتقد است که هیچ ترجمه اى قادر به انتقال کاملِ بار احساسى و معنوى موجود در این اثر نیست .

منتقدان در توجیه ترجمه زیباى ایشان این مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار باشدزیبا نیست واگر زیبا باشد وفادار نیست.

حیدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگین و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب بندهاى آن شایستة ترسیم و نقاشى است . زیرا از طبیعت جاندار سرچشمه مى گیرد . قلب پاک و انسان دوستِ شهریار بر صحنه ها نور مى ریزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نیمى از این منظومه نامنامه و یادواره است که شاعر در آن از خویشان وآشنایان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمینها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر یک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد .

سلام بر حیدربابا

حیدربابایا سلام

حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان

سیلابهاى تُند و خروشان شود روان

صف بسته دختران به تماشایش آن زمان

بر شوکت و تبار تو بادا سلام من

گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

 

حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک

خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک

باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک

ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن

دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

 

حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا

کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا

باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا

بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله

آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله

دانلود شعر حیدر بابا از استاد شهریار به همراه ترجمه فارسی آن
حجم فایل (۱۷۹ کیلو بایت)

 


 

 

انتقاد مريم بهجت تبريزي به سريال شهريار

 

فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي‌ پدرم ندارد بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.


مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.
  
«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به فارس گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.

وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانت‌هاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است.

فرزند محمدحسين بهجت‌تبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: مي‌خواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفته‌ايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر مي‌كنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال مي‌بيند، فكر مي‌كند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته‌ است.

وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع مي‌كردند،ابتدا درخواست مي‌كردم كه فيلمنامه را بخوانم.

بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق مي‌گيرد و براي هر گونه استفاده‌اي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچ‌گونه اجازه‌اي نگرفتند.

وي ادامه داد: داستان، بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم را ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.

بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيت‌هاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيت‌هايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي‌ پدرم نشان مي‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.

وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخ‌ها را رعايت نكرده‌اند و همه ساختگي بودند.به جرات مي‌گويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچ‌كدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مريض نبوده‌اند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.

وي در ادامه با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.

بهجت‌تبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد.

وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان مي‌دهد مادر من اصلا مريض نبودند. يك روز كه ما را براي مدرسه آماده مي‌كردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از ايشان پرستاري كند.

وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا مي‌كرده بلكه همه او را با نام شهريار صدا مي‌زدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش مي‌‌كرد.

«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگي‌اش خانه‌نشين بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگي‌اش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است:

از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر

بازم بپرود لب بام آفتاب عمر

 من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب

جايي كه آب ريخته از آسياب عمر

سائيده رشته‌اي است كه تابيده به گلو

من تاب مي‌خورم به نخي از طناب عمر

چل سال آزگار به زندان روزگار

 حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر
وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار مي‌آمد، بعضي وقت‌ها مي‌پذيرفت و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نمي‌توانست كسي را به حضور بپذيرد.

فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي‌ پدرم ندارد بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.

بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است‌، لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد، بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سال‌ها با او زندگي گذرانده‌ام، اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.

وي افزود: به جرات مي‌توانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود، در اين سريال ديده نمي‌شود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد و مهمترين شب زندگي او محسوب مي‌شود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.

فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند، اتفاقي كه براي كمتر كسي مي‌افتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.

وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط ج ه  | 

نمایه مختصری از مقالات آذربایجان شناسی

بنام خدا

گردآورنده: ج .ه .

     ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی

 جایگاه زبان ترکی و سایر زبانها

زبان ترکي و موقعيت گذشته و کنوني آن در ايران

         گرگ در اساطیر ترک

          دده قورقود

 ..............................در ادامه مطلب...........................................

         

 
موسيقي عاشيقي آذربايجان


موسيقي عاشيقي  آذربايجان ريشه اي بسيار كهن دارد و غني تزين تمونه ادبيات و ٿرهنگ شٿاهي آذربايجان است . حاٿظان و وارثان اين هنر اصيل مردمي ،‌ عاشيق هاي آذربايجانند و اين ميراث گرانقدر را از  اجداد خود ( اوزان ها و گوسان ها ) به ارث برده اند . در باره پيشنيه اوزان ها و گوسان ها مدارك مستند واطلاعات مكتوبي در دست نداريم گوسان كه به نظر ميرسد از نظر لٿظ با اوزان شباهت و ياپيوندي داشته باشد  در لغت  ارمني به معناي خواننده نوازنده ،  هنر پيشه و دلقك به كار رٿته است و محققان ارمني  سابقه گوسان ها ي تنبوري را تا چندين  سده قبل از ميلاد مي دانند اوزان را بعضي سخنور و بسيار گو معني كرده و بعضي آن را شاعري معني كرده اند كه مصراع را با مصراع ،‌ قاٿيه را با قاٿيه ، بند را با بند هماهنگ مي كند وبعضي اوزان را داستان گو و هنرمندي مي دانند كه نظم و نثر را همساز ،و موسيقي و شعر و آواز و رقص را همنوا مي كند اوزان ها خنياگراني بوده اند كه پايه پاي رشد نيروهاي توليدي و توسعه زندگي اجتماعي باليده ودر كذر زمان خود را به چندين هنراز جمله شاعري ،‌نوازندگي ،‌اهنگ سازي ، آواز خواني ، هنر پيشگي ،‌نمايش ،‌تردستي ،‌شعبده بازي ،‌داستان گويي و داستان پردازي آراسته اند . اوزان ها را مي توان با همتايان خود  در بين اقوام  و ملل مختلٿ مانند راپسوديست ها ( خنياگران يونان قديم) اسكاپ ها (‌خنياگران ،‌شاعران و نقالان انگلوساكن ) پواسي ها (‌منظومه خوانان دوره گرد مسلمان سرزمين بوسني) ، اسكالدها (‌سرايندگان و نوازندگان اسكانديناوري)  ،‌ ترابادورها و تراوروها ( خنياگران ٿرانسه )‌مقايسه نمود.

قديمي ترين  منبعي كه از اوزان نام برده كتاب «‌دده قور قود) است كه يك نسخه از ان در كتابخانه درسدن آلمان و نسخه ديگري در كتابخانه واتيكان نگهداري مي شود نسخه نخست د راوايل قرزن نوزده ميلادي توسط ديتس كشٿ شده و نسخه دوم به صورت ناقص در سال 1950 ميلادي به وسيله روزي ايتاليايي معرٿي ومنشتر گرديد احتمال مي رو اين دو نسخه كه ٿاقد  كاتب و تاريخ كتابت هستند در حدود قرن پانزده تا شانزده ميلادي از  روي نسخه قديم تريي  استنساخ شده باشند پروقسور بار تولد كه عمري ار صرٿ  ترجمه متن  كامل اين اثر به زبان روسي  كرده و تعليقات گران يهايي بر آن اٿزوده است  تاريخ تاليٿ تدوين آن را به اوايل قرن نهم هجري ( پانزده ميلادي) نسبت مي دهد . حميد  آراسلي آذربايجاني و محرم  ارگين ترك ، دده قور قود شناساندن معروٿ ،‌محل نگارش آن را با توجه به اسامي  اماكن و اقوام نامبرده در دستان ها و ساختار زبان ن خطه آذربايجان مي دانند و بار تولد مي گويد«‌باور كردنش مشكل است كه اين داستانها در خارج از محيط قٿقاز شكل گرٿته باشند»

كتاب ده قور قود تلٿيقي از  نظم نثر و به صورت«‌دستان » است و تاثير تعيين كننده اي بر سنت داستان سرايي آذربايجان گذاشته است . دستان داستاني است بلند در باره ماجراهاي زندگي قهرمانان گذشته  قهرمانان عمده  دستان هاي دد قور قود اٿرادي  از قبايل آغوز هستند سراپاي اين اثر وقٿ نمايش  و ستايش  قهرماني هاي وشيوه  زندگي و آداب و رسوم وازرش هاي آغوزهاي چادر نشين شده است مردان و زناني كه دلاوري و شراٿت را برتر از هر اٿتخاري مي دانند و جوانان آن هاي تنها بعد از هنرنمايي در عرصه نبرد است  كه نامي مي گيرند و نامدار ميشوند . قهرمانان اثر كه درون نظام عشيرتي پدر سالا ري زندگي مي كنند در راه گسترش اسلام جهاد  ميكنند و در عين حال عناصر پيش از اسلامي زيادي در سنن و رٿتار  و كردارشان  به چشم  مي خورد  كه به  قول جٿري لويس « برخي از آن ها به زماني بر مي گردد كه مذهب ترك  ها شمني بوده است « كتاب دده قورقود  سرمنشاء‌داستان هاي حماسي و غنايي آذربايجان و آناطولي شمرده  مي شود و از نظر ساخت و باٿت وشيوه بيان تلٿيقي  وداشتن پيوند ناگسستني با موسيقي و نحوه شخصيت پردازي تاثير چشم گيري بر داستان هاي پرداختهع شده در اين سرزمين نهاده است اين كتاب شامل 12 « بي» است كه به احتمال قوي بقايايي از منظومه حماسي بزرگي  هستند حماسه كوراوغلو نيز مجموعه اي از يك رشته قل ( يا مجلس) است كه تاكنون 21 قل آن در آذربايجان ثبت ومنشتر گرديده است  اين بي ها و  قل ها در عين استقلال نسبي به هم پيوسته اند كوراوغلو هم مثل دده قودر قود – كه در همه بي ها شركت دارد – در همه قل ها ظاهرميشود . هر زمان كه دلاوران گرٿتار مشكل بزرگي ميشود كوراوغلو به دادشان ميرسد و ددقور قود هم با  رهنمود هاي خود گره از كار ٿروبسته دلاوران مي گشايد شباهت هاي موجود بين قهرمانان هر دو اثر و رٿتار  وكردار آنان اين ظن را قوي كرده است كه عاشيق هاي پردازنده كوراوغلو  با سنت  داستان پردازي شٿاهي اوزان هاي دده قور قود پرداز آشنايي داشته و  خود به خود تحت تاثير آن قرار گرٿته اند به هر حال دده قورقود نمونه اوزان هاي قديم است كه از او به اي به واو به اي مي رود و به تناسب شرايط و احوال قوپوز ( ساز عاشيقي) مي زند نغمه مي خواند اٿسانه دلاوري هاي قهرمانان مردم را مي سرايد بر جواناني كه شايستگي و پهلواني نشان داده اند نام مي گذارد ‌‌،‌دعاي خيرش را بدرقه راه دلاوران مي كند ،‌شور بر مي انگيزد و در تمام لحظه هاي خوش وناخوش مردم حضور مي يابد اوزان چون دوره گرد است و يا مردم پيوند نزديك دارد اگاهي هاي زيادي  كسب مي كند و ازهمه چا و همه كس خبر ميدهد  چنانكه دلدادگان  ماددان و خواهران  سراغ يار و قرزند و برادر و عزيزان به غربت رٿته خود را از او ميگيرند.

عاشيق ها و هنر عاشيقي

عاشيق  (آذر ي )‌و بخشي (تركمن) در حقيقت خلٿ آوزان به شماره ميرود وسازاو تكامل ياٿته « قوپوزو» اوزان است . عاشيق ها بنابر سنت دده قور قود ،‌ٿرزانگاني  هستنددكه سينه هاش گنچينه داستان هاي حماسي و عاشقانه ،‌اٿسانه ها و نغمه هاي مردمي است . عاشيق . سا زبه دست از دهي به دهي مي رود ،‌در عروسي ها و جشن ها  و آئين هاي مردم شركت مي كند ساز مي زند ،‌نغمه و داستان مي سرايد  و با خواندن شعرهاي حماسي ،‌احساسات پاك و انساني و آزادي خواهانه را در روح و جان مردم زنده ميكنند  عاشيق  با تمام وجود خود  به مردم وابسته است شريك در غم و شادي شان با آن ها مي جوشد و نٿس مي كشد در معنا و ومٿهوم واژه «‌عاشيق » اختلاٿ نظر بسيار است به نظر پروٿسور طهماسب ، اديب معاصر آذربايجان ،‌عاشيق از واژه عشق عربي مشتق شده و 1پس از تغيير شكل ،‌ نام خنياگران دوره گرد  آذربايجان شده است . خولوٿلو  ،‌ٿولكورشناس  اوايل قرن حاضر اين واژه رابه صورت «‌آشيق » نوشته و آن را تركي دانسته است بعضي منعقدند  كه عاشيق از تركيب دو  كلمه تركي « اغ »‌به معني سٿيد و « ايشيق» به معني روشنايي به وجو د امده است و وجه تسميه آن را ويژگي روشنگري عاشيق ها ميدانند . از آنجا كه تركي و لهچه هاي متٿاوت آن ريشه در زبان هاي آريايي دارد اين احتمال نيز هست كه عاشيق گويش خاصي از لٿظ  آشيك ،‌آشوك ،‌اشك ،آشو و اشا به معني مرد مقدس كه ازنام ها وصٿت اوزان ها بوده است باشد.

از سابقه تاريخي عاشيق ها تا پيش از قرن شانزدهم ميلادي جز آنچه كه در مورد اوزان ها بيان شد آگاهي هاي دقيقي كه در دست نيست . پژوهش هايي كه در اين زمينه انجام شده نشان ميددهد كه حدود 200 الي 300 سال قبل از ميلاد درمنطقه اي به نام « يئني سئي» سنگ نبشته اي به دست آمده كه در آن اشاراتي به نغمه هاي هچايي عاشيقي  شده است .در اين سنگ نبشته شكل يك ساز كه شبيه ساز عاشيقي كنوني است حك گرديده  و آنچه مسلم اين است كه در زمان هون ها عاشيق و ساز عاشيق بوده است درميان قبايل از و اوز عاشيق را بنجان مي گٿتند . بنجان ها حرمت خاصي داشتند و گروهي از ان ها كاهن بودند و به مداواي مردم نيز مي پرداختند . گٿته اند در بين اوزان ها و بئجان ها ساز از چنان تقدسي برخوردار بود كه اگر در دست دشمن مشاهده مي شد ا زكشتن او صرٿ نظر مي كردند . بنابر آن چه از روايات شٿاهي و عاميانه بر مي آيد  در گذشته هاي  دوره واژه هاي او جان ،‌بئجان ،‌قام و تويون همگي بيان گر  همان مٿهوم گوسان ، اوزان يا عاشيق هستند . همين منابع حكايت از آن دارند كه دو واژه  اوزان و دد در تركي نيز به معني و مٿهوم عاشيق به كار مي رٿته اند در كتاب ددقور قود  اوزان و دد بارها سخن رٿته است  . دده قور قود ظاهراً قديمي ترين عاشيق شناخته شده است كه در قرن دوم هجري  زندگي مي كرده است دده  در تركي به معني پدر  بزرگ  وهنوز هم عنواني است براي مردان پاك و مقدس

تاريخ مدون  و مشخص  هنر عاشيقي از زمان شاه اسماعيل صٿوي آغاز ميشود او كه خود  شاعر بوده و «‌شاه خطايي» تخلص مي كرده ،‌ارادت خاصي به عاشيق ها داشته است . از آن زمان اين پادشاه  هنرعاشيقي  جان تازه اي مي گيرد و سرآمد عاشيق هاي اين دوره عاشيق  دده قرباني از مقربان در بار شاه اسماعيل است  و ديوان شعرش اولين ديوان مدون شعر عاشيقي است .در ٿاصله سال 1471 ميلادي   يعني سال  تولد عاشيق قرباني تا سال 1926 ميلادي سال درگذشت عاشيق  علي عسگر ،‌سرحلقه عاشيق هاي معاصر ،‌هنر  عاشيقي همگام با  تحولات اجتماعي دستخوش دگرگوني بوده و عاشيق ها ي بي شمارري مانند توٿارقانلي ،‌خسته قاسيم ،‌واله ،‌ملاجو ما ؤ،‌مسكين اسد ، ساري عاشيق ،‌خان چوبان و حسين بوزالقاني را دردامان خود پرورده است.

عاشيق ها از عوامل عمده آٿرينش حٿظ واشاعه ادبيات شٿاهي هستند ،‌آن ها علاوه بر خواندن شعر و نواختن آهنگ و تعريٿ و اجراي داستان ، خود نيز شعر مي سرايند ، آهنگ مي سازند و داستان و دستان مي پردازند.

عاشيق ها را به طور كلي مي توان به دو دسته تقسيم كرد:

دسته اول عاشيق ها ي خلاق و استادند كه شعرعاي نغز مي سرايند داستان مي پردازند آهنگ ميسازند و سرودها و ساخته هاي خود و آثار گذشتگان را  مهارت اجرا مي كنند /

دسته دوم  عاشيق هاي حرٿه اي و ايٿاگر هستند كه اشعار و داستان هاي عاشيق هاي استاد رااز بر كرده ،‌هنر عاشيق را ٿراگرٿته ،‌مجالس شادي مردم را شور و حررات مي بخشد . داشتن صداي خوب  وآشنايي به آهنگ هاي عاشيقي وٿوت و ٿن مجلس  گذاري و چيرگي در نواختن ساز از عوامل موٿقيت و قبول عام ياٿتن اين  عاشيق ها ست.

پيوندعميق و تنگاتنگ موسيقي با باورهاي ديني و مراسم آييني  درموسيقي شرق كيٿيتي  درون  گرايانه  و گاه راز آلود  به اين موسيقي بخشيده و آن را وابسته  معيارهاي رٿتاري  و آداب معنوي خاصي كرده است عاشيق علي عسگر در پاسخ به اين سئوال كه عاشيق كيست و چگونه  بايد باشد  چنين  پاسخ ميدهند:

هر آن  عاشيق شوه و ترك  وطن گويد.

بايد كه از ازل سرشار از كمال باشد

در نشست و برخاست آداب دان باشد

از علم ومعرٿت پر بهره باشد

ازحقيقت به خلق نكته هاي آموزد

نٿس را بسوزد و شيطان  را بتاراند

ميان مردم پاكيزه نشيند و پاك برخيزد

و درهمه اين ها ،‌خوش آواز باشد.

جان مايه آٿرينندگي عاشيقي ،‌حماسه هاي عاشقانه است عشقي كه قلمرو آن از عالم خاكي  تا جهان روحاني و عرٿاني گسترده مي شود عاشيق هاي حق به اعتقاد عوام عاشيقي هايي هستند كه استعداد شاعري را درعالم رويا از يك پير يا ولي درياٿت كرده و در پرتو توجه وكرامت آن ها از زبانشان جاري گشته است . به اين ترتيب است  كه آن ها از نوشيدن باده  عشق و مشاهده  خيال دوست به مقام عاشيق حق نايل مي شوند . معروٿ است كه مي گويند شرط اوليه عاشيق بودن از حٿظ داشتن هزاركتاب است عاشيق ها موظٿند داستانها و دستان هاي گذشته رابه خوبي ٿراگيرند و قسمت هاي نثر آن را با حركات نمايشي تعريٿ كنند و قمست هاي نظم  را با در نظر گرٿتن ٿضاي حاكم بر داستان و با انتخاب  نغمعه هاي مناسب با ساز بخوانند  واجرا نمايند .  در اين وضعيت ،‌عاشيق  تنها نقش يك نوازنده  يا خواننده را  ندارد  . او در نقش همه قهرمانان داستان ظاهر ميشود و آٿريننده اي در ارتباط با شنونده است كه كارش به بداهه پردازي ،‌بداهه نوازي و بداهه  سرايي نيز مي انجامد.

پردازنده همه داستان هاي آذربايجاني – اعم از رزمي ،‌ بزمي ،‌ حماسي و عشقي رو ي هم رٿته  عاشيق ها بوده اند با اين تٿاوت كه مايه بعضي از  آن ها مانند اصلي وكرم ،‌شيرين و ٿرهاد و.... را از مردم  و محيط ٿرهنگي خود گرٿته و در قالب خاص داستان هاي شٿاهي بازسازي كرده اند و بعضي ديگر  را خود آٿريده اند . در  اين  موارد ابتداي عاشيقي داستاني و بخش هايي از آن زا ابداع نموده و بعد عاشيق هاي ديگر در طي قرن ها  آن را رنگ آميزي و پرمايه تر كرده و در حٿظ و انتشار و  انتقال آن از نسلي به نسلي و از منطقه اي به منطقه ديگر اهتمام ورزيده اند همه داستان هاي ٿولكوريك آذربايجان ،‌تحت تاثير سنت داستان گويي  عاشيق ،‌تلٿيقي از نظم و نثر هستند اين  دو قسمت عموماً پيوند ساختاري باهم دارند بنابر سنت ،‌عاشيق بخش هاي نثر را تعريٿ مي كند وبخش هاي نظم را كه  با احساسات ،‌هيجانات و اضطراب هاي قهرمان داستان ارتباط عميقي دارد  با اهنگي متناسب به همراه  ساز مي خواند . او وقتي به قسمت هاي شور انگثر نظم ميرسد با گٿتن عبارت هايي مانند  با سخن  به بيان نمي آيد بگذار  از ساز كمك بگيريم  استاد ساز را برداشت ،‌ببينيم چه گٿت و ....شروع مي كند به نواختن و خواندن ،‌تعريٿ  هرداستان  دستاني معمولاً چند شب ادامه مييابد  و عاشيق كه نبض شنوندگان  خود را در دست دارد با استٿاده از شگردهاي خاص ،‌اشتياق  آن ها  را براي تعقيب  ماجراهاي داستان بر ميانگيرد او گاهي براي  جلوگيري از خسته شدن  يا كسالت شنوندگان ،‌به اقتضاي حال ،‌با قارواللي ( نوعي ٿقصه طنز آميز) تعريٿ ميكند و باز به تعريٿ داستان ادامه ميدهد  گاهي هم با قطع رشته داستان و ناتمام گذاشتن يك حادثه هيجان انگيز ،‌شنوندگان را به اصطلاح سربزنگاه در انتظار نگاه ميدارد  و با گٿتن  جمله هايي مانند « حالا كوراوغلو با دلاوران خود در جنلي بثلي بماند ازكه خبربدهم ؟ از  مومنه خاتون در دربند » و.. به نقل ماجراهاي ديگر مي پردازد . كنجكاوي و تشنگي شنوندگان  در شنيدن ادامه داستان و اطلاع از سرنوشت قهرمانان آن در اين شرايط چنان شديد است كه در شب هاي بعد حتي اگر ابريشم شان هم بر آتش باشد آن را رها مي كنند و خودشان را سر موقع به مجلس عاشيق مي رسانند.

پيوند هنر وابداع عاشيق ها با داستان هاي عاميانه آذربايجان تا به آن پايه است كه اغلب داستانهاي رمانيتك مانند اصلي و كرم عاشيق غريب ،‌عاشيق امراه ،‌  عباس و گولگز ؤ،‌عاشيق قرباني و .... قهرمان اصلي داستان خود عاشيق است.

موسيقي و ادبيات عاشيق

موسيقي  آذربايجان را مي توان به دو حوزه موسيقي سنتي يا مقامي و موسيقي  عاشيقي تقسيم  كرد  . موسيقي سنتي آذربايجان شامل رديٿ هاي 14  گانه يا مقامات ) رنگ ها ،‌تصنيٿ ها و آثار كلاسيك (‌اپرا ،‌سمٿوني ،‌ كسنرتو و ٿانتزي ها ) ميشود  موسيقي عاشيقي شامل نغمه هاي عاشيقي  يا هاوا است كه باساز مخصوص  عاشيقي به نام « قوپوز» نواخته مي شود  ساز عاشيقي شبيه تنبور و كمي بزرگتر از آن است اسم قديمي  آن قوپوز است و از زمان صٿويان  از آن  ساز ناميده اند  جنس كاسه و صٿحه ساز ازچوب درخت توت ودسته آن از چو ب گردو و يا زردالو است پرده بندي ساز به مرور از5 پرده به 16 پرده رسيده است  و بعضي از عاشيق ها تا 22 پرده نيز روي ساز مي بندند و سعت صداي ساز 5/1 اكتار و تعداد سيم هاي آن 9 عدد است كه در سه رديٿ سه تايي كوك ميشوند.

موسيقي عاشيقي در طول تاريخ پر ٿراز و نشيب خود هميشه توانسته است خود را به  گونه اي با شرايط  وٿق دهد كه ويژگي هاي اصلي آن يعني بداهه پردازي  و بداهه نوازي ،‌  وٿاداري به نمونه هاي تجريدي  و بنيادي نغمه ها و وٿاداري به آرمان هاي بشري  حٿظ روحيه مردمي ،‌هيچ گاه آسيب نيبند  «‌هاوا » ها نغمه هاي عاشيقي قطعات معمولاً رتيميك سازي و آوازي هستند كه توسط عاشيق ها اجراي مي شوند  . تعداد اين نعمه ها كاملاً مشخص نيست و بر حسب نوع نغمه سبك واجرا و نام آن در  مناطق مختلٿ آذربايجان داراي تٿاوت هاي بسيار هستند . در مجموع تعداد «‌هاوا» ها را حدود 170 نغمه مي دانند كه 80 نغمه  از ان ها جزو نغمه هاي  اصيل هستند و همگي به صورت ريتميك در سه مقام اصلي سه گاه ماهور و شور اجراي مي شوند د رسال هاي اخير تعدادي زيادي از اين نغمه ها جمع اوري و نت نويسي شده اند.

مضمون موسيقايي و شعري « هاوا» ها بيشتر حماسي و عاشقانه است مركب خواني و مركب نوازي يكي از  شيوه هاي متداول  هنر موسيقي عاشيق محسوب مي شود و عاشيق ها در برخي ازد نغمه هاي خود از بيش از يك مقام استٿاده مي كنند . ساختمان  نغمه هاي عاشيقي از سه ركن پايه ،‌  گؤل (‌گل) و يارپاق (‌برگ)  تشكيل ميشود . پايه ،‌ركن اصلي و  وجه مشخصه هر نغمه  عاشيقي است كه در بيشتر موارد  بدون تغيير  مي ماند  گؤل در واقع تزئين نامه نغمه عاشيقي است كه به صورت جمله هاي موسيقي اجرا ميشود و اگر اين تزئين ها به صورت كوتاه و مختصر و اشاره اي اجرا شود  آن را يارپاق مي نامند . سازهاي عاشيقي آذربايجان شرقي و غربي يكسان است اما عاشيقي آذربايجان شرقي به جز قوپوز كه سازاصلي عاشيقي است از بالابان و قاوال هم در اجراي موسيقي عاشيقي استٿاده مي كنند  حضور بالابان و قاوال در موسيقي عاشيقي  آذربايجان شرقي تا حدودي  باعث اٿت قدرت نوازندگي و خوانندگي  عاشيقي ها شده و ان ها را از سنت هنري موسيقي عاشيقي كمي دور كرده است  درحالي كه عاشيق هاي آذربايجان غربي چون ا زاين دو ساز استٿاده نمي كنند  و يك تنه و با تكيه بر قوپوز به اجراي  موسيقي مي پردازند از قدرت و چيره دستي بيشتري برخوردارند . در مجموع مي توان گٿت سنت خنياگري و موسيقي عاشيقي نزد  عاشيق هاي آذربايجان غربي بكر تر مانده است.

حضور ٿرهنگ هاي كردي ،‌ارمني و آسوري در آذربايجان غربي و نيز همجواري اين استان با تركيه تاثيرهايي را بر موسيقي عاشيقي  اين منطقه نهاده است .

موسيقي عاشيقي آذربايجان  شرقي و باكو و از سوي ديگر با موسيقي عاشيقي شرق تركيه پيوند دارد و مانند پلي موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و تركيه را به هم مربوط مي كند . قرابت و ترادٿ نغمه هاي عاشيقي آذربايجان غربي با تركيه بيشتر است و بسياري از هاواهاي عاشيقي تركيه را عاشيقي هاي آذربايجان غربي  نيز اجراي مي كنند.

ادبيات عاشيقي بسيار  غني و متنوع است اشعاري كه عاشيق ها از زمان  صٿويه  به بعد سروده اند از ميليون هاي بيت متجاوز است . شعرعاشيقي انواع بسيار دارد  كه همه بر اساس اوزان هجايي كه با ساختار زبان تركي  تناسب و  هماهنگي  دارد سروده است  اشعار عاشيقي سرشار از مٿاهيم اخلاقي ،‌عرٿاني ،‌  مذهبي ،  و پراز نكته هاي ظريٿ  پند آموز است قوشما ،‌گرايلي ،‌ تجنيس ، دئيشمه ،‌ باقلاما ،‌اوستا دنامه ،‌ قيٿيل بند ، دوداق ديمز ،‌  ديل ترپنمز ، ديواني  ،‌مخمس ،‌باياتي ،‌گوزلمه ،‌نصيحت نامه  ،‌حقيقت نامه ،‌طريقت نامه ،  معراج نامه  و.... از انواع شعر عاشيقي هستند . عاشيق ها اين اشعار را در قالب هاي بسيار  متنوع و گاه عجيب به كار مي برند .مثلاً  شعر دو داق ديمز را طوري اجرا مي كنند  كه در سرتاسر آن لب ها  به هم نخورند   . در باقلاما و دئيشمه كه به معني رقابت   مسابقه  و مشاعره است.

عاشيق ها به مصاٿ هم مي روند و داستان گويي مي كنند دراين رقابت عاشيقي كه اشعار و نغمه هاي بيشتري را در حاٿظه داشته باشد برنده مي شود و اغلب  ساز رقيب را نيز به عنوان نشان پيروزي از او مي گيرد . اين سنت هنوز در تركيه رواج دارد.

عاشيق ها – اين روايان پر شور اٿسانه ها و نغمه هاي مردمي – انسان هاي آزاده و وارسته اي هستند  كه با درك عميق اين هنر مردمي  ، ساز و آواز خوش و دلنشين خويش را با گشاده دستي  نثار شادي مردم ايم مرز وبوم كرده  وبا گشاده رويي وچيره دستي  ،‌ٿرهنگ و سنت هاي قومي  خويش را در نغمه هي جاري موسيقي  عاشيقي در گوش و جان  مردم زمزمه كرده و به ترنم در  آروده اند.


 معرفی كتاب                                                            

 


پژوهشي در اسطوره دده قورقود: شاهكاري كهن
موضوع:
افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجاني
پديدآورنده:
جوانشير فرآذين
ناشر:

دانيال
نشر جامعه‌پژوه

191 صفحه - وزيري (شوميز) - 11500 ريال - چاپ 1 - 2000 نسخه
کد کنگره:4ف4آ/GR295
شابك:1-4-92379-964
رده ديوئي:398.2094754
تاريخ نشر:14/11/81
گزيده متن كتاب چکيده :
اسطوره دده قورقود يكي از آثار برجسته كلاسيك است كه در اوايل سده 19متن كهن از آن در يكي از كتابخانه‌هاي آلمان شناسايي شده و از آن پس پژوهش‌هاي مختلفي درباره اين اسطوره صورت گرفته است .در اين نوشتار ابتدا به اهميت انسان شناختي و تاريخ كتاب ياد شده اشاره مي‌گردد ;سپس پيشينه آفرينش، تدوين و چاپ اين اثر معرفي مي‌شود .مطلب بعدي كتاب بحثي است درباره چند شخصيت حماسي دده قورقود كه در پي آن از جايگاه تاريخي و اجتماعي زنان "اوغوز "سخن به ميان مي‌آيد .سبك ادبي و شيوه نگارش دده قورقود، و محتواي اسطوره‌اي كتاب و آثار جهان بيني‌هاي باستاني از ديگر مباحث اين مجموعه هستند .
 
دده قورقود/تورك ميللتلرين كونوشماسي

 تورك ميللتينين سسي قرن لرين آلتيننان ائشيه چيخير

 ايران درگي‌سينده ارديبهشت آيينين ييرمي‌ايكيسينده ائشييه چيخان كاريكاتور، بير يولدا تاريخين آيري زامانلارينا تاي، تورك ميللتينين اوره‌گين آغرييا سالدي. فارس شوونيسمينين قيلينجي دالدان باغلانميش دوشمانچليغي، بير يولدا آذربايجانين بؤيوك فرهنگينين قاباغيندا اؤزين گؤرسددي. بو تاريخدان دالي قالميش ميللت، توركلري پيسپيسييا اؤخشادماغينان گؤرسدديلر كي بيردئنه پيسپيساجاخدا آنناخلاري يؤخدي. تاريخين سؤن گونلرينده،  بابكين، سئييد جعفر پيشه‌ورينين و اؤلارا تاي، آذربايجانين هامي قهرمانلارينين سسي، يوزلر ايلين آلتيننان ائشييه چيخيب و آذربايجان اوجا سسينن اؤز كيمليغين سسددي و دونيانين هامي آزاد ياشايان و آزادليق ايسليين ميللتلرينه اؤز ايستگين گؤرسددي. بويونكي گونده آذربايجانين آنناخلي ميللتي، قولاغي كار ائليين سسينن سسليييللر كي بيز توركيخ و بيزي آذري آدلاماخ بير دئنه دسيسه‌دي كي بو قرنين تئزه آپارتايدين گؤسترير و ايسلير كي تاريخين بؤييجاخ فرهنگي اؤلان ميللتين، تاريخ و ادبيياتين دانسين. آمما بيرزاد گون كيمين آيديندي كي بي شاققيلدييان سئلين قاباغيندا و بابك دييارينين يئرلي ايستكلرينين قاباغيندا، نه فقط فارسين مينلر ايلليخ كينه‌سي، بلكه دونيانين هامي ميللتيده ييغيشسالار، فايدا ورميييب و آذربايجانين درين‌ باخيش اينسانلاري، بوتون گوجلرينن گئلئجاغا آدديم آتيب و هامي ايسدديخلارينا چاتاجاخلار. آذربايجانين بيريمجي قهرماني، بابكين سسي و اؤنين اوره‌گينين اؤتي، آذربايجانين هامي قهرمانلارينان بيرليكده، تاريخين اوره‌گين پارليييب و بو كؤز اؤ يئره كيمين كؤزره‌جاخ كي هامي دوشمانلارين اوره‌گين اؤتلييب و اؤز فرهنگ  و ادبيياتين، تولكي سوفت آداملارين آغزيننان ائشييه چكه و اؤ گون چؤخ اوزاخ دئيلي .

 

 

 

تورک ديلی داها بيرقودرتلی ديل (زبان ترکی)

عزيزآذربايجانلی يولداشيم وگارداشيم جواد ه.خ بو ارزشلی يازيلاری گوئندريبديراوميد کی سيزاوچون ايستفادلی  اولسون:  

                                                                                            
معکوس پذیری (ترجمه کامپیوتری ) در کلیه زبانها به جز عربی و فارسی امکانپذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% بوده و برای فارسی 100% است (یعنی فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد ) زباان تورکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت ان از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است خانم لیگتیدا هایدن متخصص و زبان شناس مشهور المانی در موسسه اروپایی ((یوروتوم)) گفته است : انسان در زمانهای قدیم قادر به تولید این زبان نبوده است که یا موجودات فضایی این زبان را تولید کرده اند و یا خداوند به پیامبران خود عالی ترین کلام ارتباطی را بوسیله این زبان داده است هم اینک زبان تورکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است . منابع : چاپ امریکاNew sciemceمجله intenet ional lang uagesمجله نشریه سهند دانشگاه آزاد قوشاچای (میاندواب).

ابهام جمله ای جملات زبان تورکی 2% ابهام جمله ای تولید می کنند (یعنی اگر یک خارجی زبان تورکی را از روی کتاب یاد بگیرد پس از ورود به مناطق تورک نشین ایران و یا یک کشور تورک زبان مشکلی نخواهد داشت ) جملات زبان انگلیسی05% ابهام تولید می کنند جملات زبان فرانسوی 1% ابهام تولید می کنند جملات زبان عربی 8% تا9% ابهام تولید می کنند جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند (یعنی یک خارجی که فارسی را از کتاب یاد گرفته است به سختی می تواند در مناطق فارس نشین ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر انکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و بصورت تجربی یاد بگیرد)که این برای یک زبان ضعف بزرگی است .

به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید 19% کلمات انگلیسی از زبان تورکی گرفته شده است 92% کلمات فارسی از زبان تورکی و عربی گرفته شده است و ما بقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند 2% کلمات تورکی از ایتالیایی ، فرانسوی ، انگلیسی ، گرفته شده است در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از فارسی وجود ندارد 39% کلمات ایتالیایی از زبان تورکی گرفته شده است 17% کلمات المانی از زبان تورکی گرفته شده است 9% کلمات فرانسوی از زبان تورکی گرفته شده است 100% کلمات زبان تورکی ریشه اصلی دارند 83% کلمات انگلیسی ریشه اصلی دارند 100% کلمات زبان های تورکی ، انگلیسی ، المانی و فرانسوی دارای عمق ریخت شناسی هستند.

 جایگاه زبان تورکی و بررسی ان در مقا یسه با سایر زبان ها اطلاعات زیر از موسسه الی.م.تی وا.م.تی که در اروپا و امریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود وهمه ساله گزارشهای زیادی را درباره زبانها منتشر میکند و کلیه استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند اعلام میشود گرفته شده است.

 

ای اوجا همتلی آذربایجانیم


هنرلی صنعتلی آذربایجانیم


شانلی شرافتلی آذربایجانیم


توپراقی قیمتلی آذربایجانیم


وار اولسون همیشه مهربان خلقین


باش اوجا یاشاسین قهرمان خلقین

                                     

 

  گئجه ياريز خير! آخشاميز خير
 مقاله : يازينين آدي: گرگ در اساطیر ترک  یازان:  ج .ه.

زبان ، تاریخ و اسطوره در شکل گیری هویت ملی نقش اساسی را بازی می کنند بهمین خاطر جنبش های ملی ارزش زیادی برای هر یک از آنها قائل می شوند . بعضی از پرسوناژ های اسطوره ای در بحران های ملی بصورت نجات دهنده در روانشناسی اجتماعی ظاهرمی شوند و گرگ در اسطوره های ترک چنین نقش وجایگاه مخصوص را دارد . گرگ در اسطوره های ملل ترک همان نقشی را بازی می کند که سیمرغ در اسطوره های فارس بازی کرده است . دردوران آنیمیسم گرگ توتم اقوام ترک بوده است . اجداد اولیه ترک ها اعتقاد داشتند که ترک ها از بچه ای که از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود بوجود آمده اند . در قرن هشتم میلادی که ترک هابا اسلام آشنا شدند این اسطوره نیز اسلامی شد و گفته شد قبایل ترک از پشت پسران حضرت نوح بوجود آمده اند. حضرت نوح نیز برای ترک هااز آن جهت در میان پیامبران برجسته تر است که قبل از پیدایش ادیان توحیدی نوح خدای نورو خورشید بوده است و در بعضی از اسطوره هاهم عمر نوح سیصد وشصت وپنج سال ذکر شده که برابر سیصد وشصت وپنج روز یک سال است و نوروز همان روز تولد خورشید است .  



جالب توجه است که گرگ و مخصوصا گرگ سفید در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی هم حیوان مقدسی محسوب می شود و چون طبق نظرمردم شناسان ، در دوره یخبندان که شمال آسیا به آلاسکا در شمال آمریکا وصل شده بوده ، بومیان شمال شرق آسیا ازین طریق به آمریکا رفته اند و بعد از دوران یخبندان ارتباط آنان با ساکنان سایر قاره ها قطع شده است لذا احتمالا اعتقاد به مقدس بودن گرگ از ریشه ترکی سرخپوستان آمریکای شمالی مانده است . سرخپوستان لقب گرگ سفید را برای روسای قبایل انتخاب می کنند.



درمیان تمام طوایف شکارچی ودامدار گرگ دارای ابهت ویژه است زیرا گرگ همواره بدنبال گله گوسفند وگله حیوانات وحشی گیاهخوارمی رود و در فرصت مناسب به گله می زند و سهم خود را می برد . قبل از اینکه ساکنان آسیای مرکزی سگ را اهلی بکنند توان مقابله با گرگ را نداشته اند مخصوصا که گرگ شکارچی ماهری است و با پنهانکاری تمام به گله نزدیک می شود و اگر حمله گروهی باشد کاری ازدست چوپان بر نمی آید بدینجهت گله داران اولیه گرگ را می پرستیدند و فکر می کردند اگر احترام والتماس بکنند گرگ کمتر به آنها خسارت خواهد زد . انواع اوراد جادوئی نیز برای جلوگیری از حمله گرگ وجود داشته و حتی بعد از اسلام هم این اوراد جادوئی بشکل دیگری حفظ شدند مثلا دعای بستن دهان گرگ که در کتابهای دینی وجود دارد تغییر شکل یافته همین اوراد جادوئی است . گرگ در تمام نقاط جهان وجود دارد اما در نقاط سرد سیر شمال آسیا و شمال آمریکا بیشتر از جاهای دیگر است وبهمین خاطرگرگ در زندگی روزمره بومیان شمال آسیا وآمریکاحضورعینی  دارد و با فرهنگ مردمان شمالی عجین شده است .



گرگ خاکستری در اسطوره های پیدایش گوگ ترک ها (ترک های آسمانی)عنصر میتولوژیک برجسته ای است .طبق نوشته قدیمی ترین منابع چینی ، اولین خاقان گوگ ترک ها که « آسینا» یا آچینه نام داشت از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود . این خاقان دارای نیروی ماوراء طبیعی بود و بر روزقارها و یاغموت ها حکمرانی می کرد .توضیح اسطوره فوق این است که  گوگ ترک ها درسواحل غربی دریای غرب زندگی می کردند ، یکی از ملل همسایه که دشمن آنان بود با حمله ای آنان را قتل عام کرد ، از این کشتار تنها یک پسربچه زنده ماند . سرباز دشمن که اورا دیده بود نخواست اورا بکشد ولی دستها و پاهای وی را برید و اورا در باطلاقی انداخت . این بچه را گرگ ماده ای پیدا نموده و بزرگ کرد و از وی حامله شد . خان دشمن وقتی از زنده ماندن او با خبر گشت ماموران خود را برای کشتن آن شاهزاده فرستاد و گرگ خاکستری قبل از رسیدن ماموران دشمن شاهزاده را برداشت و به شرق آمد و در غاری پناه گرفت و در همانجا پسری بدنیا آورد . بعد ها خاقان های ترک هرسال در ماه مخصوصی آدمهای خودشان را به این غار مقدس میفرستادند و در آنجا قربانی کرده و به ارواح اجدادشان هدیه می کردند . این غار را ترک ها «بودون اینلی» یعنی خدای نگهدارنده ملت می نامیدند .



خان های گوگ ترک ها درمقابل فرارگاهها و اقامتگاههایشان علمی نصب می کردند که شکل کله گرگ را داشت .  سایر تیره های ترک نیز که در آسیای مرکزی حکومت کرده اند در باره منشاء پیدایش خودشان همواره روی عنصر گرگ تاکید می کردند .



از قرن چهارم میلادی به بعد در منابع چینی در باره ترک های اویغور اطلاعات با ارزشی وجود دارد و هنگام ذکرنام اویغور ها منشاء آنان را به اسطوره گرگ خاکستری نسبت می دهند . طبق یکی ازاین روایات چینی یکی از خاقانهای هون ها دو دختر بسیار زیبارو داشت ، اطرافیان خاقان اعتقاد داشتند که این دختران شایسته خدا هستند. خاقان تصمیم می گیرد این دختران را به خدا هدیه کند و بدینجهت آنان را درقلعه بزرگی در نقطه ای که کسی را بدان دسترسی نبود پنهان می سازد . روزی در مقابل این قلعه گرگی ظاهر می شود و یکی از دختران خیال می کند که این گرگ فرستاده خداست و با آن گرگ هماغوش می شود و اویغورها از پیوند گرگ با آن شاهزاده خانم زیبا بوجود می آیند .



طبق این اسطوره خان های اویغور نیز که خود را از نوادگان گوگ ترک ها می دانستند همواره علم فلزی (سنجاق) با خود حمل می کردند که بشکل کله گرگ بود . گردیزی می نویسد که « مویون – چور»،  خان بزرگ اویغور ها یکی از ژنرال های چینی را وادار کرده بود که در مقابل پرچم گرگ خاکستری به خاک بیافتد .



بعد از تشکیل امپراطوری مغول اسطوره هائی که در باره منشاء ترک ها موجود بود به سلاله چنگیزخان نیز نسبت داده شد و آن عده از سلاله های ترک که در تشکیل امپراطوری مغول شرکت کرده بودند ، اصل و نسب خود را با چنگیز خان یکی می دانستند .



حکومت های ترک که در اتحادیه (فدراسیون) قبچاق وارد شده بودند خود را با چنگیزخان هم منشاء می دانستند و در اثری بنام «چنگیزنامه» دو اسطوره در باره سلاله چنگیزخان قید شده است یکی از این اسطوره ها خیلی شبیه روایت چینی ها در باره منشاء اویغورها است طبق این اسطوره خان «آق دنیز» (دریای سفید) دختری بسیار زیبا بنام «اولاملیک» داشت که در زبان مغولی بمعنی غزال (مارال) می باشد. این دختر بقدری زیبا بود که وقتی می خندید درختان خشکیده گل می دادند و وقتی قدم در زمین خشگ می گذاشت زمین پر ازسبزه می شد. پدر دختر برای اینکه ماه وخورشید اورا نبینند  وی را درقصر بزرگی مخفی کرده بود. روزی هنگامی که دختر از پنجره قصر به بیرون نگاه می کرد آفتاب به صورتش خورد و از نور خورشید حامله شد و بعد از سپری شدن دوران حاملگی پسری بدنیا آورد که اورا « دوبون – بایان» نام نهادند . می دانیم که « دوبون – بایان» یکی از اجداد چنگیزخان است و باین ترتیب منشاء چنگیزخان را به نور نسبت می دادند . در این اسطوره نامی از گرگ خاکستری بمیان نیامده است .



اسطوره دوم درباره افسانه «آلان – قوآ» مادرچنگیزخان است . آلان قوآ بعد از مرگ شوهرو بیوه شدنش از روحی که بصورت نور وارد می شود  و بشکل گرگ خاکستری خارج می گردد حامله شده و چنگیزخان را بدنیا می آورد. در این اسطوره گرگ خاکستری با نور یکی شده است .



مورخین مسلمان که تاریخ مغولان را نوشته اند هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام  میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند از «بورت – چینه»  که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند . طبق نوشته همین مورخین «آلان‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود حامله شده وچنگیزخان را زائیده است .

خان های مغول که بعدها تحت تاثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته بودند در باره منشاء خودشان اسطوره گرگ را نمی‌پسندیدند بهمین ترتیب خانهای اویغورها نیز بعد از آنکه دین مانوی را قبول کردند گرگ خاکستری را فراموش نمودند در این مورد می توان به اسطوره بوغوخان اشاره کرد . در روایت «توکوز – اوغوز» ( اویغور) پسر بچه ای که دستها و پاهایش بریده شده بود بوسیله یک راهب مانی پرورش داده می شود ونه توسط گرگ خاکستری .



در بعضی از داستان های قدیمی گرگ به ترک ها راه نشان می دهد و سمبل خرد و کیاست است . در کتیبه اوغوز خاقان که بخط اویغور نوشته شده گرگ راهنمای ترک هاست. عین همین مضمون در تاریخ « علی حال الدین» نیز قید شده است و در هر دو مورد گرگ راهنما « باش قورت» یعنی رئیس وسرکرده گرگها نامیده شده است .

از دورانهای بسیار قدیم منشاء سلاله های ترک به گرگ نسبت داده می شده وهیچ فرقی بین گرگ اسطوره ای با جانور معمولی که گرگ است قائل نمی شدند و فقط بعد از زیاد شدن جماعات ترک این اینگونه فهمیده شد که گرگ خاکستری یک جانور معمولی نبوده بلکه موجود خدائی بوده که بصورت نور از آسمان به زمین آمده است و بعد هانیز نقش رهبر ومربی به وی نسبت داده شد .



گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نيز هست ، در تاریخ‌ها آمده است که وقتی چنگیزخان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد.



در کتاب ده ده قورقود در یکی از حکایات،  دو باراز گرگ با احترام یاد می شود یکی : « قوردون اوزو مبارک» یعنی روی گرگ مبارک و دیگری « قاراباشیم قوربان اولسون قوردوم سانا» یعنی سر سیاهم قربان تو باد ای گرگ من،  است.  همچنین در اوراد ودعاهای شامان های ترک نیز با فرهنگ گرگ خاکستری برخورد می کنیم .



هم اکنون دربعضی ازروستاهای آذربایجان وقتی ظلم بزرگی به کسی می شود و یا عزیزترین آدم یک نفربناحق کشته می شود ویا در اثر صانحه ای می میرد،  زن یا مادر کسی که مرده در بیرون از آبادی زوزه گرگ می کشد و این باقی مانده نوعی از اعتقادات شامانیستی است و بمعنی اعتراض به خالق می باشد. کسی که زوزه گرگ می کشد می خواهد بگوید که دیگر انسان نیست و خدارا بندگی نخواهد کرد و همه تکالیف دینی را از دوش خود انداخته است و هیچ چیزی را گناه نخواهد شمرد حتی قتل نفس و حرام خواری را.



طی قرن های گذشته ساکنان شمال آسیا در زمستان که درجه حرارت تا چهل درجه زیر صفر می رسد از پوست گرگ پوستین درست می کردند تاخود را از سرما حفظ بکنند و مخصوصا هنگام شکار پوستین گرگ می پوشیدند که هم سبک است و هم گرم و در اثر برف و باران نیز خیس نمی شود . شامان های ترک نیز که « تویون» نامیده می شدند همواره پوستین گرگ می پوشیدند . دندان گرگ بعنوان دگمه لباس و نیز گردنبد برای جلوگیری از چشم زخم ، دم گرگ بعنوان زینت کلاه ، پوست گرگ برای پوستین و دست خشگ شده گرگ برای معالجات جادوئی استفاده عمومی در میان ساکنان شمال آسیا داشته است .      



اکنون نیز در روستاهای قره داغ دست گرگ را در خانه ها نگهمیدارند و هنگامیکه گلوی بچه‌اي درد می کند،  دست گرگ را بر محل درد می زنند و اعتقاد دارند که بیماری برطرف می شود ونیزعلیرغم حرام بودن گوشت گرگ برای مسلمانان می دانیم که شکارچی ها دل و جگر گرگ را می خورند و مخصوصا در آذربایجان این اعتقاد وجود دارد که خوردن جگر خام گرگ، دل وجرئت آدم را زیاد می کند. همين امروز حتي در شهرهاي آذربايجان «قورد اوره‌يي يئميش» (کسي که دل گرگ را خورده است) معادل آدم فوق العاده  بيباک و شجاع بکار ميرود.  بعضی از روستائیان هم دل وجگر گرگ را بعنوان داروی معجزه گر می خورند  و آدمهای تک رو و تیز بین را هم به گرگ تشبیه می کنند و نسبت به گرگ ترسی توام با احترام دارند .

تعداد زیادی از شاهکارهای ادبی جهان با الهام از افسانه ها و اسطوره هائی که در باره گرگ وجود دارد ساخته شده اند و به هرجا که پای ترکان و اقوام شمالی رسیده است اسطوره گرگ نیز با آنها به اقصی نقاط جهان رفته است  که از آنجمله می توان از گرگی یاد کرد که سمبل شهر رم در ایتالیاست و طبق اسطوره ها آن گرگ روملوس را با شیر خود بزرگ کرده و وی نیز شهر رم را بنیانگذاری کرده است .



اثر جاودانه استاد رضا براهنی بنام « رازهای سرزمین من» هم با الهام از اسطوره گرگ در فرهنگ ملل ترک نوشته شده است و در آن ماده گرگی که بچه هایش توسط ماموران شاه کشته شده اند از کوه سبلان پائین می آید و بصورت زنی جنگجو قهرمانانه در انقلاب ضد سلطنتی  شرکت می کند ومی جنگد و بعد از آنکه رژیم شاه را سرنگون می‌سازد دوباره به موطن اصلی خود دردامنه سبلان بر می گردد و از انظار پنهان می شود .



گرگ در فرهنگ مردم آذربایجان به اشکال مختلف ظاهر می شود و چون فرهنگ اسلامی با فرهنگ اساطیری مخلوط شده است بدینجهت گاهی با تعاریف متضاد در باره گرگ روبرو می شویم . برای آشنائی با ضرب المثل هائی که به گرگ نسبت داده شده اند درزیر تعدادی از مثال های متداول امروزی را با ترجمه فارسي و برخي توضیحات می آورم :



1– قورت دومانلیق سئوور – گرگ هوای ابری را دوست دارد .

2 – قورت کئچینین بیر شئیین یمه ییب – گرگ چیزی از بزنخورده.

3 – قورت کیمی گوزلری پاریلداییر – چشمانش مانند گرگ برق می زند – معادل مثل چشم طمع دوخته است .

4 – قورت کیمی دیشلریوی قیجیتما – مانند گرگ دندانهایت را بهم نساب.

5 – آج قورت کیمی باخما – مانندگرگ گرسنه نگاه نکن – معادل مثل دهانت آب نیفتد .

6 – قوجا قوردا بنزه ییر – شبیه گرگ پیر است – معادل مثل گرگ باران دیده است .

7--   قورت دی قویون دونی گئییب – گرگی است که لباس گوسفد پوشیده است – معادل مثل پیراهن عوض کرده .

8 – قوردونان قیامته گئدجک – با گرگ به قیامت خواهد رفت .

9 – قویونی  (يا قوزونو) قوردا تاپیشیریر – گوسفند را (يا بره را)  به گرگ سپرده است .

10 – قورتدان قورخان قویون ساخلاماز – کسی که از گرگ بترسد گوسفند نگهداری نمی کند .

11 – قوردا گئدن آدام دی  . قورتدان دونمه جاناواردی – گرگ افکن است .

12 --  قورت قولاغینا قورقوشوم – سرب در گوش گرگ (گوش گرگ کر).

13 – قورت کیمی بیرین یئییب اونون یارالاما – مانند گرگ یکی را خورده و ده تا را زخمی نکن .

14 – قوردون آغزین باغلادیق – دهان گرگ را بستیم – در میان تمام مسلمانان همین مثل ترجمه می شود .

15 – قورت آغزیندان سالدیردیق – از دهان گرگ انداختیم – بمعنی بزحمت نجات دادیم می باشد .

16- آیی گلدی، قورت گتدی – خرس آمد و گرگ رفت – در مورد آدمهائی گفته می شود که سخنان بی ربط می گویند .

17 – ایت،  قوردونان طرف اولموشوق – با سگ وگرگ طرف شده ایم – معادل همنشین نا اهل شدن .

18 – ایتلر ، قورت لار شهریدیر – شهر سگان وگرگان است – در جائی که بلبشو باشد می گویند .

19 – سوونن قوردون آغزی باغلی اولار – گرگ خوشحال دهانش بسته می ماند .  

20 – قوردونان قوزونون حکایه سی دیر – حکایت گرگ و بره است – اشاره به شعر لافونتن که از ترکها یاد گرفته.

21 – قورت کیمی اؤزوندن صونرا هئچ کسی سئومير – مثل گرگ غیر از خودش کسی را دوست ندارد .

22 – مئشه ده قورت آزیدی بیری ده گمی ایله گلدی – در جنگل گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد .

23 – آدادا قورت آزیدی بیری ده گمی ایله گلدی- در جزیره گرگ کم بود یکی هم با کشتی آمد .

24 – قورت قویونی دالدالایان کیمی اودا منی گودور – همچون گرگی که گوسفند را بپاید مرا می پاید.

25 – قویونی قوردا وئردی – گوسفندرا به گرگ داد -  معادل ضرب المثل بند را آب داد .

26 -  قوردون گؤزو قارا قوزونی،  قاراگئجه  ، قارا زمی ده  سئچر – گرگ بره سیاه را در شخم سیاه می بیند .

27 – قورت ایته دئدی بورنووون ایی سین وئرمنه ، گوزومون ایشیقین وریم سنه. ایت دئدی اوندا گلیب قویونی طویله ده یئیرسن- گرگ به سگ گفت بوی دماغت را بمن بده من نور چشمم را بتو می دهم . سگ گفت آنوقت تو می‌آيي و گوسفند را در طویله می خوری .

28 – ایته دئدیلر نیه هورورسن، نیه دالی دالی گئدیرسن؟ دئدی هم قورخودورام همی ده قورت دان قورخورام – به سگ گفتند چرا پارس می کنی و چرا عقب عقب می روی ؟ جواب داد که گرگ را می ترسانم و خودم نیز می ترسم .

29­ ايته آتديم، قوردا ديدي­ خواستم سگ را بزنم، خورد به گرگ: وقتي که حسب تصادف نتيجه بيش‌از انتظاري از يک عمل بست آمده باشد.

30­ قوردا دئديلر گئت قوزيلاري اوتا، آغلادي، دئدي اخي سيز دئيرسيز آمما من اينانميرام: به گرگ گفتند برو بره‌ها را بچران، زد زير گريه، گفت اخي شما مي‌گين اما من باورم نمي‌شه.

31­  قوردو اولويوبدور.  گرگش زوزه کشيده است: در مورد کسي که موفقيت بزرگي کسب کرده است، کنايه از روکردن خوشبختي به کسي است.



یقینا ازین مثال ها که هر یک از حکایتی گرفته شده اند بازهم می توان نمونه آورد امادراینجا هدف اشاره به چند نمونه بود درزبان ترکی گرگ سمبل شجاعت و نترسی و هوشیاری و در عین حال مثال قهر وخشونت است. شاعر همه دان بابا طاهر عریان در دوبیتی زیبائی می گوید :

هر آن کو عاشقه از جون نترسه

نه از بند و نه از زندون نترسه

دل عاشق بوه گرگ بیابون

که گرگ از هی هی چوپون نترسه .


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 4:29 قبل از ظهر  توسط ج ه  | 

اهمیت اسناد تاریخی آذربایجان

بنام خدا

 

 

پژوهشگران برای اسناد تاریخی همچون فرمان‎ها و حکم‎های حاکمان، فتح نامه، سینورنامه (سینور در زبان ترکی یعنی مرز و سینورنامه یعنی قرارداد مرزی. مترجم)، وقف نامه، قباله نامه، اجاره نامه، هبه نامه، وصیت نامه، عقدنامه و دیگر اسناد اهمیت ویژه‎ای قائل هستند. این مسأله نیز با تشکیل علم تاریخ نویسی سده‎های میانی در دربارها و وابستگی سیاسی و مادی وقایع نگاران به پادشاهان ارتباط دارد. وظیفه‎ی چنین تاریخ نگارانی تعریف حکمران، تبیین ادعای حاکم مبنی بر حاکمیت مطلق، پنهان نمودن نقصان‎های آنان، برائت آنان از جنایات و نشان دادن ستمهای آنان بصورت تدبیرهای مثبت بوده است. مسائل اقتصادی- اجتماعی، نقش مردم، موقعیت آنان در جمعیت، شرایط کارگران و روند حوادث تاریخی این تاریخ نگاران را برنمی‎انگیخت. درست به همین دلیل پژوهشگران واقعی برای تحلیل تاریخ سده‎های میانی، باید به منابع دیگری همچون خاطرات سیاحان، نمایندگان خارجی، فرمان‎ها و اسناد آن دوره مراجعه کنند. این شیوه برای درک تاریخ آذربایجان بسیار مهم است. ضرورت جستجو و یافتن فرمان‎ها و اسناد مربوط به تاریخ آذربایجان در سده‎های میانی، خواندن متن آنها و توضیح این اسناد در ارتباط با حوادث آن زمان از اینجا به میان می‎آید.

 
 
ادبیات آذربایجان در سدة 8 هجری

بنام خدا

 

 

در سده‌ی هشتم زبان ترکی در نظم و نثر در جولان بود. قديمی‌ترين آثار نوشته شده، به زبان ادبی ترکی آذربايجانی، مربوط به سده‌ی سيزدهم ميلادی/  هفتم قمری است. اولين اثر منظوم، از حسن اوغلو اسفراينی است که در پايان سده‌ی سيزدهم و آغاز سده‌ی چهارم ميلادی می‌زيست. او نخستين شاعر ترکی آذربايجانی است. حسن اوغلو از ترکان خراسان و نامش به فارسی پور حسن است. او به فارسی و ترکی شعر می‌سرود. اشعار او از آناتولی تا خوارزم ورد زبان‌ها بود. سيف سرايي شاعر دربار مملوکان مصر و احمددای شاعر آناتولی بر غزل او نظيره نوشته‌اند.

نصير باکويي يکی از نخستين شاعران ترکی آذربايجانی است که در اواخر سده‌ی سيزدهم ميلادی در باکو می‌زيست. او با غازان خان و اولجاتيو مغول معاصر بود. اولجايتو به باکو رفت و اهالی را از برخی ماليات‌ها معاف کرد که نصير در اين باره مخمّسی سرود. نخستين شعر ادبی نيز در اين سده پديد آمد. محمد بن هندوشاه نخجوانی معروف به شمس منشی کتاب «صحاح الفرس» را که يک فرهنگ فارسی به ترکی است، به نگارش درآورد. کتاب صفوة الصفاء اثر ابن بزاز اردبيلی در شرح مقامات شيخ صفی‌الدين اردبيلی، از آثار ارزشمند اين دوره است. در اين سده‌ همچنين شيخ صفی‌الدين اردبيلی (مرگ 713ق/ 1336م) کتابی ترکی و فارسی تحت عنوان «قارا مجموعه» يا «سيرالصوفيه» و يا «مقالات و مقامات» نوشته است.

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید (Yazїnїn ardїnї burda oxuyun
 
آذربایجان و اران پیش از حمله مغول

بنام خدا

 

 * این مقاله در شماره ۳۴۸روزنامه سرخاب  پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ چاپ شده است.

در دوره‌ی خلفای راشدين، حاکم آذربايجان بر ارّان نيز فرمان می‌راند. وظيفه‌ی اصلی اين حاکمان در اين زمان، ادامه‌ی فتوحات و نبرد با کافران بود. در زمان حکومت بنی اميه نيز يک نفر برای حکومت آذربايجان، ارّان و ارمنستان تعيين می‌شد. در پايان دولت اموی، مروان بن محمد بن مروان بن حکم عهده‌دار اين مقام بود. پيوستگی ميان آذربايجان و ارّان از دو جهت سياسی و اقتصادی ادامه يافت. همه‌ی فرمانروايان عرب که مأمور حکومت در اين مناطق می‌شوند، وظيفه‌ی بزرگی به عنوان جلوگيری از هجوم اقوام صحراگرد از کوه‌های قفقاز داشتند. کار تدارک سپاه برای اين منظور و لزوم هماهنگی و نظارت بر راه‌ها می‌طلبيد که اين هر دو حاکمی يگانه داشته باشند.

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید (Yazїnїn ardїnї burda oxuyun

 

آذربايجان در قلمرو توران

بنام خدا

 

 

 

 دير زمانی آذريان ترک بودن و تعلقشان به ريشه‌های ترک را نمی‌دانستند. آنان خود را مانند ايرانيان خالص می‌شناختند. مانند ايرانی می‌انديشند و ايرانی وار می‌زيستند. اين در زمانی بود که تمام جهان ترک کمابيش در زير تأثير ايران بود. زمانی بود که سلطان سليم شعر فارسی می‌سرود و کم مانده بود که فارسی را زبان رسمی اعلام کند.

آذریها در دوره‌ای که خويشتن و پايه‌های مهم هويتشان را فراموش کرده بودند، اگر چه ويژگیهای بسياری را از دست دادند ولی در برابر برخی خصايص را نيز صاحب شدند. در نتيجه متانت مشهور ترکی با ذکاوت معروف فارسی در آنان گرد آمد.

برای ايجاد زندگی نوينی در مردم آذربايجان، گوشت و پوستی تازه از ترکی لازم بود و هم چنين برای بارور شدن اين نهال جوان، وظيفه‌ی مهم بر عهده‌ی يک عرفان ايرانی باستان است که در دست زمانه‌ی سالخورده، تجربه‌ها آموخته بود.

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید (Yazїnїn ardїnї burda oxuyun 
 
زبان مردم آذربایجان

بنام خدا

 

 

سرزمين‌های شمال باختری ايران در قديم، آتورپاتکان نام داشته و امروزه بخشی از آن آذربايجان خوانده می‌شود. در باره‌ی نام آذربايجان و ريشه‌ی آن گفته‌ها بسيار است. با اين حال بيش‌تر پژوهشگران به اين فرضيه تمايل دارند که نام آتورپاتکان از نام آتورپات يا آتروپات، حاکم اين سرزمين در زمان حمله‌ی اسکندر گرفته شده و در ادوار و زبان‌های مختلف، گونه‌های مختلف يافت.

آتورپات در هنگام حمله‌ی اسکندر مقدونی، خشترپ يا شهربان ماد بود. او به همراه نيروهايش در جنگ با اسکندر شرکت کرد ولی پس از پيروزی يونانيان درصدد برآمد که جايگاهی در ميان فاتحان بيابد. بدين منظور دخترش را به عقد پرديکاس خزانه‌دار و فرمانده بخشی بزرگی از سپاهيان اسکندر درآورد. بر اثر تلاش‌های فکورانه‌ی او، اسکندر فرمان شهربانی ماد را در 328 پ.م به نام او صادر کرد. پس او توانست استقلال نسبی خود را در برابر فاتحان حفظ کند.

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید (Yazїnїn ardїnї burda oxuyun

 

نشانی پست الکترونیکی برخی از ترک شناسان جهان

بنام خدا

A.Fuat Bilkan: afbilkan@fatih.edu.tr

Abdülkerim Abdülkadiroğlu (Prof.Dr.):  abdulkadir@gef.gazi.edu.tr

Agnés Kefeli: Agnes.Kefeli@asu.edu  (Arizona)

Ahmet Buran (Prof.Dr.): aburan@firat.edu.tr

Ali Akar (Dr.): akar@mu.edu.tr

Ali Püsküllüoğlu: alipuskulluoglu@hotmail.com 

Ali Tan: alitan@cu.edu.tr

ادامه مطلب را در اینجا بخوانید (Yazїnїn ardїnї burda oxuyun

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 3:45 قبل از ظهر  توسط ج ه  | 

چندی از اشعار ارزشمند آذری ودانلود آهنگ

 

Nazperi_Dostaliyeva_Dilberim.mp3

Nazperi_Dostaliyeva_Hardasan.mp3

Nazperi_Dostaliyeva_Sarishinim.mp3

Nazperi_Dostaliyeva_Sevgi_Qargishi.mp3

Nazperi_Dostaliyeva_Sevirdin_Nece.mp3

Nazperi_Dostaliyeva_ft_Fuad_Gedirem_Seherden.mp3

Nazperi_Dosteliyeva_Senli_Dunyam.mp3

Nazperi_Dosteliyeva_ُTenha_Qalmisham.mp3

 

 

 

 

http://www.speedyshare.com/data/842616467/14681295/24465243/az%2001.mp3

http://www.speedyshare.com/data/846113460/14595323/30979750/Ata%

http://www.speedyshare.com/data/453980786/14681523/11751361/turkasgareh.MP3

http://www.speedyshare.com/data/904160767/14681501/96852643/URMUO.mp3

 

          

 

      

bulud

                                            

383.jpg

 

* بوز چیچگی‌ *

 

گلدی‌ چپیش‌ كیمی‌ شن‌، شیطان‌، ورهوو
نازلانا-نازلانا اوزومه‌ باخدی‌.
الده‌ نئچه‌ پیتا بوز چیچگی‌، او-
گوللری‌ هوسلن‌ گولدانا تاخدی‌.

«بونلاری‌ یادگار ساخلارسان‌ مندن‌»
دییه‌-گؤیرچین‌ تك‌ پیرلادی‌، گئتدی‌.
غمزه‌سی‌ اوخ‌ كیمی‌ دگدی‌ سینمدن‌،
اوو ایكن‌ اووچوسون‌ اوولادی‌، گئتدی‌.

گولداندا پیتالار قالدی‌ بیر زامان‌
گوللری‌ قورودو، تؤكولدو بیر-بیر
منیمسه‌ ایچیمی‌ دوغرادی‌ هجران‌:
«بونازین‌، ادانین‌ معناسی‌ نه‌دیر؟»

او، سئللر اوزونده‌ اوزن‌ بیر گولون‌،
پیتاسیندا آچان‌ گوله‌ اوخشاردی‌.
هر آن‌ بو دهشتلی‌ طالعین‌، یولون‌،
لوهمه‌ دالغالاری‌ باغرین‌ اوغاردی‌.

یاردا-یاراشیقدا پریلر كیمین‌،
پئشه‌سی‌ یاراماز دیولره‌ خدمت‌
قوینو بخته‌ورلیك‌ اوجاغی‌ لاكن‌
نصیبی‌ قارا گون‌، قسمتی‌ حسرت‌.

او، سرت‌ قایالارین‌ قوزو جیرانی‌،
قورشونلو، پیچاقلی‌ شهرده‌ دوستاق‌.
بیر قارین‌ منتلی‌ چؤرك‌ قربانی‌،
هر گئجه‌ بیر قوردون‌ ائوینده‌ قوناق‌.

عشقه‌، محبته‌ سوسوز اوره‌گی‌،
گاه‌ ایكییه‌ باغلی‌ گاه‌، اوچه‌ باغلی‌،
امیدی‌، آرزیسی‌، عشقی‌، دیلگی‌،
بیلمز نه‌یه‌ باغلی‌، لاپ‌ هئچه‌ باغلی‌.

منی‌ بیر دفعه‌لیك‌ آتیردی‌ اگر،
گئدنده‌ گول‌ نیه‌ وئردی‌ یادگار؟
بیلمیردی‌، بیلمیردی‌، بیلمیردی‌ مگر
گول‌ نه‌ قدر عمر ائدر، نه‌ قدر یاشار؟!

اونا سؤیله‌مه‌دیم‌، دئمه‌دیم‌ نه‌دن‌
دریلن‌ چیچكدن‌ یادگار اولماز.
یوزده‌ گؤزتله‌سن‌، یوزده‌ سو وئرسن‌،
كؤكوندن‌ آیریلان‌ سارالار، قالماز.

نه‌ بیلیم‌، بلكه‌ده‌، او، آج‌ مارالین‌
گمانی‌ بو گوله‌ گلیرمیش‌ تكجه‌.
بیرده‌ یاریمازا نه‌ یارجی‌ -یارین‌
صاباحی‌ او نئجه‌ دوشونسون‌، نئجه‌؟

صاباحسیز گئچركن‌ گونو همیشه‌،
كدرلر عمرلیك‌، شادلیقلار بیر آن‌
صاباحدان‌ نه‌ اوموب‌-كوسه‌جكدیر، نه‌
سحری‌ سیخینتی‌، آخشامی‌ حرمان‌.

شنلیكلر، شادلیقلار، دئییش‌-گولوشلر،
اونا بیر اؤتری‌ سازاق‌ كیمی‌ ایدی‌.
ییخیق‌ اوره‌گینده‌، سئوگی‌، سئویشلر،
آنجاق‌ بیر گئجه‌لیك‌ قوناق‌ كیمی‌ ایدی‌.

بیر زامان‌ دالینجا دولاندیم‌ خسته‌،
یئره‌-گؤیه‌ زنجیر سالدیم‌، تاپمادیم‌.
آختاردیم‌، قویمادیم‌ داشی‌ داش‌ اوسته‌،
هر یاندان‌ سوراغین‌ آلدیم‌، تاپمادیم‌.

گون‌ كئچدی‌، آی‌ كئچدی‌، ایل‌ده‌ قورتاردی‌،
غمینی‌ كؤنلومدن‌ آتا بیلمه‌دیم‌.
منیم‌ده‌ سارامی‌ سئللر آپاردی‌،
ندنسه‌ الیندن‌ توتا بیلمه‌دیم‌.

اؤزو ایتدی‌ باتدی‌، دوماندا، چنده‌،
گولوده‌ قورودو، تؤكولدو-اولسون‌،
غمینی‌ یادگار ساخلارام‌ من‌ده‌،
غم‌ كی‌، چیچك‌ دگیل‌ سارالسین‌-سولسون‌.

اونودان‌ دگیلم‌ دردین‌، نیسگیلین‌،
سهند طاقتی‌ وار منده‌ ده‌ قاللام‌.
شرینین‌ اؤزوتك‌ غمی‌ده‌ شیرین‌
گئدیبسه‌ مهریمی‌ غمینه‌ ساللام‌.
***
دونن‌ قار یاغیردی‌، باخدیم‌، باغچا، باغ‌
سون‌ یارپاقلارینی‌دا تؤكوب‌ ساچمیشدی‌.
یالینجیق‌ پیتالار اسیردی‌ زاغ‌-زاغ‌،
لاكن‌، بوز چیچگی‌ چیچگ‌ آچمیشدی‌.

بیر آندا ائله‌ بیل‌ عالم‌ دگیشدی‌،
دومانلار دانیشدی‌، سس‌ گلدی‌ چندن‌.
ایچیمه‌ سسلردن‌ ولوله‌ دوشدو،
«بونلاری‌ یادگار ساخلارسان‌ مندن‌»

یئنه‌ یوماقلانان‌ آرزیم‌، دیله‌گیم‌،
آچیلدی‌ حسرته‌، غمه‌ دولاشدی‌.
سازكیمی‌ چالیندی‌ یانان‌ اوره‌گیم‌،
الهامیم‌ فیشقیردی‌، نغمه‌لر داشدی‌.

بوز چیچگی‌ منیم‌ سئوگی‌ چیچگیم‌،
آلقیش‌ بو دؤزومه‌، ایلقارا آلقیش‌.
شاختایا، بورانا كیم‌ دؤزرمیش‌، كیم‌؟
سنده‌ گؤر نه‌ درین‌ معنا وارایمیش‌!

قیزین‌ اوره‌گیمین‌ اودونا، قیزین‌،
سن‌ منیم‌ عشقیمین‌ سون‌ باهاریسان‌.
او گناهسیز قیزین‌، پناهسیز قیوین‌،
خزاندا گول‌ آچان‌ یادگاریسان‌.

سنی‌ اوره‌گیمه‌ اكیرم‌ باری‌،
كؤكسومده‌ گؤك‌ سالیب‌ بوداق‌ آتاسان‌.
یاغدیقجا باشیما زمانه‌ قاری‌،
هی‌ چیچك‌ آچاسان‌، چیچك‌ آچاسان‌.


 

 بولوت قاراچورلو (سهند)

*************************************************

 

آذربایجان آشیق لاری

   

 

http://www.folklor.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط ج ه  | 

یورگونوم , چوخ یورگون

چونکو یورگون لوقون بیر انلامی وار

او انلام داییم , من

دون گئجه دن قالان ,یاریم

شراب پیالسی وار

حالا اونو دوشونوروم

*****************************

قيزيل دان دا اولسا قفسيم
ازادليقا وار هوسيم

*****************************

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط ج ه  | 

مطالب قدیمی‌تر